دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۳۲

فیض کاشانی
ای وصل تو جانفزای عاشق وی یاد تو دلگشای عاشق
ذکر خوش تو حلاوت او نام تو گره گشای عاشق
ای روی تو والضحی و مویت و اللیل اذا سجای عاشق
مویت کفرست و روی ایمان ای مایهٔ ابتلای عاشق
دردش از تو دواش از تو ای راحت و ای بلای عاشق
تو با وی و او ترا طلبکار وصل تو خرد ربای عاشق
در روی تو بیند آنچه خواهد ای جام جهان نمای عاشق
از تو آید بتو گراید ای مبدا و منتهای عاشق
جان میکندت فدا چه باشد گر به پذری فدای عاشق
در حنجرهٔ ملک نباشد آن نغمهٔ دلربای عاشق
در حوصلهٔ فلک نگنجد آن ناله چون درای عاشق
ای باعث هوی هوی صوفی وز بهر تو های های عاشق
پیوسته تو از برای خویشی هرگز نشوی برای عاشق
هرگز نشدی بمدعایش ای مقصد و مدعای عاشق
او را یک کس بجای تو نیست داری تو بسی بجای عاشق
هم قوت دل و روان اوئی هم قوت دست و پای عاشق
فیض است دعای تو چه باشد گر گوش کنی دعای عاشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایش‌نامه‌ای عرفانی است که پیوند عمیق میان عاشق (سالک) و معشوق (خداوند) را به تصویر می‌کشد. شاعر در فضایی سرشار از شیفتگی و حیرت، معشوق را کانون هستی و نقطه آغاز و پایان همه چیز معرفی می‌کند.

درونمایه اصلی شعر، بیان پارادوکسیکال یا متناقض‌نمای عشق الهی است؛ جایی که معشوق همزمان هم درد است و هم درمان، هم دور است و هم نزدیک. شاعر با زبانی فاخر و بهره‌گیری از نمادهای دینی و عرفانی، می‌کوشد ناتوانی عاشق در درک عظمت معشوق و تسلیم محض بودن او در برابر اراده الهی را ترسیم کند.

معنای روان

ای وصل تو جانفزای عاشق وی یاد تو دلگشای عاشق

ای کسی که پیوند با تو، جان تازه‌ای به عاشق می‌بخشد و یاد و خاطره‌ات گره از کار دل او می‌گشاید.

نکته ادبی: جان‌فزا و دل‌گشا صفت‌های فاعلی هستند که به تأثیر معنوی معشوق بر عاشق اشاره دارند.

ذکر خوش تو حلاوت او نام تو گره گشای عاشق

یاد کردن از تو شیرین و گواراست و نام مبارک تو، حلال مشکلات و گرفتاری‌های عاشق است.

نکته ادبی: حلاوت در اینجا به معنای شیرینی و لذت معنوی ذکر الهی است.

ای روی تو والضحی و مویت و اللیل اذا سجای عاشق

ای معشوقی که چهره‌ات مانند روشنایی روز (والضحی) و مویت همچون تاریکی شب (واللیل) برای عاشق جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به آیات ابتدایی سوره‌های ضحی و لیل در قرآن کریم است که نماد تجلیات جمال و جلال الهی است.

مویت کفرست و روی ایمان ای مایهٔ ابتلای عاشق

ظاهر موی تو (که پوشاننده است) نشانه کفر و گمراهی و چهره‌ات نشانه ایمان و هدایت است و همین تضاد، سرچشمه‌ی امتحان و آزمون عاشق است.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی، مویِ یار به دلیل تیره بودن و پوشاندن چهره، نماد کثرت و حجاب است.

دردش از تو دواش از تو ای راحت و ای بلای عاشق

هم درد و رنج عاشق از جانب توست و هم درمانش؛ ای کسی که هم مایه آرامش و راحتی هستی و هم عامل بلا و آشفتگی عاشق.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانی که همه امور (خیر و شر) از جانب خداوند است.

تو با وی و او ترا طلبکار وصل تو خرد ربای عاشق

تو با عاشق همراهی و او همچنان در جستجوی توست؛ وصل تو چنان عظمتی دارد که خرد و عقل را از سر عاشق می‌پراند و او را حیران می‌کند.

نکته ادبی: خردربای به معنای چیزی است که عقل را می‌رباید.

در روی تو بیند آنچه خواهد ای جام جهان نمای عاشق

هرچه عاشق در آرزویش باشد، در آیینه وجود تو می‌بیند؛ ای تو که برای عاشق همچون جام جهان‌نمای جمشید هستی.

نکته ادبی: جام جهان‌نما نماد آگاهی مطلق و رؤیت حقیقت است.

از تو آید بتو گراید ای مبدا و منتهای عاشق

همه چیز از تو سرچشمه می‌گیرد و به سوی تو باز می‌گردد؛ ای که تو مبدأ خلقت و سرانجامِ مسیر عاشق هستی.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم «انا لله و انا الیه راجعون».

جان میکندت فدا چه باشد گر به پذری فدای عاشق

فدا کردن جان در راه تو ناچیز است؛ اگر تو این هدیه ناچیز عاشق را بپذیری، آن بزرگترین دستاورد اوست.

نکته ادبی: نشانه اوج تسلیم و فقر وجودی عاشق در برابر معشوق.

در حنجرهٔ ملک نباشد آن نغمهٔ دلربای عاشق

حتی در گلوی فرشتگان آسمانی نیز چنین نغمه‌ی دلربا و سوزناکی که عاشق در فراق تو سر می‌دهد، وجود ندارد.

نکته ادبی: ملک به معنای فرشته است؛ نغمه عاشق ناشی از درد فراق است که فرشتگان آن را ندارند.

در حوصلهٔ فلک نگنجد آن ناله چون درای عاشق

آن ناله و فغانی که عاشق برمی‌آورد، همچون صدای زنگ کاروان، چنان عمیق و پرطنین است که در ظرفیت آسمان و فلک نمی‌گنجد.

نکته ادبی: درای به معنی زنگ است؛ ناله عاشق به دلیل بزرگیِ درد، در جهان مادی نمی‌گنجد.

ای باعث هوی هوی صوفی وز بهر تو های های عاشق

ای معشوقی که علت اصلی شور و حال و سماع صوفیان تویی و هیاهو و فریادهای عاشق، همگی به خاطر توست.

نکته ادبی: هوی هوی و های های نشان‌دهنده اصوات ناشی از جذبه عرفانی است.

پیوسته تو از برای خویشی هرگز نشوی برای عاشق

تو همیشه برای خودت هستی (مستقل و بی‌نیاز) و هرگز برای رضایت و خواسته عاشق تغییر نمی‌کنی.

نکته ادبی: تأکید بر استغنا و بی‌نیازی مطلق معشوق.

هرگز نشدی بمدعایش ای مقصد و مدعای عاشق

تو هرگز تابع خواسته‌ها و اهداف او نشدی؛ بلکه تو خودِ همان مقصد و مقصود نهایی عاشق هستی.

نکته ادبی: مدعا به معنای خواسته و ادعا است.

او را یک کس بجای تو نیست داری تو بسی بجای عاشق

او هیچ‌کس دیگری را نمی‌تواند به جای تو بپذیرد، اما تو به راحتی می‌توانی کسانی دیگر را جایگزین عاشق کنی.

نکته ادبی: اشاره به غیرت و استغنای معشوق در برابر نیازمندی و تک‌محوری بودن عاشق.

هم قوت دل و روان اوئی هم قوت دست و پای عاشق

تو هم مایه توانمندی روح و روان او هستی و هم نیروبخش جسم و توانایی‌های او در زندگی.

نکته ادبی: قوت دل و روان استعاره از معنویت و قوت دست و پا استعاره از کنشگری دنیوی است که هر دو وابسته به یاد دوست است.

فیض است دعای تو چه باشد گر گوش کنی دعای عاشق

اصلاً اینکه تو به دعای عاشق گوش می‌دهی، خود عین فیض و بخشش توست؛ دیگر چه نیازی به اجابت است؟

نکته ادبی: شاعر می‌گوید توجه خداوند به بنده، خودِ نعمت است، نه فقط برآورده شدن خواسته او.

آرایه‌های ادبی

تلمیح والضحی و ... و اللیل

اشاره به آیات قرآنی که برای توصیف چهره (نور) و موی (تاریکی) معشوق استفاده شده است.

تضاد مویت کفرست و روی ایمان

تقابل کفر و ایمان برای تبیین جلوه‌های متضاد معشوق.

پارادوکس (متناقض‌نما) دردش از تو دواش از تو

جمع کردن دو امر متضاد (درد و درمان) در وجود معشوق.

نمادگرایی جام جهان‌نما

نمادی برای اشراف معشوق بر تمامی خواسته‌های عاشق.

مبالغه در حوصلهٔ فلک نگنجد آن ناله

بزرگ‌نمایی سوز و گداز عاشق برای نشان دادن عمق عشق.