دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۶۶

فیض کاشانی
ای خفته رسید یار برخیز از خود بفشان غبار برخیز
همین بر سر لطف و مهر آمد ای عاشق یار زار برخیز
آمد بر تو طبیب غم خوار ای خسته دل نزار برخیز
ای آنکه خمار یار داری آمد مه می گسار برخیز
ای آنکه به هجر مبتلائی هان مژده وصل یار برخیز
ای آنکه خزان فسرده کردت اینک آمد بهار برخیز
هان سال تو و حیوت تازه ای مردهٔ لاش یار برخیز
ای کاهل سست چند خسبی هین چیست بکار و یار برخیز
هین مرغ سحر بنغمه آمد جانرا تو بنغمه آر برخیز
آهی ز درون خسته بر کش از دیده سرشک بار برخیز
فرصت تنگست و کار بسیار بر خویش تو