دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۲۷

فیض کاشانی
خویشتن را در هوا کردیم گم جاده در راه خدا کردیم گم
از عدم ما تا باقلیم وجود آمدیم و راه را کردیم گم
منزل و مقصود و راه و راه رو جمله را در ابتدا کردیم گم
سالک و مسلوک و مسلوک الیه جمله ما بودیم و ما کردیم گم
هرچه ما را بو در اجناس و نقود جمله را در راهها کردیم گم
ز ابتدا کردیم چون آهنگ راه گ؟ اول خویش را کردیم گم
بر در شه چون عطا جویان شدیم شاه را اندر عطا کردیم گم
کس نمیداند که چون شد کار ما خود چه بود و این چرا کردیم گم
نیست پیدا کاخر این کار چیست ز ابتدا تا انتها کردیم گم
گشت پنهان طرز جستجوی ما هر چرا ما جابجا کردیم گم
بگذریم از جستجو و گفتگو چونکه ما سر رشته را کردیم گم
گفتها بر جسته ها شد پردها جستها در گفتها کردیم گم
فیض را جان رفت در سودای او عمر در اندیشها کردیم گم
یافتیم آخر درون خویشتن هر چرادرهر کجا کردیم گم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی عارفانه و تامل‌برانگیز، به پارادوکس یا تناقضِ بنیادی در مسیرِ سیر و سلوک می‌پردازد. شاعر با بیانی حسرت‌بار و در عین حال آگاهانه، بر این نکته تاکید دارد که جستجوی حقیقت، زمانی که با تکیه بر «منِ» کاذب و ابزارهای دنیوی باشد، نه تنها به مقصد نمی‌رسد، بلکه موجب گم‌گشتگیِ بیشترِ سالک می‌گردد. در این نگاه، حقیقتِ مطلق نه در بیرون، بلکه در درون است و هر چه انسان بیشتر درگیرِ تشریفات، کلمات و تعلقات دنیوی شود، از اصلِ خویش دورتر می‌افتد.

در نهایت، شاعر به این شهود می‌رسد که تمامیِ آن‌چه در جستجویش بوده (خدا، راه، مقصد)، همواره در ذات و درونِ خود او نهفته بوده است. این شعر دعوتی است به رها کردنِ جستجوهای بیهوده، کنار گذاشتنِ قیل‌و‌قال‌های ذهنی و بازگشت به خویشتنِ اصیل، تا آنچه در تمام عمر به دنبالش بوده‌ایم، در درونِ جانِ خویش بازیافته شود.

معنای روان

خویشتن را در هوا کردیم گم جاده در راه خدا کردیم گم

ما با رها کردنِ خودخواهی و «من» بودن، در آسمانِ عرفان گم شدیم و در نتیجه، مسیر رسیدن به خداوند را نیز گم کردیم.

نکته ادبی: خویشتن را در هوا کردن به معنای رها کردنِ منیت و خودپسندی است که در اینجا شروعی برای فنا محسوب می‌شود.

از عدم ما تا باقلیم وجود آمدیم و راه را کردیم گم

از آن لحظه که از عالمِ عدم و نیستی به این جهانِ هستی قدم گذاشتیم، راهِ بازگشت و پیوند با مبدأ اصلی را از یاد بردیم.

نکته ادبی: باقلیم وجود اشاره به عالمِ مادی و هستیِ مجازی دارد که در برابرِ عالمِ عدم (حقیقتِ مطلق) قرار گرفته است.

منزل و مقصود و راه و راه رو جمله را در ابتدا کردیم گم

جایگاهِ توقف، هدف، خودِ مسیر و حتی مسافرِ راه؛ همه و همه را از همان آغازِ کار گم کردیم و در هم آمیختیم.

نکته ادبی: استفاده از تمام ارکانِ سفر (منزل، مقصود، راه، راهرو) برای نشان دادنِ سردرگمیِ کامل است.

سالک و مسلوک و مسلوک الیه جمله ما بودیم و ما کردیم گم

سالک (سفرکننده)، مسلوک (راه) و مسلوک‌الیه (مقصد)؛ حقیقت این است که همه این‌ها خودِ ما بودیم و ما با ندانستنِ این حقیقت، همه را گم کردیم.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود است که در آن فاعل و مفعول و فعل در یک حقیقتِ واحد ادغام می‌شوند.

هرچه ما را بو در اجناس و نقود جمله را در راهها کردیم گم

هرچه سرمایه و داراییِ دنیوی داشتیم، در طولِ این مسیرهای پرپیچ و خمِ زندگی از دست دادیم.

نکته ادبی: اجناس و نقود کنایه از تعلقات و وابستگی‌های مادی است که بارِ سنگینِ سالک محسوب می‌شود.

