دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۱۵

فیض کاشانی
چشم خوش پر شعبده مست تو نازم و آن غمزهٔ خونریز زبردست تو نازم
بستی چو گشادی گره از زلف بر ابرو قربان گشاد تو شوم بست تو نازم
دلهای خلایق همه از پای در افتاد زان شانه که بر زلف زدی دست تو نازم
برخواست ز جام غم و پیکان تو بنشست تیری که زدی بر دل من شست تو نازم
از پای در افتاد هر آنکس که سری داشت طرز نگه چشم سیه مست تو نازم
زد بر صف عشاق وصف خویش نگه داشت خونریزی مژگان زبر دست تو نازم
کردی نگهی خفیه دل فیض ربودی چشم خوش پر شعبدهٔ مست تو نازم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از ستایش زیبایی‌های افسونگر و مقتدرانه معشوق است که در قامت یک حاکمِ مطلق بر جان عاشق ظاهر می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از استعارات نظامی و رزمی، نگاه، حرکات و اجزای صورت معشوق را به سلاح‌هایی تشبیه می‌کند که بدون مقاومت، قلب عاشق را تسخیر و از پای درمی‌آورند.

فضای حاکم بر این سروده‌ها، تسلیمِ محض و ستایشِ حیرت‌زده در برابر قدرت کاریزماتیک معشوق است. شاعر به جای ناله از زخم، به توانمندی و مهارت معشوق در «شکار دل‌ها» افتخار می‌کند و در هر بیت، یکی از اطوار یا اجزای جمال معشوق را ستایش می‌نماید.

معنای روان

چشم خوش پر شعبده مست تو نازم و آن غمزهٔ خونریز زبردست تو نازم

من فدای چشمان سحرآمیز و مست تو شوم و قربان آن غمزه و نگاهِ کشنده و مقتدرانه‌ات گردم.

نکته ادبی: «شعبده» در اینجا استعاره از جادوگری و خیره‌کنندگی چشم است و «غمزه» به معنای حرکتِ چشم و ابرو برای ناز و دلبری است.

بستی چو گشادی گره از زلف بر ابرو قربان گشاد تو شوم بست تو نازم

وقتی گرهی از زلف باز می‌کنی یا با گشاده‌رویی ابرو می‌گشایی، و یا وقتی با خشم یا ناز، اخم بر ابرو می‌آوری و زلف را می‌بندی، من فدای هر دو حالتِ بستن و گشودن تو می‌شوم.

نکته ادبی: تضاد میان «بست» و «گشاد» آرایه طباق را ایجاد کرده که نشان‌دهنده کمال مطلق معشوق در همه حالات است.

دلهای خلایق همه از پای در افتاد زان شانه که بر زلف زدی دست تو نازم

قلب‌های تمام مردم از شدت زیبایی و دلبری تو از کار افتاد و مغلوب شد؛ من فدای دستی می‌شوم که با ظرافت زلفانت را شانه می‌کند.

نکته ادبی: «از پای در افتادن» کنایه از مغلوب شدن و اسیرِ عشق شدن است که در اینجا به عامه مردم تعمیم داده شده.

برخواست ز جام غم و پیکان تو بنشست تیری که زدی بر دل من شست تو نازم

غم از وجودم رخت بربست اما پیکان نگاه تو بر دلم نشست؛ من فدای آن مهارت و هنری (شست) می‌شوم که این تیر را بر قلب من زدی.

نکته ادبی: «شست» در اصطلاح تیراندازی، انگشت شصت است که برای رها کردن تیر به کار می‌رود و در اینجا کنایه از مهارتِ معشوق در شکارِ دل است.

از پای در افتاد هر آنکس که سری داشت طرز نگه چشم سیه مست تو نازم

هر کسی که ذره‌ای غرور یا سری در میان سرها داشت، در برابر طرز نگاهِ چشم سیاه و مست تو تسلیم شد و از پا درآمد.

نکته ادبی: «سری داشتن» کنایه از داشتنِ جایگاه، منزلت یا ادعایِ استقلال است که در برابر معشوق فرو می‌ریزد.

زد بر صف عشاق وصف خویش نگه داشت خونریزی مژگان زبر دست تو نازم

تو به صف عاشقانت هجوم آوردی و در عین حال وقار و عظمتِ خودت را حفظ کردی؛ من فدای مژگانِ خون‌ریز و استادانه‌ی تو می‌شوم.

نکته ادبی: «زبردست» به معنای ماهر و مسلط است و در اینجا به قدرتِ نفوذِ مژگان در قلب عاشق اشاره دارد.

کردی نگهی خفیه دل فیض ربودی چشم خوش پر شعبدهٔ مست تو نازم

با یک نگاهِ دزدانه و پنهانی، دلِ «فیض» (شاعر) را ربودی؛ من فدای چشمانِ زیبا و سحرانگیز و مست تو شوم.

نکته ادبی: «خفیه» به معنای پنهانی و در خفا است و «فیض» تخلص شاعر است که در بیت به آن اشاره شده است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر تیر، پیکان، شست، صف، خونریز

استفاده از واژگانی که در حوزه معنایی «جنگ و تیراندازی» با یکدیگر پیوند دارند و استعاره از غلبه عشق بر عاشق هستند.

تضاد بستی، گشادی، بست، گشاد

تقابل واژگان برای نشان دادن اینکه معشوق در تمام حالاتِ خود (چه در اخم و چه در خنده) برای عاشق ستودنی است.

ایهام شست

به معنای انگشت شصت که در تیراندازی نقش اصلی را دارد و همچنین به معنای مهارت و چابکی در انجام کار.