دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۹۰

فیض کاشانی
نبود این تنگنا جای خوشی در غم فرو رفتم ندیدم جای عیش خویش در ماتم فرو رفتم
فتاد اندر سرم سودای عیش جاودانی خوش که در غم بود پنهان زان بغم خرم فرو رفتم
وجودم مانع غواصی دریای وحدت بود غبار خود ز خود افشاندم اندریم فرو رفتم
برون عالم فانی بدیدم عالمی باقی از این عالم برون جستم در آن عالم فرو رفتم
سفر کردم در ارکان نبات و جانور چندی که تا آدم شدم آنگاه در آدم فرو رفتم
درین گلزار چون نشنیدم از مهر و وفا بوئی ز دل خار تعلق یک بیک کندم فرو رفتم
حیات خویش را چون برق خاطف کم بنا دیدم ظهوری کردم اندر عالم و در دم فرو رفتم
فراز آسمانها رفتم و سیر ملک کردم ولی آخر بخاک تیره با صد غم فرو رفتم
شدم حیران اطوار وجود خویشتن چون فیض ندانستم که چون پیدا شدم چون هم فرو رفتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگرِ سیر و سلوک عارفی است که از پوچی و ناپایداری جهان مادی به ستوه آمده و در جستجوی حقیقتی جاودان است. شاعر در این قطعه، با نگاهی عرفانی، جهان مادی را تنگنایی می‌بیند که تنها با رهایی از قید و بندهای «خود» و تعلقات دنیوی، می‌توان از آن گذشت و به دریای بی‌کران وحدت الهی راه یافت.

سراینده در این اثر به تکامل وجودی انسان و حیرت خویش در برابر راز آفرینش اشاره دارد. او با زبانی رمزگونه، ناپایداری زندگی را چون برقی زودگذر دانسته و سرانجام همه این تکاپوها را بازگشت به خاک و حیرت در چرخهٔ بی‌پایانِ آمدن و رفتن می‌داند که نشان‌دهندهٔ دیدگاه متواضعانه و ژرف‌اندیشانهٔ اوست.

معنای روان

نبود این تنگنا جای خوشی در غم فرو رفتم ندیدم جای عیش خویش در ماتم فرو رفتم

این دنیای محدود و تنگ، جایگاه آسایش و خوشبختی نبود؛ به همین دلیل در غم فرو رفتم. هرچه گشتم جایگاهی برای خوشی و شادی خودم نیافتم و ناچار در اندوه غرق شدم.

نکته ادبی: واژه «تنگنا» استعاره از دنیای مادی است که به دلیل محدودیت‌هایش، برای روح انسان حکم زندان را دارد.

فتاد اندر سرم سودای عیش جاودانی خوش که در غم بود پنهان زان بغم خرم فرو رفتم

آرزوی دستیابی به شادی همیشگی در ذهنم شکل گرفت؛ شادی‌ای که در دلِ همین غم‌های دنیوی پنهان است. از این رو، با آگاهی از این راز، با اشتیاق در دلِ غم فرو رفتم تا به آن شادی دست یابم.

نکته ادبی: پارادوکس (تضاد) موجود در جمله، بیانگر دیدگاه عرفانی است که رنج‌های ظاهری را بستری برای رسیدن به گنج معنوی می‌داند.

وجودم مانع غواصی دریای وحدت بود غبار خود ز خود افشاندم اندریم فرو رفتم

هویت فردی و خودخواهی من، مانعی بر سر راه غوطه‌وری در دریای حقیقت و وحدت الهی بود. پس غبار منیّت و خودبینی را از دامن جانم پاک کردم و در وجودِ حقیقی خویش فرو رفتم.

نکته ادبی: غواصی در دریای وحدت، استعاره‌ای از غرق شدن در ذات حق و فنایِ منِ کاذب است.

برون عالم فانی بدیدم عالمی باقی از این عالم برون جستم در آن عالم فرو رفتم

فراتر از این دنیای ناپایدار و فانی، عالمی همیشگی و باقی را مشاهده کردم. از این جهان زودگذر گریز پا زدم و در آن عالم ابدی غرق شدم.

نکته ادبی: اشاره به تقابل دوگانه عالم فانی (ناسوت) و عالم باقی (ملکوت یا لاهوت).

سفر کردم در ارکان نبات و جانور چندی که تا آدم شدم آنگاه در آدم فرو رفتم

مدت‌ها در مراتب وجودی گیاهان و حیوانات سفر کردم و تکامل یافتم، تا اینکه به مقام انسانیت رسیدم و در آن جایگاهِ متعالی (آدمی) مستقر شدم.

نکته ادبی: اشاره به نظریه تکامل عرفانی (سیر صعودی) که روح قبل از رسیدن به کمال انسانی، مراحلی از هستی را طی می‌کند.

درین گلزار چون نشنیدم از مهر و وفا بوئی ز دل خار تعلق یک بیک کندم فرو رفتم

در این دنیا که همچون گلزاری است، چون بویی از عشق حقیقی و وفاداری به مشامم نرسید، خارهای دلبستگی و تعلقات دنیوی را یک به یک از دلم بیرون کشیدم و از آن رها شدم.

نکته ادبی: خار تعلق، استعاره از دلبستگی‌های مادی است که مانع آزادی روح می‌شود.

حیات خویش را چون برق خاطف کم بنا دیدم ظهوری کردم اندر عالم و در دم فرو رفتم

زندگی خود را مانند نوری که لحظه‌ای می‌درخشد و ناپدید می‌شود، بسیار کوتاه و ناپایدار دیدم. در این جهان ظهوری کوتاه داشتم و در یک چشم برهم زدن، از میان رفتم.

نکته ادبی: برق خاطف، تشبیهی برای کوتاه بودن عمر انسان که در ادبیات عرفانی بسیار رایج است.

فراز آسمانها رفتم و سیر ملک کردم ولی آخر بخاک تیره با صد غم فرو رفتم

سیر و سلوک معنوی کردم، به آسمان‌ها رفتم و از عوالم بالا آگاهی یافتم، اما سرانجام با صد غم و حسرت، به خاکِ تیره گور بازگشتم.

نکته ادبی: تضاد میان پرواز آسمانی (عروج معنوی) و فرو رفتن در خاک تیره (مرگ و فنا).

شدم حیران اطوار وجود خویشتن چون فیض ندانستم که چون پیدا شدم چون هم فرو رفتم

مانند «فیض»، از تغییرات و مراحل وجودی خود در شگفت ماندم؛ نفهمیدم که چگونه به این دنیا آمدم (ظاهر شدم) و چگونه دوباره از آن رخت بربستم و رفتم.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (فیض) و بیان حیرتِ عارفانه در برابر رازهای خلقت و چرخه حیات.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای وحدت

تشبیه حقیقت هستی و ذات الهی به دریایی بی‌کران که سالک در آن غرق می‌شود.

تضاد (پارادوکس) به غم خرم فرو رفتم

آمیختن غم و شادی؛ یعنی شادیِ عمیق در دلِ رنج‌های ظاهری نهفته است.

تشبیه چون برق خاطف

تشبیه کوتاهی و ناپایداری زندگی به درخشش زودگذر آذرخش.

کنایه خار تعلق کندم

کنایه از رها کردن دلبستگی‌های مادی و وابستگی‌های دنیوی.