دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۸۱

فیض کاشانی
تا در رخت دید سیمای آتش شد این دل من مأوای آتش
از عشق نامی من می شنیدم کی دیده بودم در پای آتش
از رشک رویت وز رشک خویت سوزد سراپا اجزای آتش
زلف سیاهت بر روی ماهت مانند دودیست بالای آتش
تا در دل من جا کرد عشقت جا کرد در سر سودای آتش
بر سینه ام گوش بگذار و آنگه تا نشنیده باشد غوغای آتش
در آتشت فیض در فیضت آتش هم آتشش جا هم جای آتش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر تجربه‌ای عمیق و شورانگیز از تأثیر حضور یار بر جان و روان عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های آتشین، عشق را نه به مثابه‌ی امری آرام‌بخش، بلکه به عنوان نیرویی ویرانگر و در عین حال متعالی توصیف می‌کند که تمام وجود عاشق را در بر می‌گیرد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، کشفِ نسبت میان زیباییِ دلربای معشوق و التهاب درونی عاشق است. در این فضا، آتشِ عشق چنان با هویت عاشق پیوند می‌خورد که حتی مفاهیمی متضاد مانند فیض و سوز، در پرتو نگاه و حضور یار، به یگانگی می‌رسند.

معنای روان

تا در رخت دید سیمای آتش شد این دل من مأوای آتش

به محض اینکه چشمان من فروغ آتشینِ زیباییِ تو را دید، قلب من به کانون و مأوای شعله‌های عشق تبدیل شد.

نکته ادبی: سیمای آتش استعاره از درخشش و تندی زیبایی یار است.

از عشق نامی من می شنیدم کی دیده بودم در پای آتش

من تا پیش از این تنها نامی از عشق شنیده بودم و هرگز تجربه‌ی واقعی سوختن در آتشِ عشق را نداشتم.

نکته ادبی: پرسش در «کی دیده بودم» پرسش انکاری است به معنای اینکه هرگز ندیده بودم.

از رشک رویت وز رشک خویت سوزد سراپا اجزای آتش

جمالِ خیره‌کننده و طبعِ دلربای تو چنان است که حتی خودِ آتش نیز از شدت حسادت به زیبایی تو، سراپا در حال سوختن است.

نکته ادبی: رشکِ رویت یعنی حسادتی که آتش به زیبایی چهره تو می‌برد.

زلف سیاهت بر روی ماهت مانند دودیست بالای آتش

گیسوان سیاه و پریشان تو بر روی چهره‌ی درخشان و ماه مانندت، همچون دودی است که از آتش برمی‌خیزد.

نکته ادبی: این بیت تصویرسازی بصری بسیار دقیقی دارد که در آن موی سیاه به دود و چهره به آتش تشبیه شده است.

تا در دل من جا کرد عشقت جا کرد در سر سودای آتش

از لحظه‌ای که عشق تو در دل من جای گرفت، افکار و سودای آتشینِ عشق نیز در سرم لانه کرد.

نکته ادبی: سودا در زبان کلاسیک هم به معنای نوعی بیماری روحی (مالیخولیا) و هم به معنای اشتیاق و خیال شدید است.

بر سینه ام گوش بگذار و آنگه تا نشنیده باشد غوغای آتش

گوش خود را بر سینه‌ی من بگذار تا صدای تپش‌های آتشین قلبم را بشنوی؛ پیش از آنکه این غوغا و هیاهوی عشق خاموش شود.

نکته ادبی: گویا شاعر معتقد است که این التهاب چنان شدید است که ممکن است به زودی از شدتِ سوختن به سکون برسد.

در آتشت فیض در فیضت آتش هم آتشش جا هم جای آتش

در آتشِ عشق تو فیض و رحمت نهفته است و در فیض و لطف تو، حرارت آتش؛ این دو چنان در هم آمیخته‌اند که جایگاهِ آتش و جایگاهِ عشق یکی شده است.

نکته ادبی: این بیت اوج پارادوکس عرفانی است؛ جایی که سوختنِ عاشق عینِ رسیدن به فیضِ الهی تلقی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلف سیاهت ... مانند دودیست بالای آتش

تشبیه گیسوی سیاه به دود و چهره به آتش برای توصیف زیبایی درخشان معشوق.

پارادوکس (تناقض) در آتشت فیض در فیضت آتش

جمع کردن دو مفهوم متضاد آتش (رنج/سوز) و فیض (نعمت/رحمت) برای نشان دادن یگانگی در عشق حقیقی.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) سوزد سراپا اجزای آتش

نسبت دادن حسادت به آتش و تصورِ آن به عنوان موجودی که از زیبایی یار رشک می‌برد.