دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۸۸

فیض کاشانی
پیشتر ز افلاک شور عشق بر سر داشتم پیشتر ز املاک تسبیح تو از بر داشتم
پیش از آن کز مشرق هستی برآید مهر و مه بر کمر از شمشه مهر تو زیور داشتم
پیش ازاین ناهید در بزم تو مطرب بوده مه پیش از این بهرام بهر دیو خنجر داشتم
کی ز کیوان بود و از برجیس و از بهرام نام کز جوارت تخت و از قرب تو افسر داشتم
پیشتر از پیر تیر و خامهٔ تدبیر او حرف مهرت می نوشتم کلک و دفتر داشتم
یاد ایامی که سوز عشق جانان ساز بود از دل و از سینه در جان عود و مجمر داشتم
یاد ایامی که با او بودم و بی خویشتن عیشها با یار خود در عالم زر داشتم
یاد ایامی که بوی حق ز هر سو میوزید عقل و جان و هوش و دل زان بود معطر داشتم
گاه میدادم دل از کف گاه میبردم بفن دلربا بودم گهی و گاه دلبر داشتم
گاه در آتش ز عشق و گاه در آب از حیا عشرت ماهی و آئین سمندر داشتم
رسم بینائی و آئین توانائیم بود در ازل آئینه و ملک سکندر داشتم
من ندانستم بغربت خواهم افتاد از وطن بهر عیش جاودانی فکر دیگر داشتم
عشرتی میخواستم پیوسته بی آسیب هجر در وصالش بی عنا عیشی مصور داشتم
شکر کز صبح ازل پیوسته تا شام ابد خویشتن را در بقای او معمر داشتم
فیض میداند که مقصودم از این افسانه چیست آشنا داند که من بی تن چه در سر داشتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه به واکاویِ مقامِ پیشینِ روح در عالمِ ارواح و عالمِ علوی می‌پردازد و حسرتِ جدایی از آن ساحتِ قدسی و ورود به تنگنای عالمِ مادی را با زبانی عرفانی روایت می‌کند. شاعر در این ابیات، از روزگاری سخن می‌گوید که روح، فارغ از قیدِ زمان و مکان و پیراسته از تعلقات دنیوی، در پیوندِ مطلق با معشوقِ ازلی بوده و هستی‌اش تنها با نورِ او معنا می‌یافته است.

در نگاه شاعر، جهانِ خاکی جایگاهی تبعیدی و غریبانه است و آنچه اکنون انسانِ در بندِ روزگار را آرام می‌کند، تنها یادآوریِ همان عهدِ الست و پیوندِ ازلی با حقیقتِ هستی است. او بر این باور است که حقیقتِ آدمی نه در جسم، بلکه در ساحتِ بی‌زمانی و بی‌مکانیِ معنا نهفته است که پیش از تولدِ ستارگان و فلک، در محضرِ معشوق حضور داشته است.

معنای روان

پیشتر ز افلاک شور عشق بر سر داشتم پیشتر ز املاک تسبیح تو از بر داشتم

پیش از آنکه آسمان‌ها و افلاک پدید آیند، شورِ عشقِ تو در وجودم شعله‌ور بود و پیش از آنکه اموال و دارایی‌های دنیوی معنا پیدا کنند، ذکر و یادِ تو را در حافظه و جان داشتم.

نکته ادبی: تضاد میان «افلاک» (مکان) و «شور عشق» (معنا) نشان‌دهنده اولویتِ روح بر ماده است.

پیش از آن کز مشرق هستی برآید مهر و مه بر کمر از شمشه مهر تو زیور داشتم

پیش از آنکه خورشید و ماه از مشرقِ هستی طلوع کنند، وجودِ من با زیورِ عشقِ تو آراسته بود.

نکته ادبی: استفاده از «مهر و مه» به عنوان استعاره‌ای برای زمان و آغازِ آفرینشِ مادی است.

پیش ازاین ناهید در بزم تو مطرب بوده مه پیش از این بهرام بهر دیو خنجر داشتم

پیش از این، ستاره ناهید در بزمِ تو می‌نواخت و من نیز در نبردی معنوی با شیطانِ نفس، خنجری از اراده برای مبارزه داشتم.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌های نجومی که در آن ناهید (زهره) مطربِ فلک و بهرام (مریخ) خدای جنگ و دلیری است.

کی ز کیوان بود و از برجیس و از بهرام نام کز جوارت تخت و از قرب تو افسر داشتم

زمانی که هنوز نامی از کیوان، مشتری و مریخ در میان نبود، من در همسایگی و قربِ تو، تختِ پادشاهی و افسرِ عزت داشتم.

نکته ادبی: اشاره به تقدمِ مقامِ روح بر گردشِ سیارات و قوانینِ نجومی که بر عالمِ پایین حاکم است.

پیشتر از پیر تیر و خامهٔ تدبیر او حرف مهرت می نوشتم کلک و دفتر داشتم

پیش از آنکه تیر (سیاره کاتب) قلمِ تقدیر را به دست گیرد و سرنوشت را رقم بزند، من مشغولِ نوشتنِ حرفِ عشقِ تو بودم و دفترِ جانم به نامِ تو مزین بود.

نکته ادبی: تیر در نجوم قدما کاتبِ فلک و نمادِ تدبیر و نوشتن است.

