دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۷۳

فیض کاشانی
ای خوشا وقت عاشق بد نام حبذا حال رند درد آشام
دلبری خواهم و لب کشتی تا زمانی ز عمر گیرم کام
لذتی نیست درد و کون مگر لذت عاشقی و باده و جام
دود و خاکستر حریق فراق به ز جان و دل فسردهٔ خام
گر نخواهی گل سبو گردی صاف کن دل بدردی ته جام
فیض اگر کام جاودان خواهی مست میباش و عاشق و بدنام
از حقیقت بگوی در پرده گو سخن را مجاز باشد نام