دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۶۳

فیض کاشانی
ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی مثال هر جمال از تست زانرو دوست میداری جمال
از جمالت پرتوی بر هر جمیل افکندهٔ زین سبب دل میبرد هر جانبی صاحبجمال
تا بود اهل نظر را حسن خوبان دلربا میرسد هر دم تجلی از جمال بی زوال
میرباید ز اهل دل دلرا بصد افسونگری حسنهای ذوالجمال و جلوه های ذوالجلال
خانه تقوی خراب از سطوت سلطان حسن ملک دین ویران ز تیغ لشکر غنج و دلال
حسن صورت دلفریب و حسن سیرت دلپذیر این بود پاینده آن در کاهش و در انتقال
آن نباشد حسن کان کاهد ز دوران سپهر حسن آن باشد که افزاید بهر روزی کمال
آن نباشد کز وی کام دل گردد روا حسن آن باشد که خون از دل بریزد بی قتال
حسن آن باشد که جانها را بسوزد بی نظیر حسن آن باشد که تنها را گدازد ز انفعال
حسن آن باشد که مهرش چون کند در سینه جا با دل آمیزد چو جان آسوده از بیم زوال
حسن آن باشد که بشناسد محبت از هوس تا دهد آنرا سرافرازی و این را پایمال
حسن نشناسد مگر صاحب کمالی کوچو فیض در ترقی باشد او هر روز و هفته ماه و سال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر به تحلیل ژرف و فلسفی مفهوم جمال و حسن می‌پردازد. شاعر در آغاز، منشأ تمامی زیبایی‌های جهان را در پرتو تجلیات الهی می‌بیند و تأکید می‌کند که هرچه در عالم زیباست، پرتویی از آن حقیقت مطلق است که بر ذرات هستی تابیده است.

در ادامه، شاعر میان زیبایی ظاهری و زودگذر که دستخوش زوال زمان است و زیبایی معنوی و حقیقی که پیوسته در حال کمال است، مرزبندی دقیقی ترسیم می‌کند. پیام نهایی شعر این است که جمال حقیقی تنها در صورتی برای انسان ملموس می‌شود که از بند هوس رسته و به کمالِ جان رسیده باشد، تا بتواند جان را در مسیری از عشق و تعالی صیقل دهد.

معنای روان

ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی مثال هر جمال از تست زانرو دوست میداری جمال

ای خدایی که زیباییِ تمامیِ زیباها هستی و زیبایی خودت بی‌مانند است؛ از آنجا که هر زیبایی‌ای از جانب توست، پس تو دوستدار زیبایی هستی.

نکته ادبی: واژه جمیل به معنای زیبا و جمال به معنای زیبایی است؛ تکرار این واژگان برای تأکید بر وحدت منشأ زیبایی به کار رفته است.

از جمالت پرتوی بر هر جمیل افکندهٔ زین سبب دل میبرد هر جانبی صاحبجمال

تو پرتوی از زیبایی‌ات را بر هر موجود زیبایی افکنده‌ای؛ به همین دلیل است که هر شخص صاحب‌جمالی در هر جای جهان، دل‌ها را به سوی خود می‌کشاند.

نکته ادبی: صاحب‌جمال در اینجا نمادِ تجلیاتِ زیبایی در جهانِ مادی است که بازتابی از حقیقتِ مطلق است.

تا بود اهل نظر را حسن خوبان دلربا میرسد هر دم تجلی از جمال بی زوال

تا زمانی که اهل معرفت و بینش در جهان وجود دارند، از هر سو جلوه‌هایی از آن زیبایی ازلی و بی‌زوال به سوی قلب‌های آنان روان است.

نکته ادبی: اهل نظر در ادبیات عرفانی به کسانی اطلاق می‌شود که با دیده دل به حقیقتِ جهان می‌نگرند.

میرباید ز اهل دل دلرا بصد افسونگری حسنهای ذوالجمال و جلوه های ذوالجلال

زیبایی‌های آراسته و جلوه‌های شکوهمند الهی، با صدها افسون و دلبری، دل‌های مشتاقان را از چنگشان می‌رباید.

نکته ادبی: ذوالجمال و ذوالجلال از اوصاف الهی است که به جنبه‌های جمالی و جلالیِ خداوند اشاره دارد.