یاد ایامی که سوز عشق جانان ساز بود از دل و از سینه در جان عود و مجمر داشتم

دریغ از آن روزگار که سوزِ عشقِ معشوق، سازِ جانم بود و قلبِ من همچون عودسوزی، جانم را معطر می‌کرد.

نکته ادبی: تمثیلِ «عود و مجمر» برای نشان دادنِ سوختن و پرتو‌افشانیِ جان در راهِ عشق است.

یاد ایامی که با او بودم و بی خویشتن عیشها با یار خود در عالم زر داشتم

یادِ آن روزهایی که در وصالِ او بودم و از خود بی‌خبر، و در عالمِ «زر» (عالمِ ارواح و عهدِ الست) از عیشِ با یار بهره‌مند بودم.

نکته ادبی: «عالمِ زر» اشاره به آیه «اَلَستُ بِرَبِّکُم» است که در آن ارواح بر خداییِ پروردگار گواهی دادند.

یاد ایامی که بوی حق ز هر سو میوزید عقل و جان و هوش و دل زان بود معطر داشتم

یادِ زمانی که عطرِ حقیقت از هر سو مشامِ جانم را می‌نواخت و عقل و هوش و دلم به واسطه آن رایحه الهی، معطر و سرشار بود.

نکته ادبی: حس‌آمیزی در عبارتِ «بوی حق میوزید» برای تجسمِ حضورِ همه‌جایِ خداوند است.

گاه میدادم دل از کف گاه میبردم بفن دلربا بودم گهی و گاه دلبر داشتم

گاهی دل از دست می‌دادم و عاشق بودم و گاه با مهارتی خاص دلبری می‌کردم و دل‌ها را می‌ربودم.

نکته ادبی: تضاد میان «دل دادن» و «دل بردن» اشاره به مقاماتِ مختلفِ سالک میانِ مقامِ فنا و بقاست.

گاه در آتش ز عشق و گاه در آب از حیا عشرت ماهی و آئین سمندر داشتم

گاهی در آتشِ عشق می‌سوختم و گاه در آبِ حیا غوطه‌ور بودم؛ من آئینِ سمندر را داشتم که هم در آتش می‌زیست و هم در لطافتِ آب.

نکته ادبی: سمندر جانوری اساطیری است که در آتش نمی‌سوزد؛ استعاره از تواناییِ سالک در جمعِ اضداد.

رسم بینائی و آئین توانائیم بود در ازل آئینه و ملک سکندر داشتم

من در ازل، رسمِ بینایی و توانایی را می‌دانستم و صاحبِ آئینه و ملکِ سکندر (دانش و اقتدارِ معنوی) بودم.

نکته ادبی: اشاره به «آیینه اسکندری» که بازتاب‌دهنده حقایق بود و نمادِ بصیرتِ عارفانه است.

من ندانستم بغربت خواهم افتاد از وطن بهر عیش جاودانی فکر دیگر داشتم

من آگاه نبودم که از وطنِ اصلی (عالمِ ملکوت) به غربت (جهانِ مادی) خواهم افتاد، وگرنه برای عیشِ جاودانی برنامه‌ای دیگر داشتم.

نکته ادبی: غربت در عرفان نمادِ دوری از اصل و تبارِ الهیِ انسان است.

عشرتی میخواستم پیوسته بی آسیب هجر در وصالش بی عنا عیشی مصور داشتم

من در پیِ لذتی بودم که پیوسته باشد و هجران و جدایی در آن راه نداشته باشد؛ وصالی که هیچ رنجی در آن نباشد.

نکته ادبی: اشاره به آرزوی وصالِ دائم که در عالمِ مادی به دلیلِ ماهیتِ گذرا بودنِ امور، ناممکن است.

شکر کز صبح ازل پیوسته تا شام ابد خویشتن را در بقای او معمر داشتم

خدا را سپاس که از صبحِ ازل تا ابد، خویشتن را در بقایِ او جاودانه نگاه داشته‌ام.

نکته ادبی: «معمر» به معنای دارنده عمرِ طولانی و جاویدان است که در اینجا به بقایِ روح اشاره دارد.

فیض میداند که مقصودم از این افسانه چیست آشنا داند که من بی تن چه در سر داشتم

فیض (نامِ شاعر) می‌داند که مقصودِ من از این داستان چیست؛ هرکس که با عالمِ معنا آشنا باشد، می‌فهمد که من پیش از داشتنِ این کالبدِ مادی، چه رازی در سر داشتم.

نکته ادبی: استفاده از تخلص «فیض» و خطاب به اهلِ دل برای درکِ اسرارِ نهفته در کلام.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ملک سکندر و آئینه او

اشاره به اسطوره‌های مربوط به اسکندر و ابزارهای او که نمادِ بصیرت و حکمت است.

مراعات نظیر کیوان، برجیس، بهرام، ناهید، تیر

به کارگیری نام سیارات برای ایجادِ فضایِ کیهانی و نجومی.

تمثیل آئین سمندر

تمثیلی برای نشان دادنِ ظرفیتِ روح در تحملِ آتشِ عشق و آبِ حیا.

کنایه در ازل آئینه داشتن

کنایه از آگاهی و بصیرتِ کامل و بی‌واسطه در مقامِ قرب.