دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۷۲

فیض کاشانی
ای نگاه خفته ات صیاد کس غمزهٔ مستانه ات جلاد کس
باد ویران از غمت دلهای ما ای خراب توبه از آباد کس
کم مباد از عاشقان بی داد تو ای فدای جور و ظلمت داد کس
ای که هم شادی ز تو هم غم ز تو شاد میکن خاطر ناشاد کس
ای ز نو بر عشقان بیدادها غیر بیداد تو ندهد داد کس
کی رسی هرگز بفریاد کسی یا رسد هرگز بتو فریاد کس
ای که در یاری کسانرا روز و شب هیچ میآری تو هرگر یاد کس
فیض از بیداد تو شد داد خواه کی دهد بیداد خوبان داد کس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گویای حالِ عاشقی است که در چنبره‌ی عشقِ بی‌رحم و بی‌اعتنایِ محبوب گرفتار شده است. فضا و لحنِ اثر، سرشار از شکایت و در عین حال تسلیم در برابرِ ستمِ شیرینِ معشوق است. شاعر در این ابیات، تضاد میان «دادخواهیِ عاشق» و «بیدادگریِ محبوب» را به تصویر می‌کشد و به این حقیقتِ عرفانی اشاره دارد که در مسیر عشق، رنج کشیدن از دست معشوق، نوعی بهره‌مندی و عینِ دادرسی است.

درونمایه‌ی اصلی، حیرتِ عاشق از قدرتِ دلبریِ معشوق و در عین حال ناامیدی از پاسخگویی اوست. شاعر با استفاده از تضادهای معنایی، میانِ ویران‌گریِ عشق و آبادانیِ روح، پیوندی عمیق برقرار کرده و نشان می‌دهد که چگونه نگاه و رفتارِ معشوق، مرزهای عقل و پرهیزگاری را در هم می‌شکند.

معنای روان

ای نگاه خفته ات صیاد کس غمزهٔ مستانه ات جلاد کس

ای کسی که نگاهِ نیم‌خفته و گیرای تو، جانِ آدمیان را صید می‌کند؛ و آن ناز و کرشمه‌های مستانه‌ات همچون جلادی، کارِ عاشق را تمام می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از نگاه به صیاد و غمزه به جلاد، نشان‌دهنده‌ی قدرتِ مرگ‌بارِ زیبایی است.

باد ویران از غمت دلهای ما ای خراب توبه از آباد کس

غم و اندوهِ تو دل‌های ما را ویران کرده است؛ ای کسی که با دلبری، توبه و پرهیزگاریِ دیگران را به باد می‌دهی و همگان را گرفتارِ عشق می‌کنی.

نکته ادبی: «خراب توبه» کنایه از شکستنِ عهدِ زهد و تقوا به واسطه‌ی جذبه‌ی جمال است.

کم مباد از عاشقان بی داد تو ای فدای جور و ظلمت داد کس

امیدوارم که ستمگری و بیدادِ تو هرگز از سرِ عاشقان کم نشود، چرا که من جان و هستیِ خود را فدایِ همین جور و ظلمِ تو کرده‌ام.

نکته ادبی: پارادوکس (متناقض‌نما) در «فدایِ جور و ظلمت داد کس»، نشان‌دهنده‌ی رضایتِ عاشق از رنج است.

ای که هم شادی ز تو هم غم ز تو شاد میکن خاطر ناشاد کس

ای که هم سرچشمه‌ی شادی هستی و هم عاملِ غم؛ اکنون خاطرِ ناشادِ عاشقانت را با نگاهی پرمهر، شاد گردان.

نکته ادبی: بهره‌گیری از صنعتِ تضاد میان شادی و غم در یک مصراع، برای نشان دادنِ قدرتِ مطلقِ معشوق.

ای ز نو بر عشقان بیدادها غیر بیداد تو ندهد داد کس

ای که پیوسته بر عاشقان ستم روا می‌داری؛ حقیقت این است که هیچ‌کس جز تو نمی‌تواند این‌گونه بیدادگرانه، دادرسی کند.

نکته ادبی: ایهامِ «داد» در اینجا هم به معنای عدالت است و هم به معنای فریاد و طلب.

کی رسی هرگز بفریاد کسی یا رسد هرگز بتو فریاد کس

تو هرگز به فریادِ هیچ‌کس نمی‌رسی و هیچ‌کس هم توانِ آن را ندارد که صدایِ دادخواهی‌اش را به گوش تو برساند.

نکته ادبی: تأکید بر فاصله‌ی عاطفی و بی‌اعتناییِ مطلقِ معشوق.

ای که در یاری کسانرا روز و شب هیچ میآری تو هرگر یاد کس

ای که در یاری و همراهی با دیگران، شب و روز مشغولی؛ تو هرگز یادی از حالِ ما نمی‌کنی.

نکته ادبی: «یار بودن» در اینجا به معنایِ همراهی و التفات به دیگران است.

فیض از بیداد تو شد داد خواه کی دهد بیداد خوبان داد کس

فیض (تخلص شاعر) از بیدادگریِ تو به ستوه آمده و دادخواهی می‌کند؛ اما چه کسی می‌تواند از دستِ ظلمِ شیرینِ خوبان، به حقِ خود برسد؟

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی برای جمع‌بندیِ شکایتِ عاشقانه.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شادی و غم، آباد و ویران

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادنِ دگرگونی‌های روحی ناشی از عشق.

استعاره صیاد و جلاد

تشبیه نگاه و غمزه به صیاد و جلاد برای ترسیمِ قدرتِ ویرانگرِ معشوق.

ایهام داد و بیداد

بازی با ریشه‌ی واژگان داد (عدالت/فریاد) و بیداد (ظلم) برای بیانِ پیچیدگی رابطه‌ی عاشق و معشوق.

تکرار کس

استفاده‌ی مکرر از واژه‌ی کس در انتهای ابیات برای تأکید بر همگانی بودنِ رنجِ عاشقانه.