دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۶۸

فیض کاشانی
یک غمزهٔ جان ستان مرا بس از وصل تو کام جان مرا بس
تا هستی آن شود یقینم دشنامی از آن دهان مرا بس
از عشرت و عیش و کام دنیا درد دل و سوز جان مرا بس
آب گرمی و نان سردی از نعمت این جهان مرا بس
دل می ندهم به دلستانان آن دلبر دلبران مرا بس
کی عشوه شاهدان نیوشم آن شاهد شاهدان مرا بس
دل کی بندم به فانیان فیض آن ساقی بانیان مرا بس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی عمیق از اندیشه عرفانی و زهد عاشقانه است. شاعر با رویکردی مبتنی بر توحید و یگانه‌بینی، تمام تعلقات دنیوی و زیبایی‌های زودگذر را به کناری می‌نهد و تنها «او» را برای هستی و جان خویش کافی می‌داند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی است سرشار از استغنا و بی‌نیازی نسبت به اغیار؛ شاعر در مقام عاشقی صادق، درد و رنجِ قربِ معشوق را بر عیش و نوشِ بی‌حاصلِ دنیا ترجیح می‌دهد و در نهایت، به یقینِ قلبی دست می‌یابد.

معنای روان

یک غمزهٔ جان ستان مرا بس از وصل تو کام جان مرا بس

تنها یک نگاهِ پُرجلوه و کُشنده از سوی تو برای من کافی است، چرا که تمامِ مراد و آرزوی جانِ من، دست یافتن به وصالِ توست.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره با چشم است و ترکیب جان‌ستان، صفتِ فاعلی برای توصیفِ نگاهی است که عاشق را از خود بی‌خود می‌کند.

تا هستی آن شود یقینم دشنامی از آن دهان مرا بس

اگر این دشنام و تندی از جانبِ تو، باعث شود که من به هستی و حضورِ تو یقین پیدا کنم، همین بدگویی هم برای من کفایت می‌کند.

نکته ادبی: یقین، مفهومی عرفانی است که در آن عاشق از پسِ پرده‌های غفلت، به شهودِ مطلق می‌رسد؛ حتی اگر این شهود با ملامتِ معشوق همراه باشد.

از عشرت و عیش و کام دنیا درد دل و سوز جان مرا بس

در برابرِ خوشی‌ها و کامروایی‌های ظاهریِ دنیا، من همان دردِ عشق و سوزِ درونی را برای خود کافی می‌دانم و طالبِ چیزی جز این سوختن نیستم.

نکته ادبی: تضاد میان عشرتِ دنیوی و سوزِ جان، تقابلِ میانِ ظاهرِ فریبنده و باطنِ حقیقت‌جو را برجسته می‌کند.

آب گرمی و نان سردی از نعمت این جهان مرا بس

از میان تمامِ مواهب و نعمت‌های این جهانِ خاکی، یک لقمه نانِ ساده و کمی آب، بیش از حدِ نیازِ من است.

نکته ادبی: آبِ گرم و نانِ سرد کنایه از قناعتِ تام و زهدِ پیشه کردنِ سالک است؛ دوری از تجملات برای تمرکز بر معشوق.

دل می ندهم به دلستانان آن دلبر دلبران مرا بس

من قلبِ خویش را به دلبرانِ زمینی نمی‌سپارم؛ چرا که برای من، آن معشوقِ یگانه که سرآمدِ تمامیِ خوبان است، کافی است.

نکته ادبی: دلستان به معنای رباینده‌ی دل و دلبرِ دلبران، اصطلاحی برای اشاره به مقامِ الوهیت است که جامعِ تمامیِ زیبایی‌هاست.

کی عشوه شاهدان نیوشم آن شاهد شاهدان مرا بس

چگونه ممکن است به ناز و کرشمه‌ی زیبارویانِ دنیوی دل ببندم، در حالی که آن «شاهدِ» ازلی و ابدی برای من بس است؟

نکته ادبی: واژه شاهد دارای ایهام است: در معنای ظاهری به معنای محبوبِ زیباست و در اصطلاح عرفانی به معنای خداوند که بر کلِ هستی نظاره‌گر است.

دل کی بندم به فانیان فیض آن ساقی بانیان مرا بس

من هرگز دل به کسانی که بخشش و فیضِ آن‌ها ناپایدار و فناپذیر است نمی‌بندم؛ تنها آن ساقیِ حقیقی که سرچشمه‌ی همه‌ی هستی‌هاست، مرا بس است.

نکته ادبی: فانیانِ فیض به موجوداتِ مقید و غیرِ مطلق اشاره دارد؛ در برابرِ ساقی که در عرفان، نمادِ فیض‌رسانِ ازلی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام شاهد

اشاره به زیباییِ زمینی و در عین حال، اشاره به صفتِ جمالِ خداوند که ناظر بر هستی است.

تضاد عشرت و عیش در برابر درد و سوز

تقابلِ میانِ خوشی‌های دنیوی و رنج‌های مقدسِ عاشقانه برای برجسته‌سازیِ انتخابِ شاعر.

کنایه آب گرم و نان سرد

کنایه از زهد و قناعتِ پیشه‌کردن و دوری از لذت‌های جسمانی برای رسیدن به تعالیِ روح.

جناس و تکرار دلبرِ دلبران / شاهدِ شاهدان

استفاده از تکرار برای تفوق دادنِ معشوقِ یگانه بر تمامیِ کثرات و جلوه‌های ظاهری.