دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۱۳

فیض کاشانی
بر سر خسته ات بیا دم نزع تا ترا سر نهم بپا دم نزع
تا که جانرا بپایت افشانم قدمی رنجه کن بیا دم نزع
زندگی را ز سر دگر گیرم پرسشی گر کنی مرا دم نزع
آرزوی دل آن بود ای جان که به بینم رخ ترا دم نزع
نفس باز پس به پیشت اگر بسپارم خوشا خوشا دم نزع
پیشتر آئی ار دمی خوشتر که ندارد اثر دوا دم نزع
تا نفس هست ذکر دوست کنم فیض در خدمتست تا دم نزع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضایی آکنده از شور و اشتیاق عارفانه و عاشقانه سروده شده است که در آن شاعر، لحظه‌ی مرگ را نه آغازی برای پایان، بلکه فرصتی برای وصال نهایی با معشوق می‌داند. محور اصلی کلام، تمنای حضور یار در واپسین لحظات عمر است؛ لحظاتی که گویی تنها با دیدار محبوب، از تلخیِ جدایی و درد جان‌سپاری به شیرینیِ جاودانگی بدل می‌شود.

شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عمیق انسانی، مرگ را به عرصه‌ای برای اثبات وفاداری و تسلیمِ محض در برابر معشوق تبدیل می‌کند. در این نگاه، جان سپردن در پیشگاهِ یار، به معنای نثارِ هستی در راهِ حقیقت است و این اشتیاق تا آخرین دم، در کلامِ او جاری است.

معنای روان

بر سر خسته ات بیا دم نزع تا ترا سر نهم بپا دم نزع

ای محبوب، در لحظه جان دادن بر بالین من حاضر شو تا در آن دمِ آخر، سرِ خود را به نشانه تسلیم و ارادت بر پای تو بگذارم.

نکته ادبی: دم نزع اصطلاحی کهن به معنای لحظه احتضار و جان سپردن است.

تا که جانرا بپایت افشانم قدمی رنجه کن بیا دم نزع

برای اینکه بتوانم در لحظه مرگ، جانم را به نشانه ایثار به پای تو نثار کنم، رنجِ آمدن را بر خود هموار کن و در لحظه جان سپردن نزد من بیا.

نکته ادبی: قدمی رنجه کردن کنایه از منت نهادن و زحمت کشیدن برای دیدار است.

زندگی را ز سر دگر گیرم پرسشی گر کنی مرا دم نزع

اگر تو در لحظه جان دادن از من پرسشی بکنی، من چنان شادمان می‌شوم که گویی زندگی را دوباره آغاز کرده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از ساختار شرطی برای نشان دادن اوج اهمیت کلام معشوق در نظر شاعر.

آرزوی دل آن بود ای جان که به بینم رخ ترا دم نزع

ای جانِ من، تمام آرزوی دلِ من این بوده است که در لحظه مرگ، چهره زیبای تو را ببینم.

نکته ادبی: رخ در ادبیات کلاسیک به معنای چهره معشوق و کنایه از جمال هستی است.

نفس باز پس به پیشت اگر بسپارم خوشا خوشا دم نزع

اگر بتوانم آخرین نفس خود را در حضور تو برآورم، چه لحظه دل‌انگیز و گوارایی خواهد بود در هنگام مرگ.

نکته ادبی: نفس باز پس ترکیبی کهن و شاعرانه به معنای آخرین نفس است.

پیشتر آئی ار دمی خوشتر که ندارد اثر دوا دم نزع

اگر زودتر به بالینم بیایی برایم گواراتر است، چرا که در لحظه جان دادن، دیگر هیچ درمانی اثر نمی‌کند و تنها حضور توست که تسلی‌بخش است.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی دوا و درمان‌های دنیوی در برابر مرگ.

تا نفس هست ذکر دوست کنم فیض در خدمتست تا دم نزع

تا زمانی که زنده‌ام و نفس می‌کشم، نام تو را یاد می‌کنم و «فیض» تا آخرین لحظه عمر در خدمت عشق تو باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: ذکر در متون عرفانی به معنای یاد کردن محبوب و فیض تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) دم نزع

تکرار عبارت دم نزع در انتهای تمام ابیات برای تأکید بر لحظه مرگ و وحدت مضمون.

کنایه قدمی رنجه کن

دعوت از معشوق برای آمدن با بهره‌گیری از آداب معاشرت و تعارفات ادیبانه.

تخلص فیض

استفاده از نام هنری شاعر در بیت آخر برای انتساب اثر به خود.

اغراق زندگی را ز سر دگر گیرم

بزرگ‌نمایی تأثیر کلام معشوق تا حدی که موجب احیای دوباره شاعر شود.