دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۷۷

فیض کاشانی
از بوی می عشق برنگ آمده ام باز شه عشق را بچنگ آمده ام
کی باشد عاشقی دچارم گردد از صحبت عاقالان بتنگ آمده ام
شد خسته بخار زهد اول قدمم ره را همگی بپای لنگ آمده ام
مقصد بنگر ز سختی راه مپرس در هر قدمی پای بسنگ آمده ام
عمرم به شتاب رفت هنگام شباب پیرانه سر این ره به درنگ آمده ام
در صورت اگر بعاقلان می مانم در معنی لیک شوخ و شنگ آمده ام
در سینهٔ دوستان سردوم چونفیض در دیدهٔ دشمنان خدنگ آمده ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای درونی سالکی است که از قیدوبندهای عقلانیتِ خشک و زهدِ ظاهری رهایی جسته و در پی یافتن حقیقتی فراتر از آن است. شاعر با زبانی صریح، از خستگی خود در مواجهه با مدعیانِ عقل و دشواری‌های مسیر معرفت سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که اگرچه در ظاهر آرام و موقر به نظر می‌رسد، اما در باطن، روحی زنده، پرشور و رندانه دارد که او را از همرنگی با جماعت عاقلان باز می‌دارد.

در پس‌زمینه این کلام، دردی نهفته از گذر شتابان عمر و افسوسِ تأخیر در رسیدن به مقصودِ نهایی دیده می‌شود. شاعر خود را در تضادی میان ظاهر و باطن تعریف می‌کند؛ کسی که برای دوستان همچون نسیمی لطیف و برای دشمنان همچون تیری تیز و برّان است؛ این تصویرسازی، گویای آن است که او در عین داشتن لطافتِ طبع، در برابرِ جفاکاران یا کج‌اندیشان، مواضعی صریح و سرسختانه دارد.

معنای روان

از بوی می عشق برنگ آمده ام باز شه عشق را بچنگ آمده ام

تحت تأثیرِ رایحه‌ی مست‌کننده‌ی عشق، دگرگون شده‌ام و خود را به دستِ قدرتِ عشق سپرده‌ام و در دامِ آن گرفتار آمده‌ام.

نکته ادبی: شاهِ عشق استعاره از نیروی غالب و پرقدرتِ عشق است که جانِ عاشق را صید می‌کند.

کی باشد عاشقی دچارم گردد از صحبت عاقالان بتنگ آمده ام

چه زمانی عاشقی واقعی پیدا می‌شود که همراه و هم‌نفسم باشد؟ چرا که از هم‌نشینی با مدعیانِ عقل و زهد به تنگ آمده و خسته شده‌ام.

نکته ادبی: عاقلان در اینجا کنایه از افرادی است که به جای معرفت و عشق، به ظواهر عقلانیت و شرعِ خشک تکیه دارند.

شد خسته بخار زهد اول قدمم ره را همگی بپای لنگ آمده ام

از همان ابتدای راه، پاهایم به خارِ ریا و زهدِ خشک‌مقدسان آزرده شد و در نتیجه، این مسیر را با پایی لنگ و ناتوان طی کرده‌ام.

نکته ادبی: خار زهد استعاره از سختی‌ها و آزار ناشی از ریاکاری و تعصبات مذهبی است.

مقصد بنگر ز سختی راه مپرس در هر قدمی پای بسنگ آمده ام

به مقصدی که در پیش دارم توجه کن و از سختی‌های مسیر از من مپرس، زیرا در هر گام که برداشته‌ام با مانعی بزرگ روبه‌رو شده‌ام.

نکته ادبی: پای به سنگ آمدن کنایه‌ای رایج برای برخورد با مانع و شکست خوردن در مقصود است.

عمرم به شتاب رفت هنگام شباب پیرانه سر این ره به درنگ آمده ام

عمرِ من در دوران جوانی به سرعت گذشت و اکنون در دوران پیری، گویی تازه به این راه قدم نهاده‌ام و آهسته و با درنگ در آن گام برمی‌دارم.

نکته ادبی: تقابلِ میان شتابِ جوانی و درنگِ پیری، نشان‌دهنده حسرتِ شاعر بر هدر رفتن فرصت‌هاست.

در صورت اگر بعاقلان می مانم در معنی لیک شوخ و شنگ آمده ام

اگرچه در ظاهر شبیه به انسان‌های عاقل و معقول رفتار می‌کنم، اما در باطن و حقیقتِ وجودم، سرشار از شور، شیطنت و نشاطِ جوانی هستم.

نکته ادبی: شوخ و شنگ صفاتی است که نشان‌دهنده روحِ رندانه‌ی شاعر است و در برابرِ سنگینی و وقارِ عاقلان قرار دارد.

در سینهٔ دوستان سردوم چونفیض در دیدهٔ دشمنان خدنگ آمده ام

در قلبِ دوستان، همچون نسیمی ملایم یا رحمتی الهی (فیض) آرام‌بخش هستم، اما در نگاهِ دشمنان، همچون تیری تیز و برّان ظاهر می‌شوم.

نکته ادبی: خدنگ به معنای نوعی چوبِ سفید است که برای ساختن تیر استفاده می‌شده و کنایه از تندی و گزندگی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می عشق، شاه عشق

عشق به می تشبیه شده که مستی می‌آورد و به شاهی که شکارگرِ جانِ عاشق است.

کنایه پای به سنگ آمدن

به معنای برخورد با مشکل و ناکامی در مسیر است.

تضاد صورت و معنی

تضاد میان ظاهرِ آراسته و منطقی با باطنِ پرشور و رندانه.

تشبیه سردم چون فیض / خدنگ آمده‌ام

شاعر خود را به دو پدیده متضاد (فیض و تیر) تشبیه کرده تا تفاوت رفتارش با دوستان و دشمنان را نشان دهد.