دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۰۹

فیض کاشانی
خورشید روئی گردید طالع دردم نهان شد چون برق لامع
گر ایستادی آتش فنادی هم در مدارس هم در صوامع
آنرا که دیدش طالع قوی بود وانکو ندیدش از ضعف طالع
این ماه رویان کم رو نمایند آنماه چرخست کان هست طالع
از بس عزیزند از کس گریزند دیدارشانرا باشد موانع
مهر زمین را مه مه توان دید مهر فلک هست هر روز طالع
خورشید رویان هرجا نباشند خورشید چرخست کان هست واسع
ساقی بده می بیگانهٔ نیست از خویش رفتم دیگر چه مانع
بگذار ای فیض اشعار باطل از حق سخن گو کان هست نافع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، بستری از عرفان و معرفتِ ناب دارد که در آن شاعر به ستایشِ تجلیِ جمالِ الهی و تفاوتِ آن با زیبایی‌هایِ ناپایدارِ دنیوی می‌پردازد. فضا، فضایِ کشف و شهود است؛ جایی که دردِ فراق با نورِ ایمان به آرامش می‌رسد و شاعر بر آن است که دیدارِ این حقیقت، نیازمندِ دلی پاک و رهایی از بندِ خودخواهی است.

در پایان، شاعر با یک چرخشِ کلامی، خود و مخاطب را به سویِ کلامِ حق دعوت می‌کند. او تأکید دارد که شعر و سخن، اگر در مسیرِ حقیقت و ذکرِ الهی نباشد، جز باطل و بی‌فایده نیست و تنها سخنی که در جانِ آدمی اثر می‌گذارد و او را به کمال می‌رساند، گفتارِ مبتنی بر حقیقتِ مطلق است.

معنای روان

خورشید روئی گردید طالع دردم نهان شد چون برق لامع

با طلوعِ چهره‌ی خورشیدگونه‌ی یار، درد و رنجِ پنهانِ من همچون برقِ درخشنده، خود را نشان داد و سپس محو شد.

نکته ادبی: طالع در اینجا به معنای طلوع‌کننده و درخشنده است که صفتی برای چهره یار است.

گر ایستادی آتش فنادی هم در مدارس هم در صوامع

اگر کسی بخواهد شعله‌ی این عشق را آشکارا فریاد بزند، آوازه‌ی آن در همه‌ی مراکزِ علمی و عبادتگاه‌ها خواهد پیچید.

نکته ادبی: صوامع جمعِ صومعه، به معنای عبادتگاه‌های خاصِ راهبان یا زاهدان است.

آنرا که دیدش طالع قوی بود وانکو ندیدش از ضعف طالع

کسی که توفیقِ دیدنِ این جمال را دارد، از بختِ بلندی برخوردار است و آن که از دیدنِ آن محروم مانده، به دلیلِ ضعفِ بخت و کوتاهیِ همتِ اوست.

نکته ادبی: طالع در مصراع اول به معنایِ بخت و اقبال است.

این ماه رویان کم رو نمایند آنماه چرخست کان هست طالع

این زیبارویانِ دنیوی به ندرت خود را نشان می‌دهند، اما آن ماهِ بلندِ آسمانِ حقیقت، همواره در حالِ طلوع و جلوه‌گری است.

نکته ادبی: ماه رویان استعاره از زیبایی‌هایِ زمینی و ماه چرخ استعاره از جمالِ بی‌پایانِ الهی است.

از بس عزیزند از کس گریزند دیدارشانرا باشد موانع

آن جلوه‌هایِ الهی به قدری عزیز و گران‌قدر هستند که از دسترسِ همگان گریزانند و موانعِ بسیاری در راهِ دیدارشان وجود دارد.

نکته ادبی: موانع در اینجا اشاره به حجاب‌هایِ نفسانی و دنیوی دارد که مانعِ شهودِ حق است.

مهر زمین را مه مه توان دید مهر فلک هست هر روز طالع

خورشیدِ زمین (زیبایی‌هایِ مادی) را به ندرت می‌توان دید، اما خورشیدِ آسمانِ حقیقت هر روز در حالِ طلوع است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای خورشید و مظهرِ روشنایی است.

خورشید رویان هرجا نباشند خورشید چرخست کان هست واسع

زیبارویانِ زمینی در همه جا حضور ندارند و محدودند، اما خورشیدِ آسمانِ حقیقت، گسترده و فراگیر است.

نکته ادبی: واسع به معنای گسترده و بی‌کران است که صفتی برای تجلیاتِ الهی است.

ساقی بده می بیگانهٔ نیست از خویش رفتم دیگر چه مانع

ای ساقی، جامِ عشق را به من عطا کن؛ چرا که اینجا دیگر بیگانه و دوگانگی‌ای وجود ندارد. من از بندِ خویش رسته و به فنا رسیده‌ام؛ دیگر چه مانعی میانِ من و تو باقیست؟

نکته ادبی: از خویش رفتن کنایه از فنای فی‌الله و رهایی از قیدِ خودپرستی است.

بگذار ای فیض اشعار باطل از حق سخن گو کان هست نافع

ای فیض، این اشعارِ بی‌فایده و باطل را رها کن و تنها از حقیقت سخن بگو، چرا که تنها کلامِ حق است که سودمند است.

نکته ادبی: فیض تخلصِ شاعر است که خطاب به نفسِ خویش سخن می‌گوید.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید روئی

تشبیه چهره‌ی معشوق به خورشید برای نشان دادنِ درخشش و جلالِ آن.

تشبیه چون برق لامع

مانند کردنِ زوالِ درد به درخششِ ناگهانی و زودگذرِ برق.

تضاد (طباق) مهر زمین و مهر فلک

تقابل میان زیبایی‌هایِ محدودِ دنیوی و جمالِ مطلقِ الهی.

نماد ساقی و می

نمادهایِ عرفانی برایِ عنایتِ الهی و سرمستی از معرفتِ ربانی.