دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۱۷

فیض کاشانی
من واله جمال فروزان یک کسم آشفتهٔ دو زلف پریشان یک کسم
سامان مرا یکی و سر من یکی بود سودا یکی و بیسر و سامان یک کسم
هر جا بهر که روی کنم سوی او بود بینای یک جمالم و حیران یک کسم
جمعیتم ز جمع کمالات یک کس است شیدای یک جمیل و پریشان یک کسم
تیغ ار کشد بقصد سرم بسملش شوم در مذبح محبت قربان یک کسم
مشرک نیم پرستش باطل نمیکنم حق بین و حق پرست بفرمان یک کسم
از هر خسی قبول عطائی نمیکنم مستغرق مواهب احسان یک کسم
چون گربگان بسفرهٔ هر کس نمیروم همچون شتر نواله خور خوان یک کسم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانی شیوا از عشق یگانه و توحیدِ عملی و قلبی است. شاعر در این ابیات، تمام هستی، فکر و نگاه خود را متوجهِ محبوبی ازلی و ابدی کرده و با تأکیدی مکرر بر عدد «یک»، از چندگانگی و توجه به غیر روی برتافته است. در واقع، این اشعار بازتابی از وضعیتِ عاشقی است که با رسیدن به کمالِ شهود، جز معشوقِ حقیقی، چیزی را نمی‌بیند و نمی‌پذیرد.

علاوه بر این، متن بر عزت‌نفسِ عاشقِ صادق تأکید دارد؛ کسی که به دلیلِ غنای وجودی در پرتوِ جمالِ محبوب، از وابستگی به غیر و گداییِ عاطفی یا مادی از دیگران ابا دارد. فضای شعر، فضایی سرشار از استغنا، تسلیم و یگانه‌پرستی است که در آن، جانِ عاشق در مسیرِ قربانی شدن برای معشوق، به آرامش و رضایتِ مطلق رسیده است.

معنای روان

من واله جمال فروزان یک کسم آشفتهٔ دو زلف پریشان یک کسم

من دلباخته و حیرانِ زیباییِ درخشانِ تنها یک نفر هستم و پریشانیِ موهای او، مرا آشفته و بی‌قرار کرده است.

نکته ادبی: واژه «واله» به معنای شیدا و حیران، و «جمال فروزان» استعاره از تابشِ انوارِ الهی یا جلوه معشوق است.

سامان مرا یکی و سر من یکی بود سودا یکی و بیسر و سامان یک کسم

در گذشته، همه امور و زندگی من در یک مسیر مشخص بود و حالا هم همان هستم؛ تمام دغدغه و عشق من به یک نفر اختصاص دارد و به خاطر او، قیدِ تعلقات دنیوی و نظم ظاهری را زده‌ام.

نکته ادبی: «سودا» در اینجا هم به معنی عشق و شوریدگی است و هم می‌تواند اشاره به داد و ستد دنیوی داشته باشد که شاعر از آن رسته است.

هر جا بهر که روی کنم سوی او بود بینای یک جمالم و حیران یک کسم

به هر سمتی که رو می‌کنم و به هر سو که می‌نگرم، در نهایت رویِ من به سوی اوست؛ من تنها زیباییِ او را می‌بینم و به خاطرِ همین یک زیبایی، دچارِ حیرت و شیدایی هستم.

نکته ادبی: این بیت بازتابی از تفکر عرفانیِ «وَ لَوْ أَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» است.

جمعیتم ز جمع کمالات یک کس است شیدای یک جمیل و پریشان یک کسم

جمع‌بندیِ کمالات و فضایل در وجودِ یک نفر خلاصه شده است؛ من شیدایِ آن زیبای یگانه هستم و به خاطر او، تمامِ وجودم در پریشانی و بی‌قراری است.

نکته ادبی: «جمعیت» به معنای تمرکزِ حواس و آرامشِ قلبی است که در اینجا از کمالِ معشوق سرچشمه می‌گیرد.

تیغ ار کشد بقصد سرم بسملش شوم در مذبح محبت قربان یک کسم

اگر او بخواهد با شمشیرِ قهرش سرِ مرا از تن جدا کند، با کمال میل تسلیمِ او می‌شوم؛ چرا که در قربان‌گاهِ عشق، من پیشکشِ راهِ همان یک نفر هستم.

نکته ادبی: «بسمل» از ریشه بسم‌الله است که به معنای ذبح کردن است؛ در اینجا استعاره از فنا شدن در راه معشوق است.

مشرک نیم پرستش باطل نمیکنم حق بین و حق پرست بفرمان یک کسم

من در عشق و باورم مشرک نیستم و پرستشِ غیرِ او را باطل می‌دانم؛ من تنها حقیقت را می‌بینم و فقط پیروِ فرمانِ همان یک محبوب هستم.

نکته ادبی: «حق‌بین» و «حق‌پرست» بیانگر توحیدِ شهودی شاعر است که غیر از خدا، وجودی مستقل برای دیگران قائل نیست.

از هر خسی قبول عطائی نمیکنم مستغرق مواهب احسان یک کسم

من از هر انسانِ بی‌مقدار و ناچیزی، عطایِ ناچیز را قبول نمی‌کنم؛ زیرا غرق در بخشش‌ها و لطفِ بی‌کرانِ همان یک نفر هستم.

نکته ادبی: «خس» در اینجا استعاره از انسان‌های فرومایه و ناچیز است که در برابرِ شکوهِ معشوق ارزشی ندارند.

چون گربگان بسفرهٔ هر کس نمیروم همچون شتر نواله خور خوان یک کسم

همانند گربه‌ها برای گرفتنِ لقمه‌نانی به سفره هر کسی نمی‌روم؛ بلکه مانند شتر که سهمش را به تنهایی می‌خورد، من نیز روزیِ خود را تنها از خوانِ گسترده‌ی همان یک نفر دریافت می‌کنم.

نکته ادبی: شاعر برای نشان دادنِ عزت‌نفس و استغنای خود از دیگران، از تصویرسازیِ متضادِ گربه (نمادِ گداییِ سفره) و شتر (نمادِ وقار و بی‌نیازی) استفاده کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تناسب تیغ، بسمل، مذبح، قربان

استفاده از واژگانِ هم‌نشین با فضای ذبح و کشتن برای بیانِ اوجِ فداکاری و فنایِ عاشق در راهِ معشوق.

تشبیه همچون شتر نواله خور

تشبیه کردنِ خود به شتر برای نشان دادنِ استغنا و بی‌نیازی از غیر و دریافتِ مستقیمِ رزق از منبعِ اصلی.

تکرار واژه «یک» و ترکیبات آن

تکرارِ عامدانه کلمه «یک» در سراسر ابیات برای تأکید بر توحید و یگانه‌پرستی و نفیِ غیر.

کنایه بیسر و سامان

کنایه از بی‌آرامی، شیدایی و رهایی از بندهای دنیوی به خاطرِ عشق.