دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۰۵

فیض کاشانی
اهل دنیا را ز جان کندن چه حظ از عنای جان و برنج تن چه حظ
مرگ را نشناختن تا وقت مرگ غافلان را از چنین مردن چه حظ
سعی کردن بهر دنیا روز و شب ناگهانی مردن و ماندن چه حظ
خواجه را از جمع کردنها چسود تخم حسرت در جهان کشتن چه حظ
عاقلانرا از مراعات رسوم جز مشقتهای جان و تن چه حظ
اهل عزت را ز عزو سروری جز مراعات گران کردن چه حظ
کار عقبا را پس افکندن چه سود فوت کردن وقت تا رفتن چه حظ
زینت دنیا ندارد چون بقا عاقلانرا دل در آن بستن چه حظ
فیض را زین پندهای بیهده گفتن و بنوشتن و خواندن چه حظ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، بیانی عبرت‌انگیز و تأملی عمیق در گذران بودن عمر و پوچی دلبستگی به امور دنیوی است. شاعر با پرسش‌های پیاپی، مخاطب را به اندیشیدن در باب بی‌حاصلی تلاش‌هایی دعوت می‌کند که جز رنج و زحمت برای جسم و جان، دستاورد پایداری ندارند.

نگاه حاکم بر این ابیات، مبتنی بر حکمت زهد و دنیاگریزی است؛ جایی که شاعر تأکید دارد چون مرگ گریزناپذیر و دنیا ناپایدار است، صرف کردن تمام هستی برای کسب مال، مقام و رسوم دست‌وپاگیر، عاقلانه نیست و جز حسرت در لحظه واپسین، ثمره‌ای نخواهد داشت.

معنای روان

اهل دنیا را ز جان کندن چه حظ از عنای جان و برنج تن چه حظ

اهل دنیا از سختیِ جان کندن و رنج‌هایی که در راه رسیدن به امور مادی متحمل می‌شوند، چه بهره‌ای می‌برند؟ رنج جان و دردِ تن، جز سختیِ دمِ مرگ، چه چیزی برای انسان به ارمغان می‌آورد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری در این بیت برای تأکید بر بی‌حاصلی تلاش‌های دنیوی است. واژه «حظ» به معنای بهره و نصیب است.

مرگ را نشناختن تا وقت مرگ غافلان را از چنین مردن چه حظ

کسانی که تا لحظه مرگ، واقعیتِ مرگ را باور نمی‌کنند و از آن غافل‌اند، وقتی ناگهان با مرگ روبرو می‌شوند، چه بهره‌ای از این نوع مردن خواهند داشت؟

نکته ادبی: اشاره به غفلت انسان از حقیقت مرگ که موجب می‌شود رویارویی با آن، ناگهانی و رنج‌آور باشد.

سعی کردن بهر دنیا روز و شب ناگهانی مردن و ماندن چه حظ

این همه تلاشِ شبانه‌روزی برای به دست آوردن دنیا چه سودی دارد؟ وقتی که انسان ناگهان می‌میرد و همه چیز را پشت سر می‌گذارد، این همه زحمت چه بهره‌ای برایش دارد؟

نکته ادبی: تضاد میان «سعی شب و روز» و «ناگهانی مردن» برای نشان دادن بی‌هودگیِ دلبستگی مفرط است.

خواجه را از جمع کردنها چسود تخم حسرت در جهان کشتن چه حظ

برای آن فرد ثروتمند و توانگر، جمع‌آوری مال و اموال چه سودی دارد؟ چرا که نتیجه‌اش تنها کاشتن بذرِ افسوس و حسرت در این دنیاست که در لحظه مرگ، هیچ حاصلی جز اندوه ندارد.

نکته ادبی: «خواجه» در متون کهن معمولاً به معنای بزرگ، ارباب یا ثروتمند است. «تخم حسرت» استعاره از اعمالی است که نتیجه‌ای جز پشیمانی ندارند.

عاقلانرا از مراعات رسوم جز مشقتهای جان و تن چه حظ

برای خردمندان، رعایتِ آیین‌ها و رسومِ پرزحمتِ دنیوی، چه بهره‌ای دارد جز اینکه روح و جسم انسان را خسته و فرسوده می‌کند؟

نکته ادبی: اشاره به نقدِ پایبندی‌هایِ بی‌مورد به آداب و رسومی که مانع تعالیِ روح می‌شوند.

اهل عزت را ز عزو سروری جز مراعات گران کردن چه حظ

کسانی که به دنبال عزت و سروری در دنیا هستند، جز تحملِ مشقتِ حفظِ این مقام و مراقبتِ از آن، چه بهره‌ای می‌برند؟

نکته ادبی: «مراقبت گران کردن» کنایه از سنگینیِ بارِ مسئولیت و دغدغه‌های حفظِ موقعیت اجتماعی است.

کار عقبا را پس افکندن چه سود فوت کردن وقت تا رفتن چه حظ

اینکه کارهای مربوط به آخرت و رستگاری را به تأخیر بیندازیم، چه سودی دارد؟ هدر دادن وقت تا لحظه مرگ، چه فایده و بهره‌ای برای انسان دارد؟

نکته ادبی: «عقبا» به معنای جهانِ آخرت است. بیت بر تقبیح اهمال‌کاری و تنبلی در امور معنوی تأکید دارد.

زینت دنیا ندارد چون بقا عاقلانرا دل در آن بستن چه حظ

از آنجایی که زیبایی‌ها و زرق‌وبرق‌های دنیا ماندگار نیستند، دل بستنِ عاقلان به این امورِ فانی، چه بهره‌ای برای آنان خواهد داشت؟

نکته ادبی: «بقا» به معنای پایداری و جاودانگی است. بیت بر ناپایداریِ جهان (فنا) تأکید دارد.

فیض را زین پندهای بیهده گفتن و بنوشتن و خواندن چه حظ

برای «فیض» (شاعر)، گفتن و نوشتن و خواندن این پندهای بیهوده، چه بهره‌ای دارد؟

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است. در این بیت، شاعر با نگاهی متواضعانه، اثرِ پندهای خود را در صورتی که به عمل منجر نشود، بی‌فایده می‌شمارد.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چه حظ / چه سود

تکرار این پرسش‌ها در انتهای تمامی ابیات، پاسخی منفی را به ذهن متبادر می‌کند که نشان‌دهنده بی‌حاصلیِ دلبستگی‌های دنیوی است.

استعاره تخم حسرت

تشبیه اعمالِ نادرست و دلبستگی‌های مادی به بذری که در نهایتِ عمر، میوه‌ای جز پشیمانی و حسرت نمی‌دهد.

کنایه مراقبت گران کردن

کنایه از دغدغه‌های سنگین و طاقت‌فرسای حفظِ مقام و ثروت که مایه رنجِ خاطر است.