دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۴۲

فیض کاشانی
میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم یا ازین سیل دما دم کوه را صحرا کنم
می توانم بر کنم از سینه آه آتشین نه فلک را در نفس یک تودهٔ غبرا کنم
دست اگر از دیده برگیرم نفس را سر دهم ز آب و آتش می توانم عالمی را لا کنم
از محبت هست پنهان در دل من آتشی هفت دوزخ سوزد از زان درهٔ پیدا کنم
هست جانم قابل اسرار علم من لدن می توانم خویش را تا جنت الماوا کنم
می توانم از زمین بر کام دل گامی نهم گام دیگر بر فراز چرخ هفتم جا کنم
می توانم عالمی آباد کردن از نفس روی دلرا گر بسوی خواجهٔ بطحا کنم
تو بچشم کم مبین در من عصای موسیم خویش را چون افکنم بر خاک اژدرها کنم
میتوانم هر دو عالم را بیکدم در کشم از ولایات علی گر نکتهٔ پیدا کنم
ذوالفقار مهر او بیرون کشم چون از غلاف شر ابلیس از سر فرزند آدم وا کنم
از حدیث جانفزایش یکسخن چون بشنوم میتوانم صد کتاب علم از آن انشا کنم
از کتاب فضلش ار یکحرف آرم بر زبان عالمی در مهر او آشفته و شیدا کنم
بسته گردد بر رخم درهای دوزخ یک بیک در ثنای او دهانرا چون بحرفی وا کنم
میتوانم گشت واقف از رموز سر غیب گر ز خاک رهگذارش دیده را بینا کنم
وقت آن شدفیض گیرم ز اهل دنیا عزلتی لب ببندم چشم و گوش آخرت را وا کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر نمایانگر شور و اشتیاقِ عارفانه و شیعی شاعر است که با تکیه بر قدرتِ معنویِ عشق، جایگاه والایِ ولایت علی بن ابی‌طالب را ترسیم می‌کند. فضای شعر سرشار از مبالغه‌هایِ تعلیمی است که در آن شاعر، «منِ» انسانی خود را در پرتوِ عشق به آن حقیقتِ مطلق، دارای قدرتِ تصرف در جهانِ تکوین و تشریع می‌بیند.

مضمون اصلی، فنایِ در ولایت و بهره‌گیری از سرچشمه‌هایِ فیضِ الهی است. شاعر معتقد است که با اتصال به آن منبعِ لایزال، آدمی می‌تواند از حدودِ تن و خاک رها شده و به مراتبِ بلندِ آگاهی و قدرت برسد؛ به طوری که حتی قوانینِ طبیعت نیز در برابر اراده‌یِ عاشقِ مخلص، تغییر می‌کنند.

معنای روان

میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم یا ازین سیل دما دم کوه را صحرا کنم

با سیلاب اشک‌های چشمانم می‌توانم دشت‌های خشک را به دریایی پرآب تبدیل کنم و یا با استمرار این سیل، کوه‌های استوار را به صحراهایی هموار و خالی بدل سازم.

نکته ادبی: استفاده از اغراق (مبالغه) برای نشان دادن شدت حزن و قدرت روحی شاعر.

می توانم بر کنم از سینه آه آتشین نه فلک را در نفس یک تودهٔ غبرا کنم

می‌توانم آهی آتشین از سینه برآورم که نه آسمان (تمام کائنات) را در یک نفس، به توده‌ای از غبار ناچیز تبدیل کند.

نکته ادبی: توده غبرا اشاره به خاک و زمین در برابر آسمان است؛ نُه فلک کنایه از تمام جهان هستی است.

دست اگر از دیده برگیرم نفس را سر دهم ز آب و آتش می توانم عالمی را لا کنم

اگر دست از دیدنِ ظواهر بردارم (چشم از دنیا ببندم) و روح خود را آزاد بگذارم، می‌توانم با آب و آتشِ عشقم تمام عالم را نیست و نابود کنم.

نکته ادبی: لا کردن در اینجا به معنای نفی کردن و نیست کردن است؛ این بیت بیانگر قدرتِ نفیِ ماسوی‌الله در عرفان است.

از محبت هست پنهان در دل من آتشی هفت دوزخ سوزد از زان درهٔ پیدا کنم

به واسطه‌ی محبت و عشقی که در دل دارم، آتشی پنهان شعله‌ور است که اگر آن را آشکار کنم، هفت طبقه دوزخ را نیز خاکستر خواهد کرد.

نکته ادبی: هفت دوزخ تلمیحی به اعتقادات کلامی درباره طبقات جهنم است.

هست جانم قابل اسرار علم من لدن می توانم خویش را تا جنت الماوا کنم

جان من ظرفیت دریافت علوم لدنی (الهی و غیبی) را دارد؛ به گونه‌ای که می‌توانم با کسب این معرفت، جایگاه خود را به جنت‌المأوا (بالاترین مرتبه بهشت) برسانم.

نکته ادبی: علم لدن (علم لدنی) دانشی است که بدون واسطه و از جانب خداوند به قلب اولیاء افاضه می‌شود.

می توانم از زمین بر کام دل گامی نهم گام دیگر بر فراز چرخ هفتم جا کنم

می‌توانم با گامی از روی زمین برخیزم و قدم بعدی‌ام را بر فراز هفتمین آسمان بگذارم.

