دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۱۲

فیض کاشانی
یار بما نکرد صبر و شکیب را وداع ناله ما اثر نکرد صبر و شکیب را وداع
یار نظر نمیکند ناله اثر نمیکند غصه سفر نمیکند صبر و شکیب را وداع
یار زما کرانه کرد شرم و حیا بهانه کرد صبر مرا روانه کرد صبر و شکیب را وداع
یار بعشق اشاره کرد عشق بناله چاره کرد جامهٔ صبر پاره کرد صبر و شکیب را وداع
آتش عشق درگرفت ناطقه رخت بر گرفت عقل ره سفر گرفت صبر و شکیب را وداع
آتش عشق تیز شد جان بره گریز شد باقی صبر نیز شد صبر و شکیب را وداع
عشق شکیب میبرد جامهٔ صبر می درد کس غم ما نمیخورد صبر و شکیب را وداع
فیض ز عشق مست شد مست می الست شد دین و دلش ز دست شد صبر و شکیب را وداع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی پرشور و صادقانه از وضعیتِ عاشقِ گداخته در طریقتِ عشق است. شاعر در این ابیات، وضعیتِ کسی را روایت می‌کند که با ورودِ عشق به ساحتِ وجودش، تمامیِ حصارهای منطق و شکیبایی در درونش فرو می‌ریزد. فضای کلیِ شعر، آمیزه‌ای از استیصال و تسلیم است؛ استیصالی که ناشی از بی‌توجهیِ یار و بی‌اثر بودنِ ناله‌های عاشق است و تسلیمی که به معنای پذیرشِ بی چون و چرایِ فنا در آتشِ عشق است.

تکرارِ عبارتِ محوریِ «صبر و شکیب را وداع» در پایانِ تمام ابیات، نمادِ یک ضرورتِ گریزناپذیر است؛ گویی شاعر می‌خواهد بگوید که در میدانِ عشق، شکیبایی نه یک انتخاب، بلکه امری است که بالاجبار و به دلیلِ شدتِ سوزِ عشق، از کف می‌رود و عاشق لاجرم باید با آرامشِ پیشینِ خود خداحافظی کند.

معنای روان

یار بما نکرد صبر و شکیب را وداع ناله ما اثر نکرد صبر و شکیب را وداع

محبوب به ما توجهی نکرد و ناله‌های ما نیز اثری در دلِ سنگ او نگذاشت، بنابراین راهی جز وداع کردن با صبر و شکیبایی برای من باقی نماند.

نکته ادبی: ترکیبِ «وداع کردن» در اینجا به معنایِ پشتِ پا زدن و رها کردنِ اختیاری یا اجباری است.

یار نظر نمیکند ناله اثر نمیکند غصه سفر نمیکند صبر و شکیب را وداع

یار نظر نمی‌کند، ناله‌های من بی‌اثر است و غمِ فراق نیز دست از سرم برنمی‌دارد؛ در این بن‌بست، چاره‌ای جز وداع با صبر و شکیبایی وجود ندارد.

نکته ادبی: «سفر نکردنِ غصه» کنایه از ماندگاری و پایداریِ غم در دلِ عاشق است.

یار زما کرانه کرد شرم و حیا بهانه کرد صبر مرا روانه کرد صبر و شکیب را وداع

محبوب از ما کناره گرفت و با بهانه‌تراشیِ شرم و حیا، از دیدار دوری جست و این رفتار، مرا ناچار کرد تا با صبر و قرارِ خود وداع کنم.

نکته ادبی: «کرانه کردن» به معنای دوری گزیدن و فاصله گرفتن است.

یار بعشق اشاره کرد عشق بناله چاره کرد جامهٔ صبر پاره کرد صبر و شکیب را وداع

یار با اشاره‌ای ما را به عشق فراخواند و عشق با ناله‌های ما به درمانِ این درد پرداخت؛ در این میانه، پیراهنِ صبر من پاره شد و با شکیبایی وداع کردم.

نکته ادبی: «جامهٔ صبر پاره کردن» استعاره‌ای از بی‌قرار شدن و تاب‌وتوان از دست دادن است.

آتش عشق درگرفت ناطقه رخت بر گرفت عقل ره سفر گرفت صبر و شکیب را وداع

آتشِ عشق شعله‌ور شد و زبانِ گویا (ناطقه‌ام) را از کار انداخت و عقل نیز راهِ سفر در پیش گرفت و رفت؛ پس دیگر جایی برای صبر و شکیبایی باقی نماند.

نکته ادبی: «رخت بربستن» کنایه از رفتن و کوچ کردن است؛ در اینجا ناطقه (زبان) قدرتِ گویایی خود را از دست داده است.

آتش عشق تیز شد جان بره گریز شد باقی صبر نیز شد صبر و شکیب را وداع

آتشِ عشق تند و تیزتر شد و جانِ من قصدِ گریز از تن کرد، آنچه هم از صبر برایم باقی مانده بود، تمام شد و با آن وداع کردم.

نکته ادبی: «تیز شدن آتش» به معنایِ شدت یافتنِ سوزِ عشق و هیجانِ درونی است.

عشق شکیب میبرد جامهٔ صبر می درد کس غم ما نمیخورد صبر و شکیب را وداع

عشق، شکیبایی را از من می‌رباید و جامهٔ صبرم را می‌درد، و چون هیچ‌کس غم‌خوارِ ما نیست، با صبر و شکیبایی وداع کردیم.

نکته ادبی: «غمِ کسی را خوردن» به معنای همدردی کردن یا دلسوزی کردن است.

فیض ز عشق مست شد مست می الست شد دین و دلش ز دست شد صبر و شکیب را وداع

من (فیض) از شرابِ عشق مست شدم و این مستی مرا به نوشیدنِ شرابِ ازلی (عهد الست) رساند؛ در این حال، دین و دل از دست دادم و با صبر و شکیبایی وداع کردم.

نکته ادبی: «میِ الست» اشاره به پیمانِ ازلیِ عشق میانِ خالق و مخلوق دارد که نمادِ عشقِ مطلق است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) صبر و شکیب را وداع

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی درونی، بر فضای یأس و ضرورتِ ترکِ آرامش تأکید می‌کند.

استعاره آتش عشق

عشق به آتش تشبیه شده که سوزنده است و عقل و زبان را می‌سوزاند و نابود می‌کند.

کنایه جامهٔ صبر پاره کرد

کنایه از بی‌تاب شدن و از دست دادنِ توانِ تحمل.

تلمیح می الست

اشاره به پیمانِ ازلیِ «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» (آیا من پروردگار شما نیستم) که در عرفان، سرچشمهٔ عشقِ ازلیِ انسان به خداوند است.

جناس صبر و شکیب

استفاده از دو واژه مترادف برای تأکید بر شدتِ فقدانِ آرامش.