دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۱۴

فیض کاشانی
الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم مگر می وارهارند جان از این غمهای پر زورم
الا یا ایها الناصح مکن منعم ز میخانه که من موسی و این ارض مقدس هست چون طورم
الا یا ایها الواعظ تو از تقصیر من بگذر که من در عشق و زیدن بجان تو که معذورم
اگر رندم و گر رسوا اگر مستم و گر شیدا اسیر عشقم و در مذهب عشاق مغفورم
نه شمع روی او بینم نه گل از گلشنش چینم نیم پروانه یا بلبل ز بزم وصل او دورم
الا یا ایها الاحباب اغیثونی اغیثونی که در ظلمت سرای تن غریب و زار و مهجورم
اگر گویم و گر نالم از آن منعم مکن ای فیض که با بیگانه همراز و و ز یار آشنا دورم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از مضامین عالی عرفانی است و شاعر در آن، احوالات درونی و رنج‌های جانکاه سالکی را به تصویر می‌کشد که در عالم خاکی گرفتار مانده است. فضای کلی اثر، آمیزه‌ای از سوز و گداز، گلایه از زاهدانِ ظاهربین و تضرع و نیاز به درگاه محبوب ازلی است.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی نظیر می، میخانه و کوه طور، در پی تبیینِ حقیقتِ عشقِ الهی و غربتِ روح در حصارِ تن است. او در این ابیات، خود را در مقامِ عاشقیِ صادق می‌بیند که در آیینِ عشق، از قیدِ قضاوت‌های عامیانه رها شده و تنها به دنبالِ وصلِ حقیقت است.

معنای روان

الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم مگر می وارهارند جان از این غمهای پر زورم

ای ساقی، به من جامی از می بنوشان که از بار سنگین غم‌های زمانه، مست و بی‌قرار گشته‌ام؛ باشد که این میِ معرفت، جان مرا از این اندوه‌های کمرشکن برهاند.

نکته ادبی: مخمور در ادبیات عرفانی به معنای کسی است که از شدتِ اشتیاق و دوری از محبوب، دچارِ بی‌تابیِ روحی شده است.

الا یا ایها الناصح مکن منعم ز میخانه که من موسی و این ارض مقدس هست چون طورم

ای ناصح، مرا از رفتن به میخانه منع مکن؛ چرا که من همچون حضرت موسی و این مکانِ مقدس، برای من حکم کوه طور را دارد که محل تجلیِ انوارِ الهی است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت موسی و کوه طور؛ شاعر با این تمثیل، میخانه را به جایگاهِ مقدسی برای دیدنِ انوارِ حق بدل کرده است.

الا یا ایها الواعظ تو از تقصیر من بگذر که من در عشق و زیدن بجان تو که معذورم

ای واعظ، از خطاهای من چشم‌پوشی کن؛ چرا که من در وادیِ عشق، دست و پا بسته و بیچاره‌ام و در این میان، عذرم پذیرفته است.

نکته ادبی: عبارت به جانِ تو سوگند خوردن، تأکیدی است بر صداقتِ شاعر در ادعای بی‌اختیاری در عشق.

اگر رندم و گر رسوا اگر مستم و گر شیدا اسیر عشقم و در مذهب عشاق مغفورم

چه مرا رند و رسوا بنامند و چه مست و شیدا بدانند، من در هر حالتی اسیر بند عشقم و در آیین عاشقان، چنین شیدایی گناه نیست و بخشوده شده است.

نکته ادبی: مغفور در اینجا به معنای کسی است که تهمت‌ها و ملامت‌ها بر او بی‌اثر است و از نگاهِ اهلِ دل، گناهی بر او نیست.

نه شمع روی او بینم نه گل از گلشنش چینم نیم پروانه یا بلبل ز بزم وصل او دورم

نه نورِ روی محبوب را همچون شمعی می‌بینم و نه گلی از گلستانِ وصلِ او می‌چینم؛ من نه آن پروانه‌ام که بسوزم و نه آن بلبلی که نغمه سر دهم، بلکه از مجلسِ قربِ او دور افتاده‌ام.

نکته ادبی: شاعر با نفیِ جایگاه‌های نمادینِ عاشقانه، بر شدتِ دوری و بی‌نصیبیِ خود از وصلِ جانان تأکید می‌کند.

الا یا ایها الاحباب اغیثونی اغیثونی که در ظلمت سرای تن غریب و زار و مهجورم

ای دوستان و یاران، به فریادم برسید که در این زندانِ تاریکِ جسم، غریب و زار و دورمانده از حقیقت گشته‌ام.

نکته ادبی: ظلمت‌سرای تن کنایه از دنیاست که همچون زندانی برای روحِ آسمانی انسان عمل می‌کند.

اگر گویم و گر نالم از آن منعم مکن ای فیض که با بیگانه همراز و و ز یار آشنا دورم

ای فیض، اگر از این درد ناله سر می‌دهم مرا سرزنش مکن؛ چرا که من با آن حقیقتِ بیگانه (خداوند) هم‌راز شده‌ام و از یارانِ ظاهریِ آشنا دور مانده‌ام.

نکته ادبی: ایهامِ لطیف در واژه بیگانه؛ هم به معنای ناشناس است و هم در ادبیات عرفانی به معنای امر متعالی که از دسترسِ عقلِ عادی دور است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح من موسی و این ارض مقدس هست چون طورم

اشاره به داستان حضرت موسی و کوه طور که محل تجلی خداوند بود.

استعاره ظلمت سرای تن

تشبیه جسم انسان به خانه‌ای تاریک که روح را در خود زندانی کرده است.

تناقض (پارادوکس) با بیگانه همراز

هم‌نشینی دو مفهوم متضاد؛ اشاره به انس گرفتن با حقیقتی که از نظر مردمِ عادی، غریب و بیگانه است.

نمادگرایی می و میخانه

نمادِ جایگاهِ انس با حق و نوشیدنِ شرابِ معرفت و عشقِ الهی.