دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۸۳

فیض کاشانی
یار آمد یار پیش دویدش هم دل و هم جان پیش کشیدش
هرچه بخواهد بنزد وی آرید هر چه بگوید سر بنهیدش
دل خود که بود جان خود که بود محو شویدش محو شویدش
غیری ابدی هستی فروشد بخنجر لا سر ببریدش
غیر که باشد سوی چه باشد هی بکشیدش هی بکشیدش
عشق دوست را چه حلاوتست الصلا یاران هی بچشیدش
خامی ار گوید عشق چه باشد آتش بزنید خوش به پزیدش
محتسبی اگر گرانی کند رطل گرانی پیش نهیدش
عشق فیض را گردید میهمان از دل و از جان خوان بکشیدش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش تسلیم مطلق در برابر محبوب حقیقی و گذار از «خود» و «منیت» است. شاعر مخاطب را به فضایی شورانگیز دعوت می‌کند که در آن، عاشق باید تمامی تعلقات، جان و دل خود را فدای معشوق کند. فضای شعر سرشار از تکاپوی روحی برای رسیدن به وحدت با محبوب و نفی هرآنچه غیر از اوست.

در این سیاق، «عشق» نه به عنوان یک احساس زمینی، بلکه به مثابه نیرویی دگرگون‌ساز معرفی می‌شود که ناپخته‌ها را به پختگی می‌رساند و موانعِ راه یعنی همان منیت‌ها و قضاوت‌های بیرونی را با قاطعیت از میان برمی‌دارد. کلام شاعر لحنی آمرانه و شورمندانه دارد تا روحِ طالب را به حرکت و تحول وادارد.

معنای روان

یار آمد یار پیش دویدش هم دل و هم جان پیش کشیدش

محبوب آمد؛ پس عاشق باید دوان‌دوان به استقبال او برود و تمامی هستی و جان و دل خود را پیشکشِ قدومش کند.

نکته ادبی: «پیش دویدش» به معنای شتافتن و «پیش کشیدش» به معنای تقدیم کردن است که نشان‌دهنده سرعت و اشتیاق است.

هرچه بخواهد بنزد وی آرید هر چه بگوید سر بنهیدش

هرچه معشوق بخواهد باید برایش مهیا کرد و هر دستوری که می‌دهد، بی‌چون و چرا باید از آن اطاعت نمود.

نکته ادبی: «سر بنهیدش» کنایه از تسلیم کامل و سرسپردگی است.

دل خود که بود جان خود که بود محو شویدش محو شویدش

دیگر بحثِ اینکه این دل از آنِ توست یا آن جان برای خودت، مطرح نیست؛ باید در معشوق محو و فنا شوی.

نکته ادبی: تکرار «محو شویدش» برای تأکید بر ضرورتِ فنای در معشوق است.

غیری ابدی هستی فروشد بخنجر لا سر ببریدش

هرچه غیر از معشوق است، نشان‌دهنده هستیِ کاذبِ توست؛ پس باید با شمشیرِ «لا» (نفیِ غیر) آن را از میان ببری.

نکته ادبی: اشاره به «لا اله الا الله» دارد که «لا» ابزار قطعِ تعلقات و هستی‌های مجازی است.

غیر که باشد سوی چه باشد هی بکشیدش هی بکشیدش

هرجا که نشانی از غیرِ محبوب هست، باید آن را از بین ببری و این کار را پیوسته تکرار کنی.

نکته ادبی: تکرار «هی بکشیدش» بر استمرار در مبارزه با منیت تأکید دارد.

عشق دوست را چه حلاوتست الصلا یاران هی بچشیدش

شیرینیِ عشقِ دوست چنان است که باید یاران را دعوت کرد تا بیایند و این طعم را بچشند.

نکته ادبی: «الصلا» صوتی است برای دعوت کردن و فراخواندن دیگران به کاری مهم.

خامی ار گوید عشق چه باشد آتش بزنید خوش به پزیدش

اگر فردی ناپخته و بی‌تجربه بپرسد عشق چیست، باید او را در آتشِ سختی‌ها قرار داد تا به کمال و پختگی برسد.

نکته ادبی: «خامی» در مقابل «پختگی» در عرفان به معنای بی‌تجربگیِ معنوی است.

محتسبی اگر گرانی کند رطل گرانی پیش نهیدش

اگر محتسب (کسی که مأمورِ نهی از منکر است) سخت‌گیری یا مانع‌تراشی می‌کند، با جامِ لبریز از عشق (رطل) او را به سکوت و پذیرش وادار کن.

نکته ادبی: رطل در ادبیات عرفانی نمادِ جامِ معرفت و شورِ بی‌پایان است.

عشق فیض را گردید میهمان از دل و از جان خوان بکشیدش

عشق، اکنون بر روحِ بخشنده و بزرگوار تو وارد شده است؛ پس با تمامیِ جان و دل از او به بهترین شکل پذیرایی کن.

نکته ادبی: «خوان کشیدن» استعاره از مهیا کردنِ سفره و ضیافت برای محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خنجر لا

اشاره به نفیِ هستیِ مجازی با تکیه بر کلمه «لا» در توحید است که ابزاری برای بریدن تعلقات دنیوی است.

تناسب خامی و پختگی

تضاد و تناسبی که برای نشان دادن مراحلِ کمالِ معنوی به کار رفته است.

کنایه سر بنهیدش

کنایه از فرمان‌برداری و تسلیمِ مطلق است.

نماد رطل

جامِ شرابِ عرفانی که نشانه غلبه بر عقلِ جزئی و قشری است.