دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۲۱

فیض کاشانی
چه میشود که مقیم در جناب تو باشم سگ جناب تو باشم رقیب باب تو باشم
چه میشود که شب و روز گرد کوی تو گردم در انتظار بر افکندن نقاب تو باشم
چه میشود که گهی از در عتاب در آئی که از قصور نه شایسته خطاب تو باشم
چه می شود که بتلقین حجتم بنوازی که چون سوال کنی واقف جواب تو باشم
چه می شود که ببزم وصال خود دهیم جا جزای کرده چه شایسته ثواب تو باشم
چه میشود که بهجران خویش نگذاریم سزای کرده چه مستوجب عقاب تو باشم
چه میشود که نجوئی ز من حساب و کتابی غریق بحر کرمهای بیحساب تو باشم
چه میشود چو مرا فیض دادهٔ لقب از لطف مدام سرخوش فیض شراب ناب تو باشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از اشتیاقِ خالصانه و تضرعِ عاشقانه برای رسیدن به قربِ الهی است. شاعر با لحنی متواضعانه و در عین حال امیدوار، پیوسته از محبوبِ ازلی می‌خواهد که او را به بزمِ وصالِ خود راه دهد و علی‌رغم کوتاهی‌ها و لغزش‌های انسانی، مشمولِ نگاهِ پرمهر و بخششِ بی‌حسابِ خویش قرار دهد.

در فضای کلی این ابیات، تضادی میانِ گناهکاریِ عاشق و کرمِ بیکرانِ معشوق ترسیم شده است. شاعر با تکرارِ عبارتِ «چه می‌شود که...»، گویی در حالِ برشمردنِ آرزوهای قلبی خود برای دستیابی به سطحی از آگاهی و قرب است که در آن، حساب‌وکتاب‌های دنیوی جای خود را به لطفِ بی‌پایان و سرخوشیِ حاصل از شرابِ معرفت و فیضِ الهی می‌دهد.

معنای روان

چه میشود که مقیم در جناب تو باشم سگ جناب تو باشم رقیب باب تو باشم

چه می‌شود که من بتوانم برای همیشه در آستانِ درگاهِ تو ساکن شوم و همانند سگِ پاسبانِ درگاهت، نگهبانِ ورودیِ خانهٔ تو باشم؟

نکته ادبی: واژه «رقیب» در متون کلاسیک فارسی، علاوه بر معنای امروزی، به معنای مراقب، نگهبان و پاسدارِ درگاهِ معشوق نیز به کار می‌رود.

چه میشود که شب و روز گرد کوی تو گردم در انتظار بر افکندن نقاب تو باشم

چه می‌شود که شب و روز به گردِ کوی و محلِ سکونتِ تو بگردم و در انتظارِ لحظه‌ای باشم که تو نقاب از چهره‌ات برداری و زیبایی‌ات را بر من آشکار کنی؟

نکته ادبی: «بر افکندنِ نقاب» کنایه از تجلیِ انوارِ الهی و ظهورِ حقیقت بر دیدگانِ عارف است.

چه میشود که گهی از در عتاب در آئی که از قصور نه شایسته خطاب تو باشم

چه می‌شود که گاهی با چهره‌ای درهم‌کشیده و عتاب‌آلود به سراغم بیایی؛ چرا که من به سببِ کوتاهی‌ها و قصورهایم، شایستگیِ آن را ندارم که با تو به نیکی سخن بگویم.

نکته ادبی: «از درِ عتاب درآمدن» کنایه از توجهِ محبوب به عاشق حتی با رویکردِ ملامت‌گرانه است که از بی‌توجهیِ مطلق بهتر است.

چه می شود که بتلقین حجتم بنوازی که چون سوال کنی واقف جواب تو باشم

چه می‌شود که با تلقینِ الهی، حجت و برهان را به من بیاموزی تا هنگامی که در دادگاهِ قیامت از من بازخواست می‌کنی، قادر به پاسخ‌گویی باشم؟

نکته ادبی: «تلقین» در اینجا به معنایِ الهام و هدایتِ درونیِ سالک برای دریافتِ حقایقِ غیبی است.

چه می شود که ببزم وصال خود دهیم جا جزای کرده چه شایسته ثواب تو باشم

چه می‌شود که مرا در جمعِ خاصِ خود و بزمِ وصال راه دهی تا بتوانم در قبالِ اعمالم، پاداشی شایسته از لطف و کرمِ تو دریافت کنم؟

نکته ادبی: «بزمِ وصال» تمثیلی از جایگاهِ قرب و حضورِ عارف نزدِ معشوقِ مطلق است.

چه میشود که بهجران خویش نگذاریم سزای کرده چه مستوجب عقاب تو باشم

چه می‌شود که مرا در رنجِ دوری از خود رها نکنی، حتی اگر به‌خاطر اعمالم سزاوارِ عقاب و تنبیه باشم؟

نکته ادبی: استفاده از «هجران» به عنوان یک فضایِ سنگین و منفی در مقابلِ امید به بخشش قرار گرفته است.

چه میشود که نجوئی ز من حساب و کتابی غریق بحر کرمهای بیحساب تو باشم

چه می‌شود که از من حساب و کتابِ سخت‌گیرانه طلب نکنی تا بتوانم در دریای بی‌کرانِ بخشش و کرم‌های بی‌شمارِ تو غرق شوم؟

نکته ادبی: «بحر کرم» اضافهٔ تشبیهی است که بر بی‌کرانگی و عمقِ رحمتِ الهی دلالت دارد.

چه میشود چو مرا فیض دادهٔ لقب از لطف مدام سرخوش فیض شراب ناب تو باشم

چه می‌شود که اکنون که مرا از روی لطف و مهربانی به لقب و نامی سرافراز کرده‌ای، همیشه از شرابِ نابِ فیضِ تو سرمست و شادمان باشم؟

نکته ادبی: «شرابِ ناب» نمادی از معرفتِ حضوری و فیضِ الهی است که عقلِ جزئی را از میان می‌برد و جان را سرشار از جذبه می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) چه می‌شود که

تکرارِ این عبارت در ابتدای تمام ابیات، نوعی ساختارِ پرسشی و التماسی ایجاد کرده که بیانگرِ پایداری و استمرارِ آرزوهای عاشق است.

کنایه سگ جناب

کنایه از نهایتِ فروتنی، فرمان‌برداری و سرسپردگی در برابرِ آستانِ محبوب.

استعاره شراب ناب

استعاره از فیضِ الهی، معرفتِ عرفانی و حالِ خوشِ روحی که عقلِ متعارف را به حیرت وادارد.

تضاد حساب و کتاب / بحر کرم

قرار گرفتنِ واژه «حساب» (دقتِ قضایی) در برابرِ «کرم» (بخششِ بی‌پایان) برای نشان دادنِ برتریِ رحمتِ محبوب بر اعمالِ ناچیزِ عاشق.