دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۳۰

فیض کاشانی
هی نیاری بر زبان جز حرف حق نیست لایق زان دهان جز حرف حق
لا اوحش الله زان دهان شکرین حیف باشد زان لبان جز حرف حق
بر وفای عهد و پیمان دل منه بر زبانت مگذران جز حرف حق
من چو حق گویم تو هم حق گوی باش تا نباشد در میان جز حرف حق
هی چه می گویم از آن حقه دهان گفتگو کی می توان جز حرف حق
باطل اندر آن دهان حق می شود کی برون آید از آن جز حرف حق
حق و باطل زان دهان شیرین بود فیض مشنو زاندهان جز حرف حق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر اهمیت والا و قداستِ «حق‌گویی» تأکید دارند و زبان را امانتی الهی می‌دانند که تنها شایسته‌یِ بیان حقیقت است. شاعر با لحنی ستایش‌آمیز و مشفقانه، مخاطبِ خود را به پیراستنِ کلام از هرگونه کذب و ناراستی فرا می‌خواند و او را به جایگاهی می‌رساند که گویی جز حقیقت، مجالی برای خروج از لبان او ندارد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این اشعار نشان‌دهنده نوعی تقدسِ شخصیتِ گوینده است؛ به گونه‌ای که فضای کلامِ او چنان پاک و منزه توصیف شده که حتی اگر امرِ باطلی در آن راه یابد، به حقیقت تبدیل می‌شود. این ابیات در پی تبیینِ پیوندی ناگسستنی میان «راستی در گفتار» و «زیباییِ وجود» هستند.

معنای روان

هی نیاری بر زبان جز حرف حق نیست لایق زان دهان جز حرف حق

هرگز جز سخن راست و حقیقت بر زبان نیاور، زیرا دهان تو تنها لایقِ بیان کردنِ کلام حق است.

نکته ادبی: تکرارِ عبارت «جز حرف حق» در ردیف، تأکیدی بر یگانگی و ضرورتِ راستی است.

لا اوحش الله زان دهان شکرین حیف باشد زان لبان جز حرف حق

خداوند آن دهانِ شکرین را از غربت و تنهایی در امان بدارد؛ چرا که مایه افسوس است اگر از چنین لبان زیبایی، سخنی جز حقیقت شنیده شود.

نکته ادبی: عبارت «لا اوحش الله» دعایی عربی است که برای ابراز محبت و آرزوی خیر و سلامتی به کار می‌رود.

بر وفای عهد و پیمان دل منه بر زبانت مگذران جز حرف حق

به وفا کردنِ به عهد و پیمان‌های دنیوی دلبستگیِ افراطی نشان مده، بلکه تمام همّت خود را بر این بگذار که تنها کلامِ حق را بر زبانت جاری کنی.

نکته ادبی: شاعر در اینجا اولویت را از تعهداتِ اجتماعی به حقیقتِ مطلقِ کلامی تغییر جهت می‌دهد.

من چو حق گویم تو هم حق گوی باش تا نباشد در میان جز حرف حق

همان‌طور که من حقیقت را بر زبان می‌آورم، تو نیز باید حق‌گو باشی تا میان ما جز سخنِ راست، چیز دیگری باقی نماند.

نکته ادبی: دعوت به همراهی و هم‌سوییِ اخلاقی میانِ گوینده و مخاطب در مسیرِ راستی.

هی چه می گویم از آن حقه دهان گفتگو کی می توان جز حرف حق

من از آن دهان که چون جعبه‌ی جواهر ارزشمند است چه بگویم؟ چگونه ممکن است از چنین دهانی سخنی جز حق خارج شود؟

نکته ادبی: «حُقّه» استعاره از دهانِ کوچک، زیبا و ارزشمند است.

باطل اندر آن دهان حق می شود کی برون آید از آن جز حرف حق

پاکیزگیِ آن دهان چنان است که حتی اگر سخن باطلی در آن وارد شود، در اثرِ قداستِ کلامِ گوینده، به حقیقت بدل می‌شود؛ پس چگونه ممکن است از آن، جز سخن حق خارج شود؟

نکته ادبی: پارادوکسِ کلامی برای نشان دادنِ تطهیرِ باطل در مجاورتِ وجودیِ پاک.

حق و باطل زان دهان شیرین بود فیض مشنو زاندهان جز حرف حق

از آن دهانِ شیرین، هم حق و هم باطل زیبا جلوه می‌کند، اما تو از آن دهان، جز کلام حق را نشنو و نپذیر.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ گیراییِ بیان (شیرینی کلام) که می‌تواند شنونده را در تشخیصِ حق از باطل به چالش بکشد.

آرایه‌های ادبی

ردیف (تکرار) جز حرف حق

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، تأکیدی مکرر و کوبنده بر محوریتِ حقیقت‌جویی است.

استعاره حقه دهان

تشبیه دهان به حُقّه (جعبه‌ی کوچکِ جواهرات) برای تأکید بر ظرافت و ارزشِ والای آن.

اغراق و پارادوکس باطل اندر آن دهان حق می‌شود

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ پاکیِ باطنِ گوینده بر کلام، به شکلی که ماهیتِ کلام در دهان او تغییر می‌یابد.