دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۷۸

فیض کاشانی
از کش مکش خرد بتنگ آمده ام وز نام پسندیده بننگ آمده ام
از بس که ز خویش ناخوشیها دیدم با خویش چو بیگانه بجنگ آمده ام
تا دیو فکنده دام افتاده بدام تا نفس گشاده کف بچنگ آمده ام
یکذره نماند نور اسلام بدل گوئی که بتازه از فرنگ آمده ام
شد روی دلم سیاه از زنگ گناه از کشور روم سوی زنگ آمده ام
شهوت چو نماند در غضب افزودم از خوک چرانی به پلنگ آمده ام
گر رنگ امید نیست بر چهرهٔفیض از سیلی بیم سرخ رنگ آمده ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر یک بحران عمیق روحی و مرحله‌ای از سلوک شاعر است که در آن، وی با نگاهی نقادانه و سرشار از اندوه، به نبرد با نفس خویش پرداخته است. شاعر از قید و بندهای فکری و اعتبارات دنیوی خسته شده و با رویکردی توبه‌آمیز، به بی‌بهایی و تاریکی باطن خود اعتراف می‌کند.

تم اصلی اثر، تصویرسازیِ سقوط اخلاقی و جدال درونی میان عقل و هواهای نفسانی است. فضای حاکم بر شعر، فضایی ملتهب و آکنده از ترس و ناامیدیِ موقت است که شاعر با استفاده از تمثیل‌های متضاد (مانند روم و زنگ، یا خوک و پلنگ)، به نمایشِ استحالهِ وجودی و دوری از اصلِ نورانیِ خویش می‌پردازد.

معنای روان

از کش مکش خرد بتنگ آمده ام وز نام پسندیده بننگ آمده ام

از درگیری‌های بی‌حاصلِ عقلانی و استدلال‌های ذهنی خسته و درمانده شده‌ام؛ همچنین از بندِ نام و آوازه و شهرتِ نیک که همچون زنجیری بر پای من بود، به تنگ آمده و آن را مایه ننگ و شرمساری می‌بینم.

نکته ادبی: کش‌مکش خرد در ادبیات عرفانی اشاره به جدال‌های ذهنی و فلسفی دارد که مانع شهود قلبی است و شاعر آن را مانعی برای رسیدن به حقیقت می‌داند.

از بس که ز خویش ناخوشیها دیدم با خویش چو بیگانه بجنگ آمده ام

از بس که در رفتار و کردار خود با خویشتنِ خویش به تضاد رسیدم و بدی‌ها را در وجودم دیدم، اکنون چنان با خود بیگانه‌ام که گویی با خویش در حال جنگ و ستیزم.

نکته ادبی: تضاد میان منِ واقعی و منِ نفسانی (بیگانگی با خود) از مضامین رایج در اشعار توبه‌محور است.

تا دیو فکنده دام افتاده بدام تا نفس گشاده کف بچنگ آمده ام

تا زمانی که شیطان دامی بر سر راهم گستراند، من در آن گرفتار شدم و وقتی نفسم قدرت یافت، دست‌هایش را برای تصاحب وجودم چنگ انداخت و مرا به اسارت گرفت.

نکته ادبی: اشاره به وسوسه‌های نفس اماره که در ادبیات کلاسیک به صورت دیو یا موجودی متخاصم بازنمایی می‌شود.

یکذره نماند نور اسلام بدل گوئی که بتازه از فرنگ آمده ام

به قدری از حقیقت و ایمان دور شده‌ام که حتی ذره‌ای از نور اسلام و حقیقت در دلم باقی نمانده است؛ گویی تازه از سرزمین کفر (فرنگ) به این مکان آمده‌ام و هیچ بویی از دین نبرده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از واژه فرنگ برای نشان دادن دوری از اصل و تضاد فرهنگی-اعتقادی.

شد روی دلم سیاه از زنگ گناه از کشور روم سوی زنگ آمده ام

روی قلبم بر اثر گناهانِ بسیار، تیره و سیاه شده است؛ من از سرزمین روشن و سفید (روم) به سرزمین تاریک (زنگ) هجرت کرده‌ام که کنایه از هبوط از مقام نور به مقام ظلمت است.

نکته ادبی: ایهام و تضاد در نام مکان‌ها (روم و زنگ) برای تصویرسازی تقابل میان سپیدی/روشنایی و سیاهی/ظلمت.

شهوت چو نماند در غضب افزودم از خوک چرانی به پلنگ آمده ام

وقتی شهوت و میل به لذت‌های پست در من فروکش کرد، به جای آن، خشم و غضب در وجودم شعله‌ور شد؛ از مقام چراندنِ خوک (پستیِ شهوانی) به درندگیِ پلنگ (تجاوزگری و خشم) رسیده‌ام.

نکته ادبی: خوک نماد آلودگی‌های شهوانی و پلنگ نماد خوی درندگی و خشم است؛ شاعر به تغییرِ نوع رذایل اشاره دارد.

گر رنگ امید نیست بر چهرهٔفیض از سیلی بیم سرخ رنگ آمده ام

اگر دیگر رنگی از امید بر چهره‌ام (فیض) دیده نمی‌شود، به این خاطر است که از شدتِ سیلیِ ترس و بیم از خدا، صورتم سرخ شده و امیدم به ناامیدی بدل گشته است.

نکته ادبی: تخلص شاعر (فیض) در این بیت آمده و قرمزی صورت با استعاره از سیلیِ بیم پیوند خورده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) روم و زنگ

تقابل میان روشنایی و تاریکی که نشان‌دهنده سقوطِ معنوی شاعر است.

استعاره خوک و پلنگ

خوک نماد شهوتِ پلید و پلنگ نماد خشم و درندگی است که نشان‌دهنده تغییر نوعِ گناه در وجود شاعر است.

کنایه زنگ گناه

قلب مانند آینه‌ای است که گناه بر آن لایه‌ای از زنگار می‌نشاند و مانع دیدنِ حقیقت می‌شود.

مراعات نظیر دام، چنگ، شکار

استفاده از واژگانی که در فضای صید و شکار هم‌نشین هستند برای تصویرسازیِ اسارتِ نفس.