دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۸۷

فیض کاشانی
از می لعل لب و نوش دهانت مستم وز شکر خنده و تقریر و بیانت مستم
مستی من ز لب لعل تو امروزی نیست سالها شد که ز صهبای لبانت مستم
نه همین مستیم از دیدن روی تو بود بل زیاد تو و از نام و نشانت مستم
تو گرم روی نمائی و گرم ننمائی کز پی عشق نهان در دل و جانت مستم
نگهی جانب من گر فکنی ور نکنی که من از غمزهٔ خونریز نهانت مستم
گر ترا هست دهانی و میانی ور نیست که من از ذکر دهان فکر میانت مستم
فیض هرگاه که از دوست سخن میگوئی از می روح فزای سخنانت مستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمِ عارفانه و عاشقانه‌ای است از حالِ خوشِ مستی و بیخودیِ عاشق در آستانِ معشوق. شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال ادبی، نشان می‌دهد که این شوریدگی و دلبستگی، فراتر از زیبایی‌های ظاهری و برخوردهای بیرونیِ معشوق است و ریشه‌ای عمیق در جان و روح عاشق دارد.

در فضای این شعر، مفهومِ مستی از معنای زمینیِ خود فراتر رفته و به استعاره‌ای برای شیفتگیِ مطلق و دایمی بدل می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که تمامیِ ابعادِ وجودیِ معشوق—اعم از سخن، نام، نگاه و حتی تصورِ سیمای او—همچون شرابی روح‌افزا، جانِ عاشق را در بر گرفته و او را از قیدِ خویشتن و جهانِ مادی رها ساخته است.

معنای روان

از می لعل لب و نوش دهانت مستم وز شکر خنده و تقریر و بیانت مستم

من به خاطر لب‌های سرخ و دهان شیرین تو سرمستم و همچنین به دلیل خنده‌های دلنشین و شیوه بیان و کلام تو، در حالِ بیخودی و شیدایی هستم.

نکته ادبی: واژه «لعل» استعاره از سرخی و ارزشمندی لب است. «تقریر» در اینجا به معنای بیان کردن و سخن گفتن است.

مستی من ز لب لعل تو امروزی نیست سالها شد که ز صهبای لبانت مستم

این حالِ مستیِ من از لب‌های زیبای تو، مربوط به امروز و دیروز نیست؛ سال‌هاست که من از شرابِ عشق و یادِ لب‌های تو سرمست و شیدا مانده‌ام.

نکته ادبی: «صهبا» از واژگان کهن برای شراب سرخ است که در اینجا استعاره از لذتِ یادِ معشوق است.

نه همین مستیم از دیدن روی تو بود بل زیاد تو و از نام و نشانت مستم

مستیِ من تنها ناشی از تماشای چهره تو نیست، بلکه من حتی از یادِ تو و شنیدنِ نام و نشانِ تو نیز به حالِ شوریدگی و مستی می‌رسم.

نکته ادبی: تأکید شاعر بر گذار از زیبایی ظاهری به ساحتِ ذهنی و عرفانیِ معشوق است.

تو گرم روی نمائی و گرم ننمائی کز پی عشق نهان در دل و جانت مستم

چه به من توجه نشان دهی و چه سردی کنی، برای من تفاوتی ندارد؛ چرا که من به واسطه آن عشقِ پنهانی که در دل و جانم جای دارد، همواره مست و سرگشته‌ام.

نکته ادبی: این بیت تضاد میان رفتار ظاهری معشوق و استواریِ عشقِ درونی عاشق را نشان می‌دهد.

نگهی جانب من گر فکنی ور نکنی که من از غمزهٔ خونریز نهانت مستم

فرقی نمی‌کند که نگاهی به من بیندازی یا از من روی برگردانی، زیرا من پیش از آن، اسیر و مستِ آن نگاهِ پنهانی و کشنده (غمزه) تو شده‌ام.

نکته ادبی: «غمزه» به معنای اشاره کردن با چشم و ابرو است که در ادبیات کلاسیک، کشنده و فریبنده توصیف می‌شود.

گر ترا هست دهانی و میانی ور نیست که من از ذکر دهان فکر میانت مستم

حتی اگر زیبایی‌های تو (مانند دهان کوچک یا کمر باریک) در نظر نیاید یا وجود نداشته باشد، من تنها با فکر کردن به آن ویژگی‌های ظریف و خیالیِ تو، مست و بی‌قرار می‌شوم.

نکته ادبی: اشاره به یک آرایه و سنت ادبی دارد که در آن معشوق با دهانی چنان کوچک که گویا نیست و کمری چنان باریک که گویی وجود ندارد، توصیف می‌شود.

فیض هرگاه که از دوست سخن میگوئی از می روح فزای سخنانت مستم

ای فیض، هرگاه که از دوست و معشوق سخن می‌گویی، کلماتت مانند شرابی که جان را تازه می‌کند، بر روح و جان تو اثر می‌گذارد و تو را مست می‌کند.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «می روح‌افزا» استعاره از سخنِ الهام‌بخش است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می، صهبا، شراب

اشاره به حالتِ بیخودی و سرمستیِ ناشی از عشق که به شراب و نوشیدنی‌های مست‌کننده تشبیه شده است.

تضاد گر فکنی ور نکنی

تقابل میانِ توجه و بی‌توجهی معشوق که نشان‌دهنده بی‌نیازیِ عشقِ عاشق به واکنش‌های بیرونی است.

ایهام و اغراق دهان و میان

اشاره به ظرافتِ بیش از حدِ معشوق که در ادبیات کلاسیکِ فارسی، موضوعی رایج برای اغراق در زیبایی است.