دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۱۸

فیض کاشانی
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم دعا بیار جفا کار بیوفا بنویسم
شکایتی بلب آمد ز جورهای تو گفتم بهیچ نامه نگنجی ترا کجا بنویسم
دعا و شکوه بهم در نزاع و من متحیر کدام را ننویسم کدام را بنویسم
خدای داند و بس جز خدا کسی نه بداند که گر سر گله را وا کنم چها بنویسم
اگر سر گله را واکنم وفا ننماید مداد بحر و بیاض زمین کجا بنویسم
نه بحر ماند و نه بر نه خشک ماند و نه تر اگر شکایت دلبر بمدعا بنویسم
همان بهست که خاموش گردم از گله چون فیض ز مدعا نزنم دم همین دعا بنویسم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، تصویرگر کشمکش درونی عاشق در میانه‌ی دو میل متضاد است؛ از یک‌سو، تمایل به دعا و خیرخواهی برای معشوق و از سوی دیگر، فوران خشم و شکایت از جور و بی‌وفایی او. شاعر در فضایی سرشار از تلاطم عاطفی، میان این دو انتخاب دست‌وپا می‌زند.

در نهایت، شاعر به این درک می‌رسد که عمق رنج و حجم گلایه‌های او از ستم معشوق، چنان بیکران است که در هیچ ظرفی نمی‌گنجد و اگر بخواهد زبان به شکوه بگشاید، جهان از بیان آن ناتوان خواهد بود. از این‌رو، سکوت و دعا را بر شکایت ترجیح می‌دهد تا از هیاهوی این اضطراب رهایی یابد.

معنای روان

قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم دعا بیار جفا کار بیوفا بنویسم

قلم به دست گرفتم تا برای تو دعا بنویسم، اما بلافاصله احساس کردم که باید از جفاکاری و بی‌وفایی‌ات بنویسم.

نکته ادبی: تضاد میان واژگان 'دعا' و 'جفا'، وضعیت روحی متلاطم شاعر را به خوبی نشان می‌دهد.

شکایتی بلب آمد ز جورهای تو گفتم بهیچ نامه نگنجی ترا کجا بنویسم

شکایتی از ستم‌های تو بر زبانم جاری شد، اما تو چنان وصف‌ناپذیر و بی‌کرانی که در هیچ نامه‌ای نمی‌توان حقیقتِ تو را گنجاند.

نکته ادبی: اشاره به عظمت و پیچیدگیِ معشوق که وصف او در قالبِ محدودِ کلمات نمی‌آید.

دعا و شکوه بهم در نزاع و من متحیر کدام را ننویسم کدام را بنویسم

دعا کردن و شکایت کردن در وجودم با هم می‌جنگند و من حیران مانده‌ام که کدام را کنار بگذارم و کدام را بنویسم.

نکته ادبی: بیانِ تردید و استیصال شاعر در انتخاب میانِ مهر و قهر.

خدای داند و بس جز خدا کسی نه بداند که گر سر گله را وا کنم چها بنویسم

خداوند به خوبی می‌داند و جز او کسی آگاه نیست که اگر بخواهم لب به سخن بگشایم و سرِ درددل را باز کنم، چه فجایع و رنج‌هایی را باید بازگو کنم.

نکته ادبی: به کارگیری کنایه 'سر گله را وا کردن' به معنای شروع به شکایت کردن.

اگر سر گله را واکنم وفا ننماید مداد بحر و بیاض زمین کجا بنویسم

اگر بخواهم واقعاً از رنج‌هایم بگویم، هیچ‌چیز برای نوشتن کافی نیست؛ حتی اگر تمام آب‌های دریاها مرکب و زمین کاغذ شود، باز هم جای کافی برای نوشتنِ این‌همه شکایت وجود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از اغراقِ ادبی کلاسیک برای نشان دادن بی‌نهایتیِ غم و شکایت.

نه بحر ماند و نه بر نه خشک ماند و نه تر اگر شکایت دلبر بمدعا بنویسم

اگر بخواهم شکایتِ دلبر را بنویسم، تمام عالم از دریا و خشکی و تَر و خشک نابود می‌شود؛ چرا که حجمِ این شکایت بیش از ظرفیتِ جهان است.

نکته ادبی: اغراق شدید در نشان دادنِ گستردگیِ ستمِ معشوق که به زعم شاعر، به نابودیِ هستی می‌انجامد.

همان بهست که خاموش گردم از گله چون فیض ز مدعا نزنم دم همین دعا بنویسم

بهترین کار این است که مانند «فیض» ساکت شوم و از شکایت دست بردارم و به‌جای گله‌گذاری، فقط دعا بنویسم.

نکته ادبی: تخلص شاعر و نتیجه‌گیری اخلاقی برای ختمِ کلام به سکوت و دعا.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) مداد بحر و بیاض زمین

شاعر با استفاده از نمادهای عظیم (دریا و زمین) برای قلم و کاغذ، بی‌کرانگیِ دردهای خود را نشان می‌دهد.

تضاد دعا و جفا

تقابل میان خیرخواهی (دعا) و شکایت از بدی (جفا) که محور اصلی تقابل‌های درونی شعر است.

تخلص فیض

اشاره شاعر به نام ادبی خود در بیت پایانی برای معرفی خویش.