دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۲۶

فیض کاشانی
جز خدا را بندگی حیفست حیف بی غم او زندگی حیفست حیف
درغمش در خلد عشرت چون کنم ماندگی از بندگی حیفست حیف
جز بدرگاه رفیعش سر منه بهر غیر افکندگی حیفست حیف
سر ز عشق و دل ز غم خالی مکن بی خیالش زندگی حیفست حیف
عمر و جان در طاعت حق صرف کن در جهان جز بندگی حیفست حیف
کالبد را پرورش ظلمست ظلم جان کند جز بندگی حیفست حیف
جان و دل در باز در راه خدا غیر این بازندگی حیفست حیف
اهل دنیا را سبک کن ناتوان با گران افکندگی حیفست حیف
یارب از عشقت بده شوری مرا فیض را افسردگی حیفست حیف

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر منظوم، دعوتی است عارفانه به سوی یگانه‌پرستی و اختصاصِ تمامِ توانِ وجودیِ انسان به پیشگاه خداوند. شاعر با زبانی هشداردهنده و حسرت‌آلود، عمرِ آدمی را کالایی گران‌بها می‌داند که اگر در راهِ معشوقِ حقیقی یعنی خداوند صرف نشود، تباه و هدر رفته است.

درونمایه اصلی شعر، تقدسِ غمِ عشقِ الهی و جایگاه رفیع بندگی است. شاعر تفاوتِ میانِ زندگیِ مادی و حیاتِ روحانی را در هدف‌مندیِ آن می‌بیند و تأکید می‌کند که هرگونه دلبستگی به غیرِ حضرت حق، اتلافِ سرمایه وجودی انسان است.

معنای روان

جز خدا را بندگی حیفست حیف بی غم او زندگی حیفست حیف

عبادت و بندگی در پیشگاه غیر از خدا، حسرت و زیان محض است؛ همچنین زندگی کردن بدون دردمندی و غمِ عشقِ الهی، هدر دادنِ عمر است.

نکته ادبی: تکرارِ واژه «حیف» در پایانِ مصراع‌ها برای ایجادِ لحنِ تأکیدی و حسرت‌آلود به کار رفته است.

درغمش در خلد عشرت چون کنم ماندگی از بندگی حیفست حیف

اگر در بهشت هم باشم، بدونِ غمِ عشقِ تو برای من لذتی ندارد؛ و بیزاری یا خستگی از بندگیِ تو، مایه حسرت و زیان است.

نکته ادبی: «خلد» در اینجا استعاره از بهشت و مکانِ آسایش است.

جز بدرگاه رفیعش سر منه بهر غیر افکندگی حیفست حیف

سرِ تسلیم و بندگی را جز در درگاهِ بلندمرتبه خدا بر زمین مگذار؛ چرا که سر سپردن و خوار شدن در برابر غیرِ او، زیان‌بار است.

نکته ادبی: «رفیع» به معنای بلندمرتبه و جایگاهِ عزت است که در مقابلِ «افکندگی» که به معنای خوار شدن است، قرار دارد.

سر ز عشق و دل ز غم خالی مکن بی خیالش زندگی حیفست حیف

ذهن و فکرت را از عشق و قلبت را از غمِ فراقِ الهی خالی نگه ندار؛ زیرا زندگی بدونِ یاد و توجه به معشوقِ ازلی، پشیمانی و زیان است.

نکته ادبی: «خیال» در متون عرفانی به معنای تصویرِ ذهنی و یادِ معشوق است.

عمر و جان در طاعت حق صرف کن در جهان جز بندگی حیفست حیف

تمامِ عمر و جانِ خود را صرفِ اطاعت از حق کن، زیرا در این جهان هر کاری غیر از بندگیِ خداوند، اتلافِ سرمایه است.

نکته ادبی: «طاعت» در اینجا به معنای بندگیِ آگاهانه و از رویِ میل است.

کالبد را پرورش ظلمست ظلم جان کند جز بندگی حیفست حیف

پرداختنِ بیش از حد به نیازهای جسم و تن‌پروری، ستم به خویشتن است؛ رنج کشیدن در این دنیا برای هر هدفی غیر از بندگیِ حق، زیان‌بار است.

نکته ادبی: «کالبد» به معنای پیکرِ ظاهری است که در تضاد با «جان» (روح) قرار می‌گیرد.

جان و دل در باز در راه خدا غیر این بازندگی حیفست حیف

دل و جانت را در راهِ خدا فدا کن و بباز؛ چرا که زندگی کردن و تلاش برای هر هدفی غیر از این مسیر، خسارت و پشیمانی است.

نکته ادبی: «بازندگی» به معنای باختن و ایثارِ جان است که در ادبیات عرفانی، بالاترین مرحله از عاشقی محسوب می‌شود.

اهل دنیا را سبک کن ناتوان با گران افکندگی حیفست حیف

ای کسی که در مسیرِ حق ناتوان و بی‌توشه‌ای، دلبستگی به اهل دنیا را ناچیز و سبک بدان؛ زیرا فروتنی و خوار شدن در برابرِ کسانی که دلبسته دنیایِ سنگین و مادی هستند، زیان‌بار است.

نکته ادبی: «گران» در مقابل «سبک»، نمادی از سنگینیِ دلبستگی‌های دنیوی و مادی است.

یارب از عشقت بده شوری مرا فیض را افسردگی حیفست حیف

پروردگارا، از عشقِ خود شور و حالی در وجودم بيفکن؛ چرا که برای کسی که بهره‌ای از لطفِ تو یافته، افسردگی و بی‌حالی در مسیرِ بندگی، شایسته نیست و زیان است.

نکته ادبی: «شور» در ادبیاتِ کلاسیک به معنای اشتیاقِ شدید و بی‌قراریِ عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

تکرارِ ردیف حیفست حیف

استفاده از این عبارت در انتهای تمام ابیات برای القای حسِ دریغ، حسرت و تأکید بر ضایع شدنِ عمر در مسیرهای غیرالهی.

متناقض‌نما (پارادوکس) درغمش در خلد عشرت

جمع کردنِ غمِ الهی با عشرتِ بهشت، برای بیانِ این نکته که شادیِ بی‌درد و بدون عشق، ارزشِ حقیقی ندارد.

تضاد (تقابل) کالبد و جان

تقابل میان نیازهای جسمانی (پرورشِ کالبد) و نیازهای معنوی (بندگی) برای نشان دادنِ اولویتِ روح بر جسم.

کنایه سر ز عشق خالی مکن

کنایه از اینکه تمامِ افکار و اندیشه‌هایت باید معطوف به عشقِ الهی باشد.