دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۱۱

فیض کاشانی
مطرب عمر این سراید در سماع میروم ای عیش جویان الوداع
هر کرا باز است گوش هوش جان میکند این نغمه از عمر استماع
هر که او زین نغمه باشد بهره ور باشدش از زندگانی انتفاع
جان من در کارسازی سعی کن دم بدم بانگ رحیل است و وداع
گر بحق نزدیک گردی یک وجب او شود نزدیک تو بر یک ذراع
گر ذراعی میشوی نزدیک تو او شود نزدیک تو مقدار باع
گر تو آهسته بسوی او روی فهو للعبد للاسراع راع
از عبادت قرب حق تحصیل کن در تقرب از فنا گیر انتفاع
شو ز خود فانی بحق باقی چو فیض خویش را و ما سوا را کن وداع
بی شجاعت نیست کو صف بشکند آنکه خود را بشکند نعم الشجاع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، هشداری است بیدارگر پیرامون ماهیت گذرا و ناپایدار زندگی دنیوی. شاعر با تمثیل «مطرب عمر»، بانگ مرگ و رحیل را به نغمه‌ای تشبیه می‌کند که در هر لحظه در گوش جانِ آگاهان طنین‌انداز است و آنان را به آماده‌سازی برای دیدار با حق فرا می‌خواند.

پیام اصلی اثر، دعوت به خودسازی و پیمودن مسیر عرفان است. شاعر تأکید می‌کند که تقرب به درگاه الهی، امری دوطرفه و مبتنی بر همت آدمی است؛ هر گام که بنده به سوی محبوب بردارد، فضل الهی چندین برابر آن را جبران می‌کند. در نهایت، شجاعت واقعی را نه در میدان نبرد بیرونی، بلکه در غلبه بر «منِ خویشتن» و فنای در حق می‌داند.

معنای روان

مطرب عمر این سراید در سماع میروم ای عیش جویان الوداع

نغمه‌خوانِ زندگی مدام این آواز را سر می‌دهد که ای جویندگانِ لذت‌های دنیوی، آماده وداع باشید که عمر رو به پایان است.

نکته ادبی: سماع در اینجا به معنی گوش سپردن به نوای هستی و آگاهی از گذرانِ عمر است.

هر کرا باز است گوش هوش جان میکند این نغمه از عمر استماع

هر کسی که گوش جانش برای شنیدن حقایق باز باشد، این نوای گذرا بودنِ عمر را به درستی می‌شنود.

نکته ادبی: گوشِ هوشِ جان، اضافه تشبیهی برای درکِ شهودی و معنوی است.

هر که او زین نغمه باشد بهره ور باشدش از زندگانی انتفاع

کسی که از این نغمه‌ی هشیارکننده بهره‌مند شود و آن را بپذیرد، از فرصت زندگی به بهترین شکل استفاده می‌کند.

نکته ادبی: انتفاع به معنای سود بردن از فرصتِ حیات برایِ آمادگیِ آخرت است.

جان من در کارسازی سعی کن دم بدم بانگ رحیل است و وداع

ای جانِ من، در مسیر اصلاح خود تلاش کن، چرا که لحظه به لحظه صدای رفتن و جدا شدن از دنیا به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: بانگ رحیل استعاره از نزدیک شدنِ همیشگیِ لحظه‌ی مرگ است.

گر بحق نزدیک گردی یک وجب او شود نزدیک تو بر یک ذراع

اگر به اندازه‌ی یک وجب به سمت خداوند قدم برداری، او به اندازه‌ی یک ذراع (فاصله آرنج تا نوک انگشتان) به تو نزدیک می‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به حدیث قدسی معروفِ «مَن تَقَرَّبَ إلَیَّ شِبراً...».

گر ذراعی میشوی نزدیک تو او شود نزدیک تو مقدار باع

و اگر تو به اندازه‌ی یک ذراع به او نزدیک شوی، او به اندازه‌ی یک «باع» (فاصله‌ی بین دو دست باز) به تو نزدیکی می‌جوید.

نکته ادبی: باع واحد اندازه‌گیری طولانی‌تر از ذراع است که نمادِ فزونیِ لطف الهی نسبت به تلاش بنده است.

گر تو آهسته بسوی او روی فهو للعبد للاسراع راع

اگر تو آهسته و پیوسته به سوی او بروی، خداوند برایِ سرعت بخشیدن به این دیدار، بر تو پیشی می‌گیرد و مشتاقانه به استقبالت می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به بخش دوم حدیث قدسی که می‌گوید اگر بنده قدمی بردارد، خدا با شتاب به سوی او می‌آید.

از عبادت قرب حق تحصیل کن در تقرب از فنا گیر انتفاع

از راهِ عبادت و بندگی، قربِ خداوند را به دست آور و در مرحله‌ی فنا (از بین بردن خودخواهی)، سود واقعی را جستجو کن.

نکته ادبی: فنا در اصطلاح عرفانی، نفیِ هستیِ مجازی در برابر هستیِ حقیقی است.

شو ز خود فانی بحق باقی چو فیض خویش را و ما سوا را کن وداع

مانند «فیض» (تخلص شاعر) از خودِ مجازی‌ات فانی شو تا در حق باقی بمانی و با خود و هرچه غیرِ اوست، وداع کن.

نکته ادبی: فیض در اینجا تخلص شاعر است و به مقام فنا اشاره دارد.

بی شجاعت نیست کو صف بشکند آنکه خود را بشکند نعم الشجاع

کسی که صف‌های دشمن را در جنگ می‌شکند، شجاعِ حقیقی نیست؛ بلکه دلاورِ واقعی کسی است که نفسِ خود را در هم می‌شکند.

نکته ادبی: شکستنِ نفس (جهاد اکبر) در اینجا شجاعانه‌تر از جنگِ فیزیکی تصویر شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح گر بحق نزدیک گردی یک وجب / او شود نزدیک تو بر یک ذراع

اشاره به حدیث قدسی مشهور در باب تقرب بنده به خداوند که به میزان تلاش انسان، رحمت الهی چند برابر شامل حال او می‌شود.

استعاره مطرب عمر

تشبیه گذر عمر به نغمه‌خوانی که نوای رحیل و پایان را سر می‌دهد.

تناقض (پارادوکس) خود را بشکند

شکستنِ نفس (منیت) که نه تنها ضعف نیست، بلکه نشانه‌ی قدرت و شجاعتِ معنوی است.