دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۰۲

فیض کاشانی
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط هرچه کردیم غیر این کار غلط بود غلط
هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط
کاش اول شدمی از دو جهان بیگانه آشنائی بجز آن یار غلط بود غلط
اینکه گفتند وفائی بجهان میباشد ما ندیدیم وفادار غلط بود غلط
یار غمخوار وفادار بجز دوست نبود سخن یاری اغیار غلط بود غلط
هوس گلشن فردوس سبک بود سبک عشوه دنیی غدار غلط بود غلط
ای برادر ز من راست شنو حرف درست هرچه جز یار و غم یار غلط بود غلط
فیض جز عشق و غم عشق دیگر چیزی نیست کار دیگر بجز این کار غلط بود غلط

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر یکی از ناب‌ترین مضامین عرفانی در ادبیات فارسی یعنی توحید و یگانه‌بینی است. شاعر با زبانی قاطع و صریح، تمامِ دلبستگی‌ها، سخن‌پردازی‌ها و آرزوهای دنیوی و حتی اخروی را که رنگ و بوی منیت یا تعلق خاطر به غیر از ذات الهی دارند، نفی می‌کند. او بر این باور است که تنها حقیقتِ اصیل، عشق به معشوق ازلی است و هر راه و رسمی که آدمی را از این مدار دور کند، گمراهی و اشتباهی بزرگ محسوب می‌شود.

فضای کلی این اشعار، زهد و عرفان است که در آن، شاعر با نوعی توبه و بازگشت از گذشته، خود و مخاطب را به سوی حقیقتی واحد می‌خواند. پیام نهاییِ اثر، دعوت به رهایی از بندِ دنیا و پیوستن به دریای عشقِ حقیقت است، چرا که جز این عشق، باقی امور سایه‌ای بیش نیستند.

معنای روان

غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط هرچه کردیم غیر این کار غلط بود غلط

هر چیزی جز عشق به چهره زیبای معشوق، اشتباه بود و نادرست. تمام کارهایی که ما پیش از این انجام دادیم و غیر از این مسیر بود، سراسر خطا بوده است.

نکته ادبی: تکرار واژه «غلط» برای تأکید بر ردِ کاملِ امور غیرعرفانی است.

هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط

هر حرفی که زدیم و هر سخنی که شنیدیم، همگی خطا بود و نادرست؛ تنها گفتگو و سخن گفتن از ویژگی‌های معشوق است که حقیقت دارد و باقی نادرست است.

نکته ادبی: «حدیث لب دلدار» استعاره از سخنِ حق و کلامِ عشق است.

کاش اول شدمی از دو جهان بیگانه آشنائی بجز آن یار غلط بود غلط

ای کاش از همان ابتدا از هر دو جهان (دنیا و آخرت) دلبستگی‌هایم قطع می‌شد و بیگانه می‌شدم؛ چرا که هرگونه آشنایی و دلبستگی به غیر از آن یار حقیقی، اشتباهی بزرگ بود.

نکته ادبی: «دو جهان» نماد تمامِ علایقِ دنیوی و اخروی است که مانعِ رسیدن به حق می‌شوند.

اینکه گفتند وفائی بجهان میباشد ما ندیدیم وفادار غلط بود غلط

اینکه شنیده بودیم در این جهان وفا و وفاداری وجود دارد، نادرست بود؛ ما که کسی را نیافتیم که واقعاً وفادار باشد و این تصور که وفاداری در جهان یافت می‌شود، اشتباه بود.

نکته ادبی: این بیت نقدِ ناپایداریِ جهان و مردمانِ آن در برابر وفاداریِ مطلقِ الهی است.

یار غمخوار وفادار بجز دوست نبود سخن یاری اغیار غلط بود غلط

تنها یاورِ دلسوز و وفادار، همان دوست (خداوند) است؛ هر سخنی درباره دوستی و یاریِ بیگانگان (غیرخدا) بی‌پایه و اشتباه بود.

نکته ادبی: «اغیار» به معنای هر چیزی است که انسان را از یاد خدا غافل کند.

هوس گلشن فردوس سبک بود سبک عشوه دنیی غدار غلط بود غلط

اشتیاق به باغ بهشت (با هدفِ پاداش‌خواهی) سطحی و ناچیز است؛ همچنین فریب‌کاریِ این دنیای حیله‌گر، سراسر خطا و نادرست است.

نکته ادبی: «گلشن فردوس» استعاره از بهشت است که شاعر آن را در برابرِ خودِ معشوق، ناچیز می‌شمارد.

ای برادر ز من راست شنو حرف درست هرچه جز یار و غم یار غلط بود غلط

ای برادر، حرفِ راست و درست را از من بشنو؛ هر چیزی که غیر از معشوق و غمِ عشقِ او باشد، نادرست و گمراهی است.

نکته ادبی: در اینجا شاعر با خطابِ «برادر» لحنی مشفقانه و نصیحت‌گرانه به خود می‌گیرد.

فیض جز عشق و غم عشق دیگر چیزی نیست کار دیگر بجز این کار غلط بود غلط

ای فیض (تخلص شاعر)، در این عالم چیزی جز عشق و رنجِ عشق وجود ندارد؛ هر فعالیت و کاری غیر از این، اشتباه و بیهوده است.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که در بیت پایانی آورده شده و بر انحصارِ هستی در عشق تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تکرار غلط بود غلط / خطا بود خطا

استفاده از تکرار برای تأکید و پافشاری بر نادرستیِ امور دنیوی.

تضاد یار و اغیار

تقابل میان معشوق حقیقی و هر آنچه که انسان را از او دور می‌کند.

تخلص فیض

نام شاعر در بیت پایانی برای امضای شعر و انتساب آن به خود.

استعاره گلشن فردوس

اشاره به بهشت به عنوان مقصدی فرعی در برابرِ خودِ معشوق.