دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۰۴

فیض کاشانی
روی دل سوی هوا کردم غلط جاده در راه خدا کردم غلط
چشم عقلم بود و بستم کاشگی کور بودم از عما کردم غلط
یا گمان بردم هوا هم رهبریست رهزنی را رهنما کردم غلط
دل نمیبایست بستن در هوا دل چو بستم در هوا کردم غلط
کاشکی یکبار بودی یا دو بار اندرین ره بارها کردم غلط
کاشکی یک یا دو جا بودی غلط گام و گام و جابجا کردم غلط
هیچ کس با من نمیگوید درست کز کجا این راه را کردم غلط
ای عزیزان روز روشن راه راست چشم بینا از کجا کردم غلط
بست چشم عقل را دست هوا فیض را از هوا کردم غلط

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه بازتابی از یک تأمل عمیق درونی و حالتی از ندامت و خودشناسی است. شاعر با زبانی حاکی از حسرت، به نقد عملکرد خود پرداخته و بر این باور است که پیروی از امیال نفسانی و هوس‌ها، چونان راهزنی، او را از مسیر حقیقت و کمال دور ساخته و عقل او را در تشخیص صواب از ناصواب ناکارآمد کرده است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی پرسشگرانه و سرشار از خودانتقادی است. شاعر ضمنِ پذیرش خطاهای مکرر خود در طول مسیر زندگی، به دنبال یافتنِ چراییِ کورشدنِ بصیرت در مواجهه با 'هوا' (هوس) است و این آگاهی را حاصلِ عبور از وادیِ گمراهی می‌داند.

معنای روان

روی دل سوی هوا کردم غلط جاده در راه خدا کردم غلط

اشتباهاً توجه قلبی‌ام را به سوی خواهش‌های نفسانی معطوف کردم و در مسیر رسیدن به خداوند، راه را به خطا رفتم.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای خواهش‌های نفسانی و میل‌های گذران است.

چشم عقلم بود و بستم کاشگی کور بودم از عما کردم غلط

ای کاش بصیرت و عقل خدادادی‌ام را نادیده نمی‌گرفتم؛ کاش آن‌قدر در تشخیص حقایق ناتوان بودم که اصلاً ادعای دیدن نمی‌کردم، نه اینکه با چشمان باز به گمراهی بروم.

نکته ادبی: عما در زبان عربی به معنای کوری است و در اینجا کنایه از جهل و بی‌بصیرتی است.

یا گمان بردم هوا هم رهبریست رهزنی را رهنما کردم غلط

به اشتباه تصور کردم که هوای نفس می‌تواند راهنمای من باشد، در حالی که در واقعیت، من یک راهزن و فریب‌کار را به عنوان رهبر و راهنمای خود برگزیدم.

نکته ادبی: تضاد میان رهزن (دزد راه) و رهنما (راهبر) برای برجسته‌سازی خطا انتخاب شده است.

دل نمیبایست بستن در هوا دل چو بستم در هوا کردم غلط

اساساً نباید دلم را به بندِ هوس‌ها می‌بستم، اما اکنون که این کار را کرده‌ام، مرتکب خطای بزرگی شده‌ام.

نکته ادبی: بستنِ دل در اینجا کنایه از دلبستگی و تعلق خاطر پیدا کردن است.

کاشکی یکبار بودی یا دو بار اندرین ره بارها کردم غلط

ای کاش این لغزش‌ها تنها یک یا دو بار در مسیر زندگی‌ام رخ داده بود، اما افسوس که در این مسیر، بارها و بارها دچار خطا و اشتباه شدم.

نکته ادبی: تکرارِ عددی برای نشان دادن کثرتِ لغزش‌های پیاپی است.

کاشکی یک یا دو جا بودی غلط گام و گام و جابجا کردم غلط

ای کاش خطاهایم محدود به یک یا دو مورد مشخص بود، اما در جای‌جای این مسیر و با هر گامی که برداشتم، دچار خطا و لغزش شدم.

نکته ادبی: تکرار واژه گام به معنای پیمودنِ تک‌تکِ مراحلِ سلوک است.

هیچ کس با من نمیگوید درست کز کجا این راه را کردم غلط

کسی نیست که حقیقتِ امر را صادقانه به من بگوید تا دریابم که دقیقاً کجا و در کدام نقطه از مسیر دچار انحراف و اشتباه شدم.

نکته ادبی: حالتِ استیصال و نیاز به پیر و راهنما در این بیت مشهود است.

ای عزیزان روز روشن راه راست چشم بینا از کجا کردم غلط

ای دوستان، راه حقیقت در روز روشن (وضوح کامل) آشکار است؛ نمی‌دانم چگونه شد که با وجود داشتن چشم بینا، در تشخیص راه درست دچار خطا شدم.

نکته ادبی: روز روشن کنایه از آشکار بودنِ حقیقت و راه الهی است.

بست چشم عقل را دست هوا فیض را از هوا کردم غلط

خواهش‌های نفسانی همچون دستی قدرتمند، چشمِ عقل و بصیرت مرا بستند؛ به همین دلیل بود که در تشخیص فیض و لطف الهی دچار اشتباه شدم و آن را با هوس اشتباه گرفتم.

نکته ادبی: دست هوا استعاره از نیروی فریبنده‌ی هوس است که مانع دیدنِ فیض (موهبت الهی) می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره هوا (در معنای راهزن)

هوس به راهزنی تشبیه شده که قافله‌ی جان را غارت می‌کند و از مسیر حقیقت منحرف می‌سازد.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دست هوا

به هوس (خواهش نفس) دست نسبت داده شده که به عنوان عاملی فعال، چشمِ عقل را می‌بندد.

تضاد و تناقض چشم عقلم بود و بستم

تضاد میانِ داشتنِ قابلیتِ دیدن (عقل) و خودخواسته نابینا شدن در برابر حقیقت.

تکرار (ردالصدر) غلط

تکرار واژه‌ی غلط در پایان ابیات، تأکیدی است بر پشیمانی و اقرار به لغزش‌های مکرر و پی‌درپی.