دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۳۰

فیض کاشانی
شهد لطفست گهی در کامم ز هر قهر است گهی در جامم
گه می تلخ دهی زان لب و چشم گاه نقل و شکر و بادامم
گاهی از لطف کنی تحسینم گاهی از قهر دهی دشنامم
من گرفتار توام حاجت نیست زحمت آنکه کشی در دامم
روز و شب می نشناسم الا وصل تو صبح و فراقت شامم
سوختم ز آتش هجران و هنوز در ره چارهٔ وصلت خامم
فیض را شکر وصالت بچشان چند در هجر تو زهر آشامم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر به بیان حالات دوگانه و متناقض معشوق می‌پردازد که گاهی با لطف و مهربانی کام عاشق را شیرین می‌کند و گاهی با قهر و تندی، او را در آتش دوری می‌سوزاند. شاعر در این اثر، تسلیم محض بودن خود را در برابر محبوب به تصویر می‌کشد و با استفاده از استعاره‌هایی برگرفته از خوراک و نوشیدنی، تلخیِ فراق و شیرینیِ وصال را به زیبایی ترسیم کرده است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی غنایی و عاشقانه است که در آن، شاعر با زبانی صمیمانه و شکوه‌آمیز، از معشوق می‌خواهد که به دورانِ رنجِ هجران پایان دهد و طعم وصال را به او بچشاند. این شعر، گویای استیصال عاشق در بندِ عشق است که حتی توان رهایی از این بند را در خود نمی‌بیند.

معنای روان

شهد لطفست گهی در کامم ز هر قهر است گهی در جامم

گاهی لطف و مهربانی‌ات چون شهد در کام من شیرین است و گاهی قهر و غضبت همچون تلخی در جام من ریخته می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان شهد و قهر در یک بیت، تعادلِ رفتاری معشوق را نشان می‌دهد.

گه می تلخ دهی زان لب و چشم گاه نقل و شکر و بادامم

گاه از آن لب و چشم، شرابِ تلخِ بی‌مهری به من می‌نوشانی و گاه مرا با هدایایی چون نقل و شکر و بادام، خشنود می‌سازی.

نکته ادبی: شاعر از واژگان مربوط به سفره و پذیرایی برای توصیف حالات روانیِ برخوردِ معشوق استفاده کرده است.

گاهی از لطف کنی تحسینم گاهی از قهر دهی دشنامم

گاه از روی لطف مرا تشویق و تحسین می‌کنی و گاه از روی قهر، مرا با دشنام و بدگویی می‌رنجانی.

نکته ادبی: تحسین و دشنام در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند تا نوسانِ اخلاقی معشوق را بیان کنند.

من گرفتار توام حاجت نیست زحمت آنکه کشی در دامم

نیازی نیست که تو خود را برای به دام انداختن من به زحمت بیندازی، زیرا من از پیش، اسیر و گرفتارِ عشقِ تو هستم.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاحِ شکار و دام که در ادبیات کلاسیک کنایه از تسلیم بی قید و شرط عاشق است.

روز و شب می نشناسم الا وصل تو صبح و فراقت شامم

من دیگر تفاوت روز و شب را نمی‌فهمم؛ چرا که وصالِ تو برای من حکمِ صبحِ روشن را دارد و دوری از تو، شبِ تاریک و سیاه است.

نکته ادبی: ایهام در کاربردِ زمان که نشان‌دهنده از دست دادنِ درکِ معمولِ زمان توسط عاشق است.

سوختم ز آتش هجران و هنوز در ره چارهٔ وصلت خامم

من در آتشِ دوریِ تو سوختم و از بین رفتم، اما با این حال در راهِ یافتنِ چاره‌ای برای رسیدن به تو، ناشی و بی‌تجربه‌ام.

نکته ادبی: واژه خام به معنای ناپخته و بی‌تجربه در برابر آتشِ هجران استفاده شده است.

فیض را شکر وصالت بچشان چند در هجر تو زهر آشامم

ای معشوق، «فیض» را از لذتِ وصالِ خود بهره‌مند کن؛ تا کی باید زهرِ تلخِ هجرانِ تو را بنوشم؟

نکته ادبی: فیض، تخلص شاعر است که در بیت آخر برای خطاب قرار دادن خود و درخواست از معشوق آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شهد و قهر، وصل و هجر، صبح و شام

شاعر با کنار هم قرار دادن واژگان متضاد، نوسان روحی معشوق و درگیری درونی عاشق را به تصویر کشیده است.

مراعات نظیر نقل و شکر و بادام و شهد و جام

بهره‌گیری از واژگان حوزه‌ی خوراکی‌ها برای ملموس کردن تجربه‌ی انتزاعی عشق.

استعاره آتش هجران

دوری و فراق به آتشی سوزان تشبیه شده که عاشق را در خود می‌سوزاند.

تخلص فیض

نام شاعر که در بیت پایانی برای تأکید بر هویت گوینده آمده است.