دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۴۳

فیض کاشانی
ارانی اراک و لست اراک ارانی سواک و لست سواک
ارانی اراک و انت بمرای ارانی و انت سوی ما اراک
ارانی و لست اری غیر وجهک ارانی اری ما سواک سواک
هواک اراک ولست بمرای ارانی و انت سوی ما رآک
سواک سواک اراک و انی فلست اری فی سواک سواک
اری ما سواک طلالا و فینا فما هو سواک و ما انت ذاک
اراک اراک سواک سوائی و لست سوائی و لست سواک
ارانی و انی کسانا لباسا ارانی سواک و لست بذاک
سوای ارانی سواک و انی فلست اری فی وجودی سواک
و انی و انی فدآء لانک و ما نیتی دون انی فداک
لقاک هوای و حق اللقاء هوای فیض افناوه فی لقاک

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در زمره اشعار عرفانی با بن‌مایه‌های عمیق وحدت وجود و فنای فی‌الله است. شاعر در این قطعه با استفاده از بازی‌های زبانی پیچیده و به‌کارگیری ریشه‌های واژگانی «رؤیت» و «سوا» (غیر)، به دنبالِ ترسیمِ لحظه‌ای است که سالک، دوگانگی میان خود و معشوق را از میان برداشته و در همه پدیده‌ها، تنها تجلی محبوب را مشاهده می‌کند.

مضمون محوری این اثر، محوِ هویتِ فردی در برابر حضورِ مطلقِ معشوق است. شاعر می‌کوشد بیان کند که «دیدن» و «دیده شدن» تنها در پرتو وجود معشوق معنا می‌یابد و هرچه جز اوست، سایه‌ای بیش نیست. در حقیقت، این اثر دعوت به نگرشی است که در آن «من» و «غیر» رنگ می‌بازند و تنها حقیقتِ یگانه باقی می‌ماند.

معنای روان

ارانی اراک و لست اراک ارانی سواک و لست سواک

من خود را می‌نگرم در حالی که تو را می‌بینم، اما در واقع تو را (به‌صورت جدا و مستقل) نمی‌بینم؛ من به «غیر» نگاه می‌کنم اما در حقیقت، آن «غیر» همان تو هستی، نه چیز دیگر.

نکته ادبی: استفاده از جناس اشتقاق میان «ارانی» (خود را می‌بینم/نشانم ده) و «اراک» (تو را می‌بینم) برای بیان وحدت ناظر و منظور.

ارانی اراک و انت بمرای ارانی و انت سوی ما اراک

من در آیینه هستی خود، تو را می‌بینم؛ من می‌نگرم و درمی‌یابم که تو بسیار فراتر از آن چیزی هستی که چشمان من (به‌عنوان پدیده محدود) تو را در آن می‌بیند.

نکته ادبی: «مرای» در اینجا استعاره از آینه وجود و جان سالک است که تجلیات معشوق در آن بازتاب می‌یابد.

ارانی و لست اری غیر وجهک ارانی اری ما سواک سواک

به خود می‌نگرم و جز چهره تو را نمی‌بینم؛ من نگاه می‌کنم و درمی‌یابم که هرچه جز توست، در حقیقت همان «دیگریِ» ناپایدار و وهمی است.

نکته ادبی: «سواک سواک» تکرار واژه برای تأکید بر عدم اصالتِ «غیر» است؛ یعنی غیر، چیزی جز همان «غیر بودن» نیست.

هواک اراک ولست بمرای ارانی و انت سوی ما رآک

عشق تو باعث شده است که تو را ببینم، نه اینکه صرفاً در آینه خیالم حضور داشته باشی؛ من می‌نگرم و تو والاتر از آنی که در بندِ نگاه من بمانی.

نکته ادبی: تقابل میان «هواک» (عشق تو) و «اراک» (دیدن تو) بیانگر این است که رؤیتِ حق، نتیجه و میوه عشق اوست.

سواک سواک اراک و انی فلست اری فی سواک سواک

هرچه غیر توست، همان «غیر» است؛ من تو را می‌بینم و در آنچه «غیر» تو نامیده می‌شود، جز تو چیزی نمی‌بینم.

نکته ادبی: پارادوکس در دیدنِ «تو» در بطنِ «سوا» (غیر)؛ این اوجِ باور به تجلیِ عام خداوند در همه پدیده‌هاست.

اری ما سواک طلالا و فینا فما هو سواک و ما انت ذاک

آنچه را جز توست، به چشم سایه‌ای ناپایدار می‌بینم؛ پس آن در حقیقت «غیر» نیست و تو هم آن‌گونه که پنداشته می‌شود، محدود به یک جایگاه یا «آن» نیست.

نکته ادبی: «طلالا» به معنای سایه، استعاره از عالم خلقت است که نسبت به وجود مطلق خداوند، ناپایدار است.

اراک اراک سواک سوائی و لست سوائی و لست سواک

تو را می‌بینم، تو را می‌بینم، و این «غیر» همان «من» است؛ و حقیقت این است که من نه «من» هستم و نه «غیر»، همه تویی.

نکته ادبی: نفیِ «انا» و «سوا» در این بیت، اوجِ مقام فناست که در آن، گوینده خود را نیز از میان برداشته می‌بیند.

ارانی و انی کسانا لباسا ارانی سواک و لست بذاک

من خود را می‌بینم که لباسی بر تن کرده‌ام (ظاهر و صورتی دارم)؛ من «غیر» را می‌بینم اما درمی‌یابم که آن، حقیقتِ تو نیست.

نکته ادبی: «لباس» استعاره از صورت‌ها و ظواهر خلقت است که حقیقتِ اصلی (معشوق) را در پرده می‌پوشاند.

سوای ارانی سواک و انی فلست اری فی وجودی سواک

«منِ» من، تنها دیدنِ «تو» است؛ به همین سبب است که من در هستیِ خود، جز تو چیزی نمی‌بینم.

نکته ادبی: این بیت بر بازگشتِ «من» به «او» تأکید دارد، جایی که هویتِ سالک در هویتِ معشوق حل می‌شود.

و انی و انی فدآء لانک و ما نیتی دون انی فداک

من فدای تو و آن «تو» (حقیقتِ وجودت) هستم؛ نیت و قصد من در این زندگی چیزی جز فدایی بودن در راه تو نیست.

نکته ادبی: تکرار «انی» و «انک» به معنای فنا و پیوندِ عمیق و همیشگی میان عاشق و معشوق است.

لقاک هوای و حق اللقاء هوای فیض افناوه فی لقاک

دیدار تو آرزوی من است، و به حقِ همین دیدار؛ خواسته من این است که در پیشگاه لقای تو نیست شوم (و فنا یابم).

نکته ادبی: «لقاء» (دیدار) در عرفانِ اسلامی غایتِ آرزوی سالک و آغازِ فنایِ نهایی است.

آرایه‌های ادبی

جناس و بازی زبانی (Paronomasia) ارانی، اراک، سواک

شاعر با استفاده از ریشه‌های مشترک و تغییر ضمایر، موسیقیِ درونیِ خیره‌کننده‌ای ساخته که بیانگر سرگردانی و در نهایت یگانگیِ ناظر و منظور است.

پارادوکس (Tanaquz) ارانی و لست اری

نفیِ دیدن در عینِ دیدن؛ این تناقض برای بیان این است که رؤیتِ حق، از جنسِ رؤیتِ عادی نیست.

استعاره (Metaphor) لباسا، طلالا

استفاده از «لباس» برای تن‌پوشِ خلقت و «سایه» برای ناپایداریِ عالمِ غیرِ حق.