دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۱۰

فیض کاشانی
نحم خیالت گردد چو طالع در چرخ آیند اهل صوامع
رو مینماید دل می رباید لیکن نپاید چون برق لامع
آن هم بوقتی بر نیک بختی کو کرده باشد رفع موانع
گه دل رباید گه جان فزاید گه غم زداید دارد منافع
دلخستگانیم بر خاک کویت تا تو کرائی بختست و طالع
بر درگه تو بهر شفاعت جز تو نداریم خود باش شافع
دیگر نگوئی ای فیض الا شعری که باشد اندر مجامع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در فضایی عرفانی و عاشقانه سروده شده است که در آن، شاعر به تجلی خیالِ محبوب در عالمِ جان می‌پردازد. دیدن این تصویرِ خیالی، لحظه‌ای از سرِ خوش‌بختی و رهایی از موانعِ دنیوی است که تنها نصیبِ جان‌های پاک و مهیا می‌شود. شاعر در این فضای آمیخته به حیرت و اشتیاق، به ناپایداریِ این تجلیات اشاره می‌کند و مخاطب را به درگاهِ معشوق می‌خواند.

در نهایت، شاعر خود را در میانه‌ی طوفانِ غم‌ها و نیازها، تنها محتاجِ عنایتِ معشوق می‌داند و با تکیه بر استیصالِ خویش، از او می‌خواهد که میانجی و شافعِ حالش باشد. شعر با تخلصی خطاب به خویشتن پایان می‌یابد که نشان از رازپوشیِ عارفانه و پرهیز از اطاله‌ی کلام در مجامعِ عمومی دارد.

معنای روان

نحم خیالت گردد چو طالع در چرخ آیند اهل صوامع

هنگامی که تصویرِ خیالیِ تو همچون ستاره‌ای در آسمانِ جانِ من طلوع می‌کند، پارسایان و گوشه‌نشینانِ عبادتگاه‌ها نیز از شدتِ شعف به تماشا و عبادت می‌ایستند.

نکته ادبی: واژه نحم (در متن اصلی) تصحیح به «نجم» (ستاره) شده است. «صوامع» جمع صومعه، کنایه از اهلِ تقوا و عبادت است.

رو مینماید دل می رباید لیکن نپاید چون برق لامع

آن تصویرِ زیبا رخ می‌نماید و دلِ عاشق را به یغما می‌برد، اما افسوس که همچون درخششِ ناگهانیِ صاعقه، زودگذر است و ماندگاری ندارد.

نکته ادبی: «برقِ لامع» کنایه از چیزی است که بسیار سریع ظهور و بلافاصله افول می‌کند (تلمیح به ناپایداریِ لذات دنیوی).

آن هم بوقتی بر نیک بختی کو کرده باشد رفع موانع

البته دیدنِ این جلوه و فیضِ دیدار، تنها در لحظاتِ خوش‌بختی و برای کسی ممکن است که با تزکیه و مجاهده، موانعِ رسیدن به معشوق را از سرِ راهِ دلش کنار زده باشد.

نکته ادبی: «موانع» اشاره به حجاب‌های نفسانی میانِ عاشق و معشوق دارد که مانعِ شهودِ قلبی است.

گه دل رباید گه جان فزاید گه غم زداید دارد منافع

این خیالِ خوش گاهی دل را می‌رباید، گاهی به جان نیرو می‌بخشد و گاهی رنج‌ها را از میان می‌برد؛ به راستی که این پدیده، برکاتِ بسیاری برای سالکِ راه دارد.

نکته ادبی: «جان فزاید» استعاره از شورِ درونی و کمالِ معنوی است که از یادِ یار حاصل می‌شود.

دلخستگانیم بر خاک کویت تا تو کرائی بختست و طالع

ما در آستانه‌ی کویِ تو، شکسته‌دل و درمانده نشسته‌ایم؛ آرزوی ما این است که با نگاهی از جانبِ تو، بخت و اقبالِ ما بیدار شود و ما را به وصال برساند.

نکته ادبی: «کرائی» به معنایِ پذیرفتن و روی آوردن است. «خاکِ کوی» کنایه از آستانِ درگاهِ محبوب است.

بر درگه تو بهر شفاعت جز تو نداریم خود باش شافع

ما برای رهایی از این غم و رسیدن به مقصد، جز تو کسی را نداریم که وساطت کند؛ پس خودت لطف کن و خودِ تو شافع و میانجیِ ما باش.

نکته ادبی: «شافع» به معنای شفاعت‌کننده و میانجی است که بر جایگاهِ بلندِ معشوق تأکید دارد.

دیگر نگوئی ای فیض الا شعری که باشد اندر مجامع

ای فیض! دیگر بیش از این از این حقایق سخن مگو و اشعاری که قرار است در مجالسِ عموم خوانده شود، به همین‌جا ختم کن.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است. این بیت اشاره به لزومِ رازپوشیِ عارفانه در برابرِ نااهلان دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه نجم خیالت... چو طالع / نپاید چون برق لامع

تشبیه خیالِ یار به ستاره‌ی در حال طلوع و تشبیه ناپایداری آن به درخششِ برق.

تضاد و تناسب دل رباید - جان فزاید

تقابلِ ربودنِ دل (سلب آرامش) با فزودنِ جان (نشاطِ معنوی) که تعادلی زیبا ایجاد کرده است.

مراعات نظیر نجم، طالع، چرخ

بهره‌گیری از واژگانِ مرتبط با حوزه‌ی نجوم برای تصویرسازیِ آسمانی.

کنایه اهل صوامع

اشاره به پارسایان و زاهدان که به دلیلِ گوشه‌گیری از دنیا، درگیرِ ریاضت هستند.