دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۰۱

فیض کاشانی
سوی ما میکنی نگه بغلط دل ما می بری ز ره بغلط
با دلم لطف اگر کنی سهلست می کند آدمی گنه بغلط
رغم من سوی غیر مینگری دل من می کنی سیه بغلط
گر مرا دیگری ز کوچه مقصود نگه خود میکنی تبه بغلط
باز گردی ز کوچه مقصود گر دوچارم شوی بره بغلط
شاه فرمان روا توئی ایجان دیگران راست نام شه بغلط
نیست جای سپاه غم دل من این طرف آمد این سپه بغلط
لطفت از بهر غیر عمدا هست فیض را نیست هیچگه بغلط

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، حدیثِ گلایه‌مندانه و سوزناکِ عاشق از بی‌توجهی‌ها و رفتارِ ناموزونِ معشوق است. شاعر با تکرارِ مداومِ عبارت «به غلط» به عنوان ردیف، بر این نکته تأکید می‌ورزد که رفتارهای معشوق، از نگاه کردن به رقیب گرفته تا دوری جستن از عاشق، همه بر مدارِ خطا و ناآگاهی می‌چرخد و با ساحتِ بلندِ آن دلبرِ حقیقی سازگار نیست.

در پسِ این گلایه‌ها، ستایشِ پنهانی نهفته است که معشوق را پادشاهِ حقیقیِ عالم می‌داند و دیگران را که ادعای سروری دارند، غاصب و در اشتباه می‌بیند. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از حیرت، غم و تسلیمِ عاشق در برابرِ رفتارهای متناقضِ معشوق است که گویی از سرِ سهو و بی‌خبری صورت می‌گیرد.

معنای روان

سوی ما میکنی نگه بغلط دل ما می بری ز ره بغلط

تو با نگاه‌های اشتباه و نادرستِ خود، مرا می‌آزاری و با رفتارهای نسنجیده‌ات، دلم را از مسیر درست منحرف می‌کنی.

نکته ادبی: استفاده از «به غلط» به عنوان ردیف، نوعی تأکید بر سهوی بودن یا ناآگاهانه بودنِ رفتارهای معشوق از دیدگاه عاشق است که در کلِ اثر جاری است.

با دلم لطف اگر کنی سهلست می کند آدمی گنه بغلط

اگر تو به من لطف و عنایتی کنی، کارِ ساده و بی‌آلایشی است؛ زیرا ذاتِ آدمی چنان است که گاهی به اشتباه و از روی خطا مرتکب گناه می‌شود (و لطف کردنِ تو نیز می‌تواند از سرِ همین سهو باشد).

نکته ادبی: کلمه «سهل» در اینجا به معنای آسان و طبیعی به کار رفته و تقابلِ «لطف» و «گناه» در سیاقِ عرفانی اشاره به عفوِ معشوق دارد.

رغم من سوی غیر مینگری دل من می کنی سیه بغلط

برخلاف میل و اراده من، به دیگران توجه می‌کنی و با این کار، دلِ مرا بیهوده و به خطا، سیاه و پر از غم می‌کنی.

نکته ادبی: «رغم» از اصطلاحات کهن و به معنای «برخلافِ میل و اراده» است که در متون کلاسیک برای نشان دادنِ استیصالِ عاشق به کار می‌رفته است.

گر مرا دیگری ز کوچه مقصود نگه خود میکنی تبه بغلط

اگر کسی مرا از رسیدن به مقصود و کوی تو باز دارد، تو نیز با نگاهِ خود که به جای دیگری است، این فرصتِ وصال را به غلط تباه می‌کنی.

نکته ادبی: «نگه» در اینجا استعاره از توجه و عنایتِ معشوق است که تباه شدنش، نشانه از دست رفتنِ امیدِ عاشق است.

باز گردی ز کوچه مقصود گر دوچارم شوی بره بغلط

اگر در مسیرِ رسیدن به مقصود با من روبرو شوی، به اشتباه راهِ خود را کج می‌کنی و از من دوری می‌جویی.

نکته ادبی: «کوچه مقصود» نمادی از مسیرِ سلوک و وصال است که به دلیلِ حضورِ ناخواسته عاشق، معشوق آن را ترک می‌کند.

شاه فرمان روا توئی ایجان دیگران راست نام شه بغلط

تو پادشاهِ حقیقی و فرمانروای مطلقِ جانِ منی؛ کسانی که دیگران به آن‌ها لقبِ شاه و پادشاه می‌دهند، در واقع به اشتباه چنین نامی را بر خود دارند.

نکته ادبی: اشاره به استعاره پادشاهی برای معشوق؛ در ادبیات کلاسیک، تنها معشوق است که شایستگیِ مقامِ سلطنت بر دل را دارد و دیگران پادشاهانِ مجازی هستند.

نیست جای سپاه غم دل من این طرف آمد این سپه بغلط

دلِ من جایگاهِ شایسته‌ای برای سپاهِ اندوه و غم نیست؛ این لشکرِ غم به خطا به این سوی (قلبِ من) هجوم آورده است.

نکته ادبی: «سپاه غم» استعاره از هجومِ افکارِ پریشان و ناامیدی است که حریمِ دل را اشغال کرده است.

لطفت از بهر غیر عمدا هست فیض را نیست هیچگه بغلط

تو عمداً و با آگاهی به دیگران محبت می‌کنی، اما گویی بخشش و فیضِ تو هیچ‌گاه به سمتِ من (حتی به اشتباه) سرازیر نمی‌شود.

نکته ادبی: «فیض» در اینجا به معنای عامِ بخشش و لطفِ معشوق است که عاشق معتقد است عمداً از او دریغ می‌شود.

آرایه‌های ادبی

ردیف به غلط

تکرارِ این واژه در پایان تمام ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی، بر محوریتِ مفهومِ «خطا و اشتباه» در روابط تأکید دارد و تداومِ گلایه را نشان می‌دهد.

استعاره سپاه غم

غم و اندوه به لشکری تشبیه شده است که به حریمِ دل هجوم آورده و آن را اشغال کرده است.

تضاد شاه / دیگران

تقابلِ معشوقِ حقیقی با پادشاهانِ ظاهری و دنیوی برای نشان دادنِ برتریِ مقامِ معشوق بر تمامِ هستی.