دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۸۹

فیض کاشانی
یکبوسه از آن دو لب گرفتم ز آن بادهٔ بوالعجب گرفتم
ز آن تنگ دهان شکر مزیدم ز آن نخل روان رطب گرفتم
مهرش بدل شکسته بستم ذکر خیرش بلب گرفتم
زان مصحف روی خواندم آیات ز آن زلف بحق سبب گرفتم
تیر نگهش بروز خوردم تار زلفش بشب گرفتم
بس فیض کز آن جمال بردم بس کام که بی طلب گرفتم
میها خوردم بر غم زهاد از بی ادبان ادب گرفتم
اندوه بعاقلان سپردم عاشق شدم و طرب گرفتم
رو جانب قدس کردم آخر چون فیض ره عجب گرفتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیف حال و هوای عاشقی می‌پردازد که در سایه زیبایی معشوق، به تجربه‌ای فراتر از عشق زمینی دست یافته است. شاعر در فضایی سرشار از شور و سرمستی، جمال محبوب را آیینه تجلیات الهی می‌بیند و با تأکید بر رهایی از قید و بندهای خشک و زاهدانه، راه عشق را برترین مسیر برای رسیدن به کمال و شادمانی برمی‌گزیند.

در این اثر، شاعر با زبانی صمیمانه و تصویرسازی‌های لطیف، میان عالم خیال و حقیقت پیوند برقرار می‌کند. او با کنار گذاشتن اندوه و منطقِ مصلحت‌اندیشِ عقل‌گرایان، به دنبال کسب فیض از جمال یار است و در نهایت، این سیر و سلوک را به سوی مراتب قدسی و معنوی هدایت می‌کند.

معنای روان

یکبوسه از آن دو لب گرفتم ز آن بادهٔ بوالعجب گرفتم

یک بوسه از آن لبان شیرین ستاندم و به واسطه آن، سرمستی و حالی شگفت‌انگیز شبیه به نوشیدن شراب ناب به من دست داد.

نکته ادبی: بوالعجب به معنای عجیب و شگفت‌انگیز است و در اینجا صفت باده‌ای است که کیفیت روحانی دارد.

ز آن تنگ دهان شکر مزیدم ز آن نخل روان رطب گرفتم

از آن دهان کوچک که همچون قند شیرین است، بهره بردم و از آن قامت کشیده و خرامان همچون درخت خرما، ثمره‌ی عشق را چیدم.

نکته ادبی: تنگ دهان استعاره از معشوق با دهانی کوچک است و نخل روان تشبیهی برای قد و بالای بلند و خرامان اوست.

مهرش بدل شکسته بستم ذکر خیرش بلب گرفتم

مهر و محبت او را در دلی که برایش شکسته و خاضع شده، جای دادم و همواره نام نیک او را با یادآوری خوبی‌هایش بر زبان دارم.

نکته ادبی: دل شکسته به معنای دلی است که در راه عشق فروتن شده است.

زان مصحف روی خواندم آیات ز آن زلف بحق سبب گرفتم

از چهره‌ی همچون کتاب مقدسش، آیات الهی را تلاوت کردم و از پیچ و تاب سیاهی زلفش، راه و دستاویزی برای رسیدن به حق یافتم.

نکته ادبی: مصحف به معنای کتاب مقدس و قرآن است که در اینجا برای تقدس بخشیدن به چهره معشوق به کار رفته است.

تیر نگهش بروز خوردم تار زلفش بشب گرفتم

در روز، تیر نگاهِ نافذش بر من نشست و قلبم را نشانه گرفت و در شب، تاریکی زلفش همچون پناهگاهی برای شب‌زنده‌داری من شد.

نکته ادبی: تیر نگاه استعاره از اثرگذار بودن چشم معشوق است.

بس فیض کز آن جمال بردم بس کام که بی طلب گرفتم

از مشاهده‌ی زیبایی او فیض‌های بسیاری نصیبم شد و به لذت‌ها و دستاوردهایی رسیدم که حتی برای آن‌ها تقاضایی نکرده بودم.

نکته ادبی: بی طلب به معنای بدون درخواست و مجانی است که اشاره به لطف بی‌دریغ معشوق دارد.

میها خوردم بر غم زهاد از بی ادبان ادب گرفتم

در برابر اندوه و سرزنشِ زاهدانِ خشک‌مغز، باده‌ی عشق نوشیدم و شگفتا که از کسانی که دیگران آن‌ها را بی‌ادب می‌خواندند، رسم عاشقی و ادب حقیقی را آموختم.

نکته ادبی: زاهدان در ادبیات عرفانی نماد ریا و تقوای خشک هستند. تناقض میان بی ادبان و آموختن ادب، از فنون بلاغی است.

اندوه بعاقلان سپردم عاشق شدم و طرب گرفتم

غم و اندوه دنیوی را به خردمندان مصلحت‌اندیش واگذار کردم و خود طریق عشق را پیش گرفتم و به شادی و سرور دست یافتم.

نکته ادبی: عاقلان در اینجا به معنای افرادی است که در بند مصلحت‌اندیشی دنیوی هستند.

رو جانب قدس کردم آخر چون فیض ره عجب گرفتم

سرانجام روی به سوی عالم قدس و پاکی کردم، چرا که به این راه شگفت‌انگیز و فیض‌بخش هدایت شدم.

نکته ادبی: قدس اشاره به عالم بالا و پاکی مطلق دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده، مصحف، تیر نگاه

باده برای بوسه، مصحف برای چهره و تیر برای نگاه به کار رفته‌اند تا شدت تأثیرگذاری آن‌ها را نشان دهند.

تشبیه نخل روان، دهان به شکر

توصیف زیبایی و صفات معشوق با استفاده از عناصر طبیعت و اشیاء برای تصویرسازی بهتر.

پارادوکس (تناقض) از بی ادبان ادب گرفتم

بیان یک امر غیرممکن ظاهری برای اشاره به حقیقتی عرفانی که حکمت الهی ممکن است از منابع غیرمنتظره حاصل شود.

تضاد روز و شب، غم و طرب، عاقلان و عاشق

استفاده از واژگان متقابل برای برجسته‌سازی تضاد میان حال عاشق و جهان عاقلان.