دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۰۳

فیض کاشانی
حرف بیگانگی یار غلط بود غلط سخن دوری و آزار غلط بود غلط
آشنا بود وفادار و بدلها نزدیک غیر این در حق آن یار غلط بود غلط
راست آن بود که مستان غمش میگفتند سخن مردم هشیار غلط بود غلط
یار با ماست نه دورست نه بیکار ز ما آن سخنهای دل آزار غلط بود غلط
هرچه گفتیم و شنیدیم باو بود و ازو تهمت صحبت اغیار غلط بود غلط
حسن او بود که بر روی بتان جلوه نمود حسن اغیار جفاکار غلط بود غلط
عشق او بود که آتش بدل و جان میزد عشق خوبان ستمکار غلط بود غلط
عمر آنست که با دوست سراید ای فیض هر چه کردیم جز این کار غلط بود غلط

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تبیین‌کننده نگاه عرفانیِ وحدت وجود است که در آن شاعر به نقد پندارهای نادرستِ جدایی میان عاشق و معشوق می‌پردازد. سراینده تأکید دارد که هرگونه احساس دوری، بیگانگی یا حضورِ اغیار، خطایی ادراکی بیش نیست و در حقیقت، یگانه حقیقتِ هستی همواره در کنار و در باطنِ جانِ ما حضور دارد.

شاعر با تقابل میان «مستان» (اهل معرفت) و «هشیاران» (اهل ظاهر)، حقیقت‌جویی را در گروِ دیدنِ او در همه‌چیز می‌داند. در این نگاه، زیبایی‌های ظاهری و عشق‌های زمینی، پرتوهایی از زیبایی و عشقِ الهی هستند و زندگیِ حقیقی تنها در گروِ همراهی با این حقیقتِ واحد است.

معنای روان

حرف بیگانگی یار غلط بود غلط سخن دوری و آزار غلط بود غلط

باورها و سخنانی که بر پایه بیگانه دانستنِ یار یا دوری او از ما شکل گرفته بودند، کاملاً نادرست و خطایی محض هستند.

نکته ادبی: تکرار واژه «غلط» در پایان مصرع، علاوه بر تأکید، وزنِ موسیقیایی و ضرب‌آهنگِ حماسی به کلام بخشیده است.

آشنا بود وفادار و بدلها نزدیک غیر این در حق آن یار غلط بود غلط

او همواره وفادار و به دل‌های ما نزدیک بوده است؛ بنابراین، هر ادعایی جز این در حقِ آن یارِ حقیقی، اشتباه و ناصواب است.

نکته ادبی: واژه «آشنا» در سیاق عرفانی به معنای کسی است که با ذات انسان سر و کار دارد و بیگانه نیست.

راست آن بود که مستان غمش میگفتند سخن مردم هشیار غلط بود غلط

حقیقتِ آن بود که عاشقانِ از خود بی‌خود شده (مستان) بیان می‌کردند؛ چرا که فهمِ ظاهریِ افرادِ به اصطلاح عاقل (هشیاران) که از این حقیقت دور مانده‌اند، خطاست.

نکته ادبی: تقابل میان «مست» و «هشیار» در ادبیات عرفانی نمادِ تضاد میانِ عاشقانِ حقیقت‌بین و عاقلانِ ظاهربین است.

یار با ماست نه دورست نه بیکار ز ما آن سخنهای دل آزار غلط بود غلط

یار همواره با ماست، نه دور افتاده است و نه از ما غافل؛ آن سخن‌های دلسردکننده که جدایی او را مطرح می‌کرد، نادرست بود.

نکته ادبی: «بیکار» در اینجا به معنای غافل بودن یا بی‌توجهیِ یار به عاشق است که شاعر آن را نفی می‌کند.

هرچه گفتیم و شنیدیم باو بود و ازو تهمت صحبت اغیار غلط بود غلط

هر آنچه را تجربه کردیم و از آن سخن گفتیم، تجلیِ وجودِ او بود؛ اینکه فکر می‌کردیم دیگران (اغیار) در این میان نقشی دارند، تهمتی ناروا و اشتباهی بزرگ بود.

نکته ادبی: «اغیار» به معنای موجوداتی غیر از خداوند است که از دیدگاه عارفانِ وحدت‌وجود، صرفاً نمادهایی از حقیقتِ یگانه‌اند.

حسن او بود که بر روی بتان جلوه نمود حسن اغیار جفاکار غلط بود غلط

زیباییِ خیره‌کننده‌ای که در چهره زیبارویان دیدیم، بازتابی از حسنِ او بود؛ نسبت دادنِ این زیبایی به دیگران (اغیار) که تنها به ظاهر مشغول‌اند، اشتباه است.

نکته ادبی: «بتان» استعاره از چهره‌های زیباست که در عرفان، جلوه‌گاهِ زیباییِ خداوند تلقی می‌شوند.

عشق او بود که آتش بدل و جان میزد عشق خوبان ستمکار غلط بود غلط

آتشی که در جان ما شعله‌ور است، عشقِ اوست؛ اینکه گمان کنیم عشقِ ما ناشی از محبتِ زیبارویانِ ستمگر است، باوری نادرست است.

نکته ادبی: عشق به عنوان یک نیروی سوزاننده، کنایه از شور و شیداییِ درونی است.

عمر آنست که با دوست سراید ای فیض هر چه کردیم جز این کار غلط بود غلط

ای فیض! زندگیِ راستین آن است که در همراهی با یار سپری شود؛ باقیِ کارهایی که پیش از این انجام دادیم، همگی اتلاف وقت و خطا بود.

نکته ادبی: «فیض» تخلصِ شاعر (فیض کاشانی) است که در بیت آخر به عنوان مخاطبِ خود، نتیجه‌گیریِ اخلاقی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف و قافیه) غلط بود غلط

تکرارِ این عبارت در پایانِ هر بیت، تأکیدی قاطع بر ردِ باورهای غلط پیشین و پایداری بر حقیقتِ واحد دارد.

تضاد (تناقض عرفانی) مستان و هشیاران

تقابل میان کسانی که غرق در عشق الهی هستند (مستان) با کسانی که در ظاهرِ عقل محدود مانده‌اند (هشیاران).

استعاره بتان

اشاره به زیبارویان به عنوان مظهرِ جلوه‌گریِ خداوند که زیبایی‌شان عاریتی است.

کنایه آتش بزدن

کنایه از التهاب، شور و حرارتِ عشق که در جانِ عاشق برپا می‌شود.