نکته ادبی: اشاره به معراجِ معنوی و سیر و سلوکِ عرفانی که سالک را از عالمِ ناسوت به عالمِ لاهوت می‌برد.

می توانم عالمی آباد کردن از نفس روی دلرا گر بسوی خواجهٔ بطحا کنم

اگر دل و توجه خود را به سوی خواجه بطحا (علی بن ابی‌طالب) متوجه کنم، می‌توانم با نفسِ خود هر عالمی را آباد و سرشار از فیض سازم.

نکته ادبی: خواجه بطحا لقبِ تشریفیِ علی بن ابی‌طالب است؛ بطحا نام دیگر مکه است.

تو بچشم کم مبین در من عصای موسیم خویش را چون افکنم بر خاک اژدرها کنم

مرا به چشمِ کم و ناچیز نگاه نکن که مانند عصای موسی هستم؛ وقتی خود را به خاکِ درگاهِ او می‌افکنم، به اژدهایی قدرتمند تبدیل می‌شوم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان موسی و تبدیل عصا به اژدها؛ اشاره به این که تکیه بر ولایت، ضعف را به قدرت تبدیل می‌کند.

میتوانم هر دو عالم را بیکدم در کشم از ولایات علی گر نکتهٔ پیدا کنم

اگر از رموزِ ولایت و دوستیِ علی (ع) نکته‌ای بیابم و آن را بفهمم، قادرم هر دو عالم (دنیا و آخرت) را در یک لحظه تسخیر کنم.

نکته ادبی: ولایات در اینجا ترکیبی از دوستی و سرپرستی و پیوند معنوی است.

ذوالفقار مهر او بیرون کشم چون از غلاف شر ابلیس از سر فرزند آدم وا کنم

اگر ذوالفقارِ مهر و محبتِ او را از غلاف بیرون بکشم، می‌توانم شر و وسوسه‌ی ابلیس را از وجود فرزندان آدم پاک کنم.

نکته ادبی: ذوالفقار نماد قدرت و حقیقت‌جویی است؛ این بیت به نقشِ محبتِ علی در نجاتِ انسان از شیطان اشاره دارد.

از حدیث جانفزایش یکسخن چون بشنوم میتوانم صد کتاب علم از آن انشا کنم

وقتی یک سخن از کلامِ حیات‌بخشِ او بشنوم، آن‌قدر ظرفیت در آن می‌بینم که می‌توانم صد کتابِ علمی بر اساس آن بنویسم.

نکته ادبی: حدیث جان‌فزا اشاره به سخنان حکمت‌آمیز امام است.

از کتاب فضلش ار یکحرف آرم بر زبان عالمی در مهر او آشفته و شیدا کنم

اگر تنها یک حرف از کتابِ فضل و دانشِ او بر زبان آورم، جهانی را در عشق و شیداییِ او غرق می‌کنم.

نکته ادبی: آشفته و شیدا کردن نشان‌دهنده قدرتِ کلامِ الهی است که عقل‌هایِ ناقص را از کار می‌اندازد.

بسته گردد بر رخم درهای دوزخ یک بیک در ثنای او دهانرا چون بحرفی وا کنم

اگر در مدح و ثنایِ او لب به سخن بگشایم، تمام درهای دوزخ یکی پس از دیگری به روی من بسته خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به حدیث معروف که محبتِ علی (ع) حسنه‌ای است که هیچ گناهی با آن ضرر نمی‌زند.

میتوانم گشت واقف از رموز سر غیب گر ز خاک رهگذارش دیده را بینا کنم

اگر چشمانم را با خاکِ راهِ او روشن کنم (اگر در راهِ او قدم بگذارم)، می‌توانم به اسرارِ غیبی و رموزِ پنهانِ عالم آگاه شوم.

نکته ادبی: خاک رهگذر استعاره از خاکساری و تواضع در برابر ولایت است که منجر به بصیرت می‌شود.

وقت آن شدفیض گیرم ز اهل دنیا عزلتی لب ببندم چشم و گوش آخرت را وا کنم

اکنون زمان آن رسیده است که از اهل دنیا کناره‌گیری کنم و از فیضِ درگاهِ او بهره ببرم؛ لب از گفتگوی بیهوده ببندم تا بتوانم چشم و گوشِ حقیقت‌بینِ آخرت را بگشایم.

نکته ادبی: عزلت گزیدن در اینجا به معنای بریدن از تعلقات دنیوی برای تمرکز بر حقایق معنوی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه ز آب دیده دشت را دریا کنم

شاعر با استفاده از اغراق، قدرتِ تأثیرگذاریِ اشکِ عارفانه خود را به تصویر کشیده است.

تلمیح عصای موسیم

اشاره به معجزه حضرت موسی در تبدیل عصا به اژدها که نماد قدرتِ برآمده از ولایت است.

استعاره ذوالفقار مهر او

محبتِ امام به شمشیری تشبیه شده که می‌تواند شر و بدی را از وجود انسان پاک کند.

تضاد آب و آتش

تقابل میان دو عنصر متضاد برای نشان دادنِ تسلطِ کامل بر عناصرِ طبیعی در عالمِ خیال و عرفان.