دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۳۱

فیض کاشانی
زهر قهر ار تو کنی در جامم خوشتر از شهد بود در کامم
نوش لطف تو چه شکر نوشم زهر قهر تو چه شهد آشامم
کی ز چنگال بلا اندیشم من که شاهین غمت را رامم
ای ز چشمت دو جهان مست و خراب تهی از باده مگردان جامم
لطفها چند کنی در پرده پرده برگیر و بر آور کامم
بی لقای تو ندارم آرام چون کنم چون کنم تو آرامم
کامفیض از تو دمی تلخ مباد ای ز الطاف تو شیرین کامم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه اوج تسلیم و رضا در ساحت عشق عارفانه است. شاعر در این ابیات، مرز میان قهر و لطف معشوق را برداشته و هر دو را نشانی از عنایتِ دوست می‌داند. در نگاه عاشق، از آنجا که سرچشمه‌ی همه رخدادها معشوق است، تلخیِ قهر نیز به حلاوتِ شهد بدل می‌شود و رنجِ دوری و بلا، مایه ترس نیست، بلکه دستمایه‌ی الفت و انس است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، اشتیاق سوزان برای دیدار و رفعِ حجاب‌های میانِ عاشق و معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون «باده»، «جام» و «پرده»، فضایِ شوریدگی و حیرتِ سالک را ترسیم می‌کند که جز در وصلِ جانان، هیچ آرامشی نمی‌یابد و هستیِ خود را در پرتوِ نگاهِ مست‌کننده‌ی معشوق، به کمال می‌رساند.

معنای روان

زهر قهر ار تو کنی در جامم خوشتر از شهد بود در کامم

اگر تو زهر قهر و عصبانیتت را در جامِ من بریزی، برای من از شهد و عسل گواراتر و شیرین‌تر خواهد بود.

نکته ادبی: واژه‌ی «ار» صورتِ کهن و مخففِ «اگر» است که در اشعار کلاسیک کاربرد فراوان دارد.

نوش لطف تو چه شکر نوشم زهر قهر تو چه شهد آشامم

شیرینیِ لطف تو را مانند شکر می‌نوشم و تلخیِ قهر تو را نیز همچون شهد و عسل با جان و دل می‌آشامم.

نکته ادبی: تکرار و تقابلِ «نوش» و «شهد» برای تأکید بر یکسان‌انگاریِ خوشی و ناخوشی در نزد عاشق است.

کی ز چنگال بلا اندیشم من که شاهین غمت را رامم

من که شاهینِ غمت را رام کرده‌ام و با غم تو انس گرفته‌ام، چرا باید از چنگالِ بلا و سختی‌های راه بترسم؟

نکته ادبی: «شاهین» استعاره از غمِ معشوق است که تیز و سریع است و شاعر آن را با پذیرش، رام کرده است.

ای ز چشمت دو جهان مست و خراب تهی از باده مگردان جامم

ای کسی که چشمانت دو عالم را مدهوش و سرمست کرده است، جامِ دلِ مرا از شرابِ عشقِ خود تهی و خالی مگردان.

نکته ادبی: «خراب» در این بافتار به معنای ویرانی نیست، بلکه به معنای مستیِ شدید و از خود بی‌خود شدن است.

لطفها چند کنی در پرده پرده برگیر و بر آور کامم

چقدر لطف و مهربانی خود را پشت پرده‌های غیبی پنهان می‌کنی؟ آن پرده را کنار بزن و حاجت و مراد دل مرا برآورده کن.

نکته ادبی: «پرده» استعاره از حجاب‌های میانِ مخلوق و خالق است که مانعِ دیدارِ حقیقی می‌شود.

بی لقای تو ندارم آرام چون کنم چون کنم تو آرامم

بدونِ دیدنِ روی تو هیچ آرام و قراری ندارم؛ چاره چیست؟ حال آنکه تنها تویی که آرامش‌بخشِ جانِ منی.

نکته ادبی: «لقا» به معنای دیدار و ملاقات است که در عرفانِ اسلامی، عالی‌ترین مرتبه‌ی خواسته‌ی عاشق محسوب می‌شود.

کامفیض از تو دمی تلخ مباد ای ز الطاف تو شیرین کامم

ای که به واسطه‌ی الطاف تو، کام و زندگی من شیرین شده است، امیدوارم زندگیِ «فیض» (شاعر) از جانب تو حتی یک لحظه هم تلخ نگردد.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که در بیت آخر برای تثبیت هویت ادبی اثر آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس زهر قهر - شهد / نوش - تلخ

شاعر با کنار هم نشاندن مفاهیم متضاد، نشان می‌دهد که در نگاه عاشق، قهر و لطف معشوق، هر دو در نهایت به یک نتیجه می‌رسند.

استعاره شاهین غمت

غمِ معشوق به شاهینی تشبیه شده که اگرچه شکارچی و خطرناک است، اما عاشق آن را رام کرده است.

ایهام و نماد باده و جام

باده نمادِ عشقِ الهی و جام نمادِ وجودِ عاشق است که باید همواره سرشار از عشق باقی بماند.