دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۹۸

فیض کاشانی
عمر تو همه هباست ای فیض درد دینت کجاست ای فیض
بهر دنیا مباش غمناک تا در نگری فناست ای فیض
روی دل ازینجهان بگردان بنگر که چه در قفاست ای فیض
خود میدانی که در قیامت ز آشوب و بلا چهاست ای فیض
چون کار ز دست ما برون شد دردیست که بیدواست ای فیض
ما نا مفتون شاهدانی رنگ ز ردت گواست ای فیض
کردم بطبیب حال خود عرض گفت از اثر است ای فیض
گفتم که هوا ز سر بدر شد گفتا هوا بجاست ای فیض
غافل منشین ز فتنهٔ نفس این نفس تو اژدهاست ای فیض
بگذار حدیث نفس و بگذر بس شر که ز گفت خواست ای فیض

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در قالب پندی اخلاقی و عرفانی سروده شده‌اند و شاعر با خطاب قرار دادن خود، به نقدِ دلبستگی‌های دنیوی و غفلت از حقیقتِ معاد می‌پردازد. فضا، فضایی سرشار از تذکر و هشدارهای جدی است که در آن، جانِ آدمی در معرضِ فتنه‌های نفسِ سرکش قرار دارد.

مضمون اصلی شعر، دعوت به بیداری، دوری از خواهش‌های نفسانی و نگاهِ واقع‌بینانه به ناپایداری دنیاست. شاعر با استفاده از زبانِ توبیخِ خویشتن، مخاطب را به این حقیقتِ تلخ اما راهگشا می‌رساند که آنچه در ظاهر مایه آرامش و سرگرمی می‌پنداریم، در باطن سد راهِ کمال و اژدهایی است که فرصت‌های حیات را می‌بلعد.

معنای روان

عمر تو همه هباست ای فیض درد دینت کجاست ای فیض

ای فیض، تمام عمرت را بیهوده هدر کرده‌ای و خبری از دغدغه‌های دینی و معنوی در تو نیست.

نکته ادبی: «هبا» به معنای غبار و پراکندگی است و در اینجا استعاره از بیهودگی و ضایع شدنِ عمر است.

بهر دنیا مباش غمناک تا در نگری فناست ای فیض

به خاطر امورِ دنیوی غمگین مباش؛ چرا که اگر به عمقِ آن بنگری، خواهی دید که همگی رو به نابودی و فنا هستند.

نکته ادبی: استفاده از «تا در نگری» برای تأکید بر بصیرت و دیدِ باطنی.

روی دل ازینجهان بگردان بنگر که چه در قفاست ای فیض

دل خود را از این دنیا برگردان و به آنچه در پسِ این پرده و در عالمِ باقی در انتظارِ توست، توجه کن.

نکته ادبی: «قفا» در اینجا کنایه از جهانِ آخرت است که در پسِ این دنیا قرار دارد.

خود میدانی که در قیامت ز آشوب و بلا چهاست ای فیض

خودت بهتر از هر کسی می‌دانی که در روزِ رستاخیز، چه هول و هراسی در انتظارِ گناهکاران است.

نکته ادبی: «آشوب و بلا» به معنایِ سختی‌ها و فتنه‌های قیامت است.

چون کار ز دست ما برون شد دردیست که بیدواست ای فیض

از آنجایی که افسارِ کار از دستِ ما خارج شده و فرصت‌ها سوخته است، این دردی است که دیگر درمان‌پذیر نیست.

نکته ادبی: کنایه از حسرتِ خوردنِ پس از دست دادنِ فرصت‌های طلایی عمر.

ما نا مفتون شاهدانی رنگ ز ردت گواست ای فیض

اگر ادعا می‌کنی که شیفته‌یِ زیبایی‌های دنیا نیستی، این رنگِ زردِ رخسارِ توست که نشانه‌ی رنجِ درونی توست.

نکته ادبی: تصحیحِ «رنگ ز ردت» به «رنگِ زردت»؛ رنگِ زردِ چهره نشانه‌ی بیماری یا رنجِ درونی و زهد است.

کردم بطبیب حال خود عرض گفت از اثر است ای فیض

مشکلِ خود را با طبیبِ معنوی در میان گذاشتم؛ او گفت که این بیماری، نتیجه‌یِ اعمال و گناهانِ گذشته‌یِ توست.

نکته ادبی: «طبیب» استعاره از مرشد یا پیرِ طریقت است که حالِ معنویِ سالک را تشخیص می‌دهد.

گفتم که هوا ز سر بدر شد گفتا هوا بجاست ای فیض

به او گفتم که هوس‌های دنیوی از سرم پریده است؛ او در پاسخ گفت که این هوس‌ها هنوز در وجودِ تو باقی است.

نکته ادبی: ایهام در واژه‌ی «هوا»؛ هم به معنایِ میل و هوس و هم به معنایِ باد (که ناپایدار است).

غافل منشین ز فتنهٔ نفس این نفس تو اژدهاست ای فیض

از فتنه‌انگیزی‌های نفسِ خود غافل نباش؛ چرا که این نفس، همچون اژدهایی است که تو را می‌بلعد.

نکته ادبی: تشبیه «نفس» به «اژدها» برای نشان دادنِ خطرِ مهلکِ تمایلاتِ حیوانی.

بگذار حدیث نفس و بگذر بس شر که ز گفت خواست ای فیض

سخن گفتن از نفس و عیب‌جویی را رها کن؛ زیرا بسیاری از آسیب‌ها و شرور از همین گفت‌وگوهای بیهوده نشأت می‌گیرند.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ سکوت و مراقبه به جایِ پرگویی درباره‌یِ نفس.

آرایه‌های ادبی

تخلص ای فیض

شاعر با آوردن نام هنری خود (فیض) در پایان هر بیت، خطاب به خویشتنِ خویش سخن می‌گوید.

تشبیه نفس تو اژدهاست

نفسِ سرکش را به اژدهایی تشبیه کرده که می‌تواند صاحبش را نابود کند.

ایهام هوا

اشاره به دو معنایِ هوایِ تنفسی (ناپایداری) و هوس‌های نفسانی (تمایلاتِ بشری).

کنایه رنگ زرد

کنایه از بیماریِ ناشی از ریاضت و یا رنجِ درونی.