ز ابتدا کردیم چون آهنگ راه گ؟ اول خویش را کردیم گم

از لحظه‌ای که آهنگِ سفر به سوی حقیقت کردیم، پیش از هر چیز، خودِ حقیقی‌مان را گم کردیم.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که شناختِ خود، مقدمه شناختِ خداست و گم کردنِ خود، مانعِ اصلی است.

بر در شه چون عطا جویان شدیم شاه را اندر عطا کردیم گم

وقتی به درگاهِ پادشاهِ عالم رفتیم تا از او عنایت و بخشش بطلبیم، چنان غرق در طلبِ عطای او شدیم که خودِ پادشاه را فراموش کردیم.

نکته ادبی: این بیت به کرامت‌خواهیِ ناشیانه اشاره دارد که باعث می‌شود سالک به جای خدا، به دنبالِ نتیجه و پاداش باشد.

کس نمیداند که چون شد کار ما خود چه بود و این چرا کردیم گم

هیچ‌کس نمی‌داند که چه بر سرِ ما آمد؛ اصلاً خودِ ما چه بودیم و چرا این‌گونه به سرگردانی و گم‌شدن دچار شدیم؟

نکته ادبی: تعبیرِ حیرت که در ادبیاتِ عرفانی، مرحله‌ای از معرفت است.

نیست پیدا کاخر این کار چیست ز ابتدا تا انتها کردیم گم

مشخص نیست که سرانجامِ این کار به کجا ختم می‌شود، چرا که ما از همان ابتدا تا انتهای کار، راه را گم کرده بودیم.

نکته ادبی: نفیِ قطعیت و اشاره به ابهامِ وجودیِ انسان.

گشت پنهان طرز جستجوی ما هر چرا ما جابجا کردیم گم

روشِ جستجو کردنِ ما به بیراهه رفت و پنهان شد؛ هر چه را هم که با بی‌دقتی جابجا کردیم، در این فرآیند از دست دادیم.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه روشِ نادرستِ جستجو، باعثِ پنهان شدنِ حقیقت می‌شود.

بگذریم از جستجو و گفتگو چونکه ما سر رشته را کردیم گم

دیگر از جستجو کردن و گفت‌وگوهای بیهوده دست می‌کشیم، زیرا اصلِ ماجرا و سررشته‌ی کار از دستمان در رفته است.

نکته ادبی: اشاره به لزومِ سکوت و تسلیم در برابرِ حقیقت.

گفتها بر جسته ها شد پردها جستها در گفتها کردیم گم

حرف‌ها و سخن‌پردازی‌ها به پرده‌ای ضخیم تبدیل شدند و ما یافته‌ها و کشف‌های شهودیِ خود را در لابلای این کلمات گم کردیم.

نکته ادبی: کنایه از اینکه کثرتِ الفاظ و تعاریفِ ذهنی، مانعِ درکِ حقیقت می‌شود.

فیض را جان رفت در سودای او عمر در اندیشها کردیم گم

جانِ من (فیض) در معامله‌ی این مسیر فرسوده شد و عمرِ گران‌بهایم را در راهِ خیالات و اندیشه‌های بی‌پایان از دست دادم.

نکته ادبی: تخلص شاعر (فیض) به همراهِ گلایه از هدر رفتنِ عمر در ذهنیات.

یافتیم آخر درون خویشتن هر چرادرهر کجا کردیم گم

در نهایت دریافتیم که هر چه را در همه جای این جهان به دنبالش می‌گشتیم، در واقع درونِ خودِ ما نهفته بود.

نکته ادبی: بیتِ نتیجه‌گیری؛ اشاره به حضورِ الهی در درونِ انسان و بی‌نیازی از جستجوی بیرونی.

آرایه‌های ادبی

تکرار (واژه‌آرایی) گم

تکرارِ واژه‌ی گم در پایانِ اکثر ابیات، علاوه بر ایجادِ موسیقی، تاکید بر سرگشتگی و حیرتِ عمیقِ شاعر دارد.

تناقض (پارادوکس) خویشتن را در هوا کردیم گم

شاعر از گم کردنِ خویش به عنوانِ عملی آگاهانه یاد می‌کند که در ظاهر نقص است، اما در باطنِ عرفانی راهی به سوی حق است.

ایهام فیض

علاوه بر تخلصِ شاعر (فیض کاشانی)، به معنای بهره‌مندی و برکت نیز هست که با محتوایِ عرفانی بیت در تضاد است (چون عمرش را گم کرده).

مراعات نظیر سالک، مسلوک، راه، منزل

بهره‌گیری از واژگانِ مربوط به سفر برای تبیینِ نمادینِ سیر و سلوکِ عرفانی.