خانه تقوی خراب از سطوت سلطان حسن ملک دین ویران ز تیغ لشکر غنج و دلال

شکوهِ زیبایی چنان قدرتمند است که خانه‌ی تقوا و پرهیزکاری را ویران می‌کند و لشکرِ ناز و کرشمه، مملکت دین و ایمان را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: استفاده از استعاره‌های نظامی مانند لشکر، تیغ و فتح برای توصیف تأثیرِ ویرانگرِ زیبایی بر سدِ عقل و تقوا.

حسن صورت دلفریب و حسن سیرت دلپذیر این بود پاینده آن در کاهش و در انتقال

زیبایی صورت، دلفریب است و زیبایی سیرت، دلپذیر؛ اما زیبایی صورت با گذشت زمان رو به کاهش می‌رود، ولی زیبایی سیرت پایدار و ماندگار است.

نکته ادبی: تقابل میان صورت و سیرت، سنتی دیرینه در ادب فارسی برای تمایز نهادن میان ظاهرِ فانی و باطنِ باقی است.

آن نباشد حسن کان کاهد ز دوران سپهر حسن آن باشد که افزاید بهر روزی کمال

آنچه با گذشت زمان و گردش فلک رو به کاستی می‌رود، زیبایی حقیقی نیست؛ زیبایی واقعی آن است که هر روز بر کمال و شکوه آن افزوده شود.

نکته ادبی: اشاره به گردش سپهر به عنوان عاملی برای کهنگی و فرسایشِ ظواهر دنیوی.

آن نباشد کز وی کام دل گردد روا حسن آن باشد که خون از دل بریزد بی قتال

زیباییِ واقعی آن نیست که تنها به کام دلِ آدمی برسد، بلکه زیبایی آن است که بدون هیچ‌گونه نبرد و جنگی، خون از دل عاشق جاری کند.

نکته ادبی: بی قتال کنایه از نفوذِ بی‌مقاومت و قهریِ زیبایی در قلب عاشق است که نیاز به تلاشِ فیزیکی ندارد.

حسن آن باشد که جانها را بسوزد بی نظیر حسن آن باشد که تنها را گدازد ز انفعال

زیباییِ حقیقی چنان اثری دارد که جان‌ها را بی‌همتا می‌سوزاند و فردِ تنها را به دلیل انفعال و شرمساری در برابر این عظمت، ذوب می‌کند.

نکته ادبی: انفعال در اینجا به معنای پذیرندگی در برابر تأثیراتِ روحی شدید است که فرد را از خود بی‌خود می‌کند.

حسن آن باشد که مهرش چون کند در سینه جا با دل آمیزد چو جان آسوده از بیم زوال

زیباییِ واقعی آن است که وقتی مهر و محبتش در سینه جای می‌گیرد، با جان انسان آمیخته می‌شود و از بیمِ نابودی و زوال در امان می‌ماند.

نکته ادبی: استعاره‌ی آمیختن با جان برای توصیفِ کمالِ اتصالِ عاشق به معشوق.

حسن آن باشد که بشناسد محبت از هوس تا دهد آنرا سرافرازی و این را پایمال

حسن واقعی، آن است که تفاوت میان محبت صادقانه و هوس زودگذر را تشخیص می‌دهد تا به اولی عزت و سربلندی ببخشد و دومی را خوار و بی‌مقدار سازد.

نکته ادبی: تقابل میان محبت و هوس، یک تضاد اخلاقی و عرفانی بنیادین در متون کلاسیک است.

حسن نشناسد مگر صاحب کمالی کوچو فیض در ترقی باشد او هر روز و هفته ماه و سال

تنها کسی که صاحب کمال است، همانند فیض، می‌تواند حقیقتِ زیبایی را درک کند؛ چرا که او خود نیز در مسیرِ تعالی و پیشرفت مداوم در هر لحظه است.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در بیت پایانی به عنوان الگوی صاحب‌کمال ذکر شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد حسن صورت و حسن سیرت

ایجاد تقابل میان زیبایی ظاهری و باطنی برای اثبات ماندگاریِ دومی.

جناس جمال و جمیل

تکرار واژگان هم‌ریشه برای تقویت موسیقی کلام و تأکید بر ریشه‌ی الهی زیبایی.

مراعات نظیر خانه تقوا، ملک دین، لشکر

بهره‌گیری از واژگان حوزه‌ی قدرت و سیاست برای توصیف نفوذِ تسخیرکننده زیبایی.

کنایه خون از دل بریزد

کنایه از تأثیرِ عمیق و دردناکِ زیبایی بر قلب عاشق.