دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۰۹

فیض کاشانی
لبکی چون شکر هوس دارم رخکی چون قمر هوس دارم
یارکی آفتاب طلعتکی درم آید ز در هوس دارم
سرو بالای ماه سیمائی خوش کشیدن ببر هوس دارم
بوسکی از دهانکی تنگی نمک اندر شکر هوس دارم
بادهٔ تلخ و ساقی شیرین هر دو سر بیخبر هوس دارم
صحبتی گرم بابتی نرمی آتشی بی شرر هوس دارم
فیض ازینگونه حرفها بگذر گفت و گوی دگر هوس دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با بهره‌گیری از زبانی پراحساس و آکنده از عواطف لطیف، اشتیاق و طلبِ شاعر را برای وصالِ زیبایی‌های ظاهری به تصویر می‌کشد. شاعر با استفاده مکرر از «ک» تصغیر، فضایی صمیمانه و بسیار نزدیک با معشوق می‌سازد که نشان‌دهنده شیفتگی، خلوص نیت و دیدگاهی سراسر مهرآمیز نسبت به محبوب است.

در پایان، شعر از سطحِ توصیفاتِ ظاهری فراتر رفته و با یک چرخشِ کلامی، شاعر از خواسته‌های مادی و توصیفاتِ جسمانی فاصله می‌گیرد و به دنبالِ گفت‌وگویی ژرف‌تر و والاتر می‌رود که نشان‌دهنده میل به گذار از مرتبه‌ی نفس به مراتبِ بالاترِ عرفانی است.

معنای روان

لبکی چون شکر هوس دارم رخکی چون قمر هوس دارم

لب‌هایی کوچک و شیرین همچون شکر و چهره‌ای دلربا و کوچک مانند ماه را آرزو می‌کنم.

نکته ادبی: استفاده از «ک» در کلمات «لبکی»، «رخکی» و «قمرک» برای ابراز صمیمیت، مهربانی و کوچک‌شمردنِ از سرِ شوق است (تصغیر تحبیب).

یارکی آفتاب طلعتکی درم آید ز در هوس دارم

یار و همراهی کوچک و زیبا که چهره‌ای درخشان چون خورشید دارد، آرزو دارم که از در خانه بر من وارد شود.

نکته ادبی: ترکیب «آفتاب طلعت» استعاره از درخشندگیِ چهره‌ی معشوق است.

سرو بالای ماه سیمائی خوش کشیدن ببر هوس دارم

محبوبی که قامتی بلند و موزون همچون درخت سرو و صورتی سفید و درخشان دارد، آرزو دارم که در آغوش بگیرم.

نکته ادبی: «سرو بالا» استعاره از قد و بالای بلند و موزون است و «ماه سیما» تشبیهی برای زیبایی و درخشش چهره.

بوسکی از دهانکی تنگی نمک اندر شکر هوس دارم

بوسه‌ای کوتاه از دهانی کوچک و تنگ می‌خواهم؛ ترکیبی از طنازی و شیرینی که چون نمک در قند می‌ماند.

نکته ادبی: «نمک در شکر» کنایه از جمع شدنِ لطف و شیرینی است؛ نمک در اینجا استعاره از طنازی و دلبری است که بر شیرینیِ لب می‌افزاید.

بادهٔ تلخ و ساقی شیرین هر دو سر بیخبر هوس دارم

خواهانِ شرابِ تلخ و ساقیِ شیرین‌رفتار هستم، در حالی که آرزو دارم هر دو از این فضای مادی و آگاهیِ معمول فارغ باشند.

نکته ادبی: «سر بی خبر» کنایه از حالت مستی و بی‌خودی و غرق شدن در فضای عشق است.

صحبتی گرم بابتی نرمی آتشی بی شرر هوس دارم

گفت‌وگویی گرم و همراهی نرم و لطیف می‌خواهم؛ آرزومندِ عشقی هستم که پرشور باشد اما آسیب و درد و رنج (شرر) به همراه نداشته باشد.

نکته ادبی: «آتشِ بی‌شرر» یک تناقض (پارادوکس) زیباست؛ به معنای عشقی که گرم و پرشور است اما سوزندگی و رنجِ ناشی از هجران ندارد.

فیض ازینگونه حرفها بگذر گفت و گوی دگر هوس دارم

ای فیض، از این‌گونه صحبت‌های ظاهری و هوس‌های مادی فاصله بگیر؛ چرا که من اکنون به دنبالِ گفت‌وگو و پیوندی عمیق‌تر و متفاوت‌تر هستم.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است. شاعر در این بیت تغییر لحن داده و از فضای وصفِ معشوقِ زمینی به فضای استعلای روحی عبور می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تصغیر (Suffix 'ک') لبکی، رخکی، یارکی، بوسکی، دهانکی

استفاده از «ک» در انتهای واژگان برای نشان دادن صمیمیت، عاطفه زیاد و خرد کردنِ جهانِ بزرگ در نگاهِ عاشقانه است.

تشبیه لبکی چون شکر، رخکی چون قمر

تشبیه لب به شکر و چهره به ماه برای نشان دادن شیرینی و زیباییِ درخشان.

پارادوکس (متناقض‌نما) آتشی بی شرر

آتش طبیعتاً شرر و سوزندگی دارد، اما شاعر آتشی را می‌خواهد که گرما داشته باشد ولی آسیب نرساند.

استعاره سرو بالا

استعاره از قد و بالای بلند و موزون معشوق.