دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۷۵

فیض کاشانی
منم که ساختهٔ دست ابتلای توام منم که سوختهٔ آتش لقای توام
منم که توی بتویم سرشته از حمدت منم که موی بمو تابتا ثنای توام
منم که بر قدم دوستان تست سرم منم که بنده و مولای اولیای توام
بغیر درگه تو سر فرو نمی آرم خراب و واله و شیدای کبریای توام
گرفته روی تو ورای تو دو عالم را منم که عاشق و حیران روی ورای توام
جهان مسخر من من مسخر امرت همه برای من آمد که من برای توام
نبات و معدن و حیوان برای من در کار همه فدای من و من بجان فدای توام
چشیده بادهٔ توحید از ندای الست ز خویش رفته و گوینده بلای توام
شنیده گوشم تا آیت لقاء الله نشسته منتظر وعدهٔ لقای توام
نشسته ام بره نفخهٔ روان بخشت دو چشم دوخته در مقدم صبای توام
دلم گرفته شد از جور خویشتن بر خویش در انتظار نسیم گره گشای توام
خراب یک نگه از چشم مست خونریزت هلاک یکسخن از لعل جانفزای توام
مرا چه ساختهٔ آنچنان که خواستهٔ بمدعای خود ارنه بمدعای توام
زمین و چرخ دو سنگ آسیا و من دانه ز لطف تست که در خورد آسیای توام
کشد چو فیض سر طاعت از خط فرمان نعوذ بالله مستوجب بلای توام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویری عمیق و پرشور از تسلیم محض، بندگی و فنای عارفانه است. شاعر با زبانی سرشار از خضوع، تمام هستی خویش را محصولی از اراده و ابتلای الهی می‌داند و اقرار می‌کند که هر ذره از وجودش، از آغاز پیمان الست تا اکنون، در گروِ ستایش و جستجوی معشوق ازلی است.

در این منظومه، سلسله‌مراتب هستی به شکلی عرفانی ترسیم شده است: جهان برای انسان و انسان برای خالق آفریده شده است. شاعر با تکیه بر این پیوند، در انتظار گشایش و دیدار معشوق است و در این میان، رنج‌ها و سرگردانی‌های خود را در میانِ سنگ آسیای روزگار، راهی برای صیقل یافتن و رسیدن به آستانِ یار می‌بیند.

معنای روان

منم که ساختهٔ دست ابتلای توام منم که سوختهٔ آتش لقای توام

من کسی هستم که تمام وجودم با رنج و آزمون‌های تو شکل گرفته و در آتش شوقِ دیدار تو می‌سوزم.

نکته ادبی: ابتلا در اینجا به معنای آزمون و امتحان سخت است که در ادبیات عرفانی با درد عشق پیوند دارد.

منم که توی بتویم سرشته از حمدت منم که موی بمو تابتا ثنای توام

تمام وجودم، از تار و پودِ هستی‌ام، با ستایش تو سرشته شده و مو به موی وجودم در حالِ نیایش و سپاسِ توست.

نکته ادبی: توی بتو کنایه از لایه به لایه و عمقِ باطنِ وجود است.

منم که بر قدم دوستان تست سرم منم که بنده و مولای اولیای توام

پیش پای دوستان و اولیای تو سرِ تسلیم فرود می‌آورم و بنده‌ی خالصِ برگزیدگان تو هستم.

نکته ادبی: اولیای تو اشاره به بندگان خاص، مقربان و صالحان درگاه حق دارد.

بغیر درگه تو سر فرو نمی آرم خراب و واله و شیدای کبریای توام

جز درِگاه تو به هیچ کس و هیچ چیز سرِ تعظیم فرود نمی‌آورم، چرا که ویران‌گشته‌ی عشق و شیدایِ عظمت و بزرگیِ توام.

نکته ادبی: کبریا از صفات جلال و بزرگی مطلق خداوند است.

گرفته روی تو ورای تو دو عالم را منم که عاشق و حیران روی ورای توام

تو چنان هستی که پرتوِ روی تو فراتر از جهانِ مادی است؛ من عاشق و حیرانِ جلوه‌ای از تو هستم که فراتر از درکِ این دو عالم است.

نکته ادبی: ورای تو به معنای فراتر از عالمِ شهود و دست‌یافتنی‌های مادی است.

جهان مسخر من من مسخر امرت همه برای من آمد که من برای توام

جهان در اختیارِ من است، اما من در اختیارِ فرمانِ تو هستم؛ پس همه چیز برای من است تا من برای تو باشم.

نکته ادبی: اشاره به رابطه خلیفه‌اللهی انسان که جهان در خدمت اوست تا او به کمالِ بندگی برسد.

نبات و معدن و حیوان برای من در کار همه فدای من و من بجان فدای توام

تمامِ مظاهرِ طبیعت (نبات، معدن و حیوان) در خدمتِ من هستند، همه فدای من می‌شوند تا من جانم را فدای تو کنم.

نکته ادبی: شمارشِ مراتبِ هستی (جماد، نبات، حیوان) برای نشان دادنِ برتری جایگاه انسان است.

چشیده بادهٔ توحید از ندای الست ز خویش رفته و گوینده بلای توام

از روزِ نخستین و پیمانِ الست، باده‌ی یکتاییِ تو را نوشیده‌ام و با شنیدنِ ندای تو، از خود بی‌خود شده و با جان و دل به تو لبیک گفته‌ام.

نکته ادبی: الست اشاره به آیه معروف قرآنی است که خداوند از ارواحِ انسان‌ها اقرارِ ربوبیت گرفت.

شنیده گوشم تا آیت لقاء الله نشسته منتظر وعدهٔ لقای توام

گوشِ جانم تا زمانی که حقیقتِ دیدارِ تو را شنید و درک کرد، در انتظارِ وعده‌ی دیدارِ تو نشسته است.

نکته ادبی: لقاء الله اصطلاحی عرفانی و قرآنی به معنای بازگشت و دیدارِ قلبی با پروردگار است.

نشسته ام بره نفخهٔ روان بخشت دو چشم دوخته در مقدم صبای توام

در مسیرِ وزیدنِ نسیمِ روح‌بخشِ تو نشسته‌ام و دو چشمم را به راهِ آمدنِ آن نسیمِ امیدبخش دوخته‌ام.

نکته ادبی: صبا نمادِ پیکِ خوش‌خبر و رحمتِ الهی در ادبیات کلاسیک است.

دلم گرفته شد از جور خویشتن بر خویش در انتظار نسیم گره گشای توام

از رنجی که خودم بر خود روا داشته‌ام، دل‌تنگ و بیزارم و در انتظارِ نسیمِ لطفِ تو هستم تا گره از کارِ فروبسته‌ام بگشاید.

نکته ادبی: گره‌گشا کنایه از حل شدنِ معضلاتِ روحی توسطِ فیضِ الهی است.

خراب یک نگه از چشم مست خونریزت هلاک یکسخن از لعل جانفزای توام

ویران و مدهوشِ یک نگاه از چشمانِ گیرای توام و کشته‌ی یک سخن از لبانِ حیات‌بخشِ تو هستم.

نکته ادبی: لعل کنایه از لبِ سرخ محبوب است که در عرفان منبعِ کلامِ حق تلقی می‌شود.

مرا چه ساختهٔ آنچنان که خواستهٔ بمدعای خود ارنه بمدعای توام

من همان‌گونه ساخته شده‌ام که تو اراده کرده‌ای؛ اگر اراده و خواسته‌ی خودم بود، اکنون به جای بندگی تو، به دنبالِ امیالِ خودم بودم.

نکته ادبی: بیانِ مقامِ تسلیم و رضا در برابر اراده‌ی ازلی پروردگار.

زمین و چرخ دو سنگ آسیا و من دانه ز لطف تست که در خورد آسیای توام

زمین و آسمان چون دو سنگِ آسیاب و من چون دانه‌ای میانِ آن‌ها هستم؛ این لطفِ توست که مرا خُرد می‌کنی تا به کمال برسم.

نکته ادبی: آسیاب تمثیلی از سختی‌های دنیاست که نفسِ انسان را پاک و صیقل می‌دهد.

کشد چو فیض سر طاعت از خط فرمان نعوذ بالله مستوجب بلای توام

اگر بخواهم از خطِ فرمانِ تو سرپیچی کنم و از بندگیِ تو پا فراتر بگذارم، پناه بر خدا که سزاوارِ بلا و عقوبت خواهم بود.

نکته ادبی: مستوجب در زبانِ اداری و کلاسیک به معنای سزاوار و لایقِ مجازات بودن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنگ آسیا

اشاره به دنیا و چرخِ روزگار که انسان را زیر فشارِ خود صیقل می‌دهد و به کمال می‌رساند.

تلمیح ندای الست

اشاره به پیمانِ ازلی میانِ خالق و مخلوق.

پارادوکس (تناقض) جهان مسخر من، من مسخر امرت

بیانِ تقابلِ میانِ فرمانرواییِ انسان بر جهان و بندگیِ او در برابرِ خداوند.

کنایه لعل

اشاره به لبِ محبوب که سرچشمه‌ی کلامِ حیات‌بخش است.

تشبیه نبات و معدن و حیوان برای من در کار

تشبیه جهان به خدمتکارانی که برای تعالیِ جایگاهِ انسان به کار گماشته شده‌اند.