دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۲۷

فیض کاشانی
فدای دوست نکردیم جان و دل صد حیف ز اختیاز نرستیم ز آب و گل صد حیف
ز عشق حق نزدیم آتشی بجان نفسی همیشه ز آتش دیویم مشتعل صد حیف
بکام دوست نبودیم یکنفس صد آه رسید دشمن آخر بکام دل صد حیف
جهاز عقبی باقی نمی کنیم دمی بکار دنیی فانیم مشتغل صد حیف
گذشت عمر نکردیم از سر اخلاص عبادتی که زند سر ز نور دل صد حیف
نیافت آینه دل صفا ز صیقل ما بماند در دل ما زنگ ز آب و گل صد حیف
دل از پی هوس و دست رفت از پی دل بکار دوست نداریم دست و دل صد حیف
بروز داوری از کردهای خود باشیم بنزد دوست چه شرمنده و خجل صد حیف
براه دوست نرفتی و عمر رفت ای فیض نکرد روح عزیران ترا بحل صد حیف

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ناله‌ای عمیق و سرشار از حسرت و ندامت است که شاعر در آن، کوتاهی خود را در راه رسیدن به حضرت حق و دل‌بستگی به امور ناپایدار دنیوی، به زبانی گزنده و دردمندانه به تصویر می‌کشد.

شاعر در این اشعار، با نگاهی آسیب‌شناسانه به نفس خویش، تضاد میان آرمان‌های متعالی عرفانی و اشتغالات مادی را برمی‌شمارد و مخاطب را به بیداری و بازگشت به سوی اصل خویش فرامی‌خواند.

معنای روان

فدای دوست نکردیم جان و دل صد حیف ز اختیاز نرستیم ز آب و گل صد حیف

افسوس که جان و دل خود را فدای آن دوست حقیقی نکردیم و از وابستگی‌های خاکی و مادی، رهایی نیافتیم.

نکته ادبی: ترکیب آب و گل کنایه از جسم خاکی و تعلقات دنیوی است که مانع پرواز روح می‌شود.

ز عشق حق نزدیم آتشی بجان نفسی همیشه ز آتش دیویم مشتعل صد حیف

دریغا که هرگز شعله عشق الهی را در جان خود روشن نکردیم و همواره گرفتار آتش وسوسه‌های شیطانی و خواهش‌های نفسانی بودیم.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان آتشِ جان (عشق) و آتشِ دیو (شهوت) برای نشان دادن انتخاب اشتباه شاعر.

بکام دوست نبودیم یکنفس صد آه رسید دشمن آخر بکام دل صد حیف

آه و افسوس که حتی یک لحظه هم طبق خواست و رضایت دوست زندگی نکردیم، اما دشمن (نفس) به همه آرزوهایش دست یافت.

نکته ادبی: دشمن در اینجا استعاره از نفس اماره است که در مقابل رضای دوست قرار دارد.

جهاز عقبی باقی نمی کنیم دمی بکار دنیی فانیم مشتغل صد حیف

دریغا که برای سفر آخرت توشه‌ای برنگرفتیم و تمام وقت و توان خود را صرف کارهای بیهوده و ناپایدار دنیوی کردیم.

نکته ادبی: جهاز عقبی به معنای اسباب و توشه سفر آخرت است که در تضاد با کار دنیای فانی قرار گرفته است.

گذشت عمر نکردیم از سر اخلاص عبادتی که زند سر ز نور دل صد حیف

افسوس که عمر ما بیهوده گذشت و عبادتی خالصانه که از سر صدق و صفا باشد و برآمده از نور دل باشد، انجام ندادیم.

نکته ادبی: اشاره به اخلاص به عنوان شرط قبولی عبادت که شاعر معتقد است در اعمال او غایب بوده است.

نیافت آینه دل صفا ز صیقل ما بماند در دل ما زنگ ز آب و گل صد حیف

دریغا که آینه قلبمان با صیقلِ یاد خدا صاف و پاک نشد و همچنان زنگار وابستگی به مادیات و تعلقات دنیوی بر آن باقی ماند.

نکته ادبی: آینه دل استعاره‌ای از روح انسانی است که در صورت عدم تصفیه، غبار گناه بر آن می‌نشیند.

دل از پی هوس و دست رفت از پی دل بکار دوست نداریم دست و دل صد حیف

افسوس که دل ما پیرو خواهش‌های نفسانی است و دست‌هایمان نیز به دنبال دل به هر سو می‌رود و هیچ‌کدام در مسیر خدمت به دوست به کار نمی‌آید.

نکته ادبی: شاعر توصیف می‌کند که چگونه دست و دل به جای بندگی در اختیار هوس قرار گرفته‌اند.

بروز داوری از کردهای خود باشیم بنزد دوست چه شرمنده و خجل صد حیف

وای بر ما که در روز قیامت به خاطر کارهای ناپسند و کوتاهی‌هایمان، در پیشگاه خداوند شرمنده و سرافکنده خواهیم بود.

نکته ادبی: روز داوری استعاره از روز رستاخیز است که در آن اعمال انسان بررسی می‌شود.

براه دوست نرفتی و عمر رفت ای فیض نکرد روح عزیران ترا بحل صد حیف

ای فیض، عمرت به پایان رسید و در راه دوست گام برنداشتی، افسوس که ارواح پاکان و بزرگان نیز از تو خشنود نیستند و تو را حلال نمی‌کنند.

نکته ادبی: تخلص شاعر (فیض) در بیت پایانی برای خطاب قرار دادن خویش جهت توبیخ نفس است.

آرایه‌های ادبی

تضاد دوست و دشمن

تقابل میان منبع کمال (دوست) و عامل سقوط (نفس/دشمن) برای نشان دادن سرگردانی شاعر.

استعاره آینه دل

تشبیه قلب انسان به آینه‌ای که باید با عبادت صیقل داده شود تا حقیقت را بازتاب دهد.

کنایه آب و گل

اشاره به سرشت خاکی و جسمانی انسان که مانع تعالی روح به سوی حق می‌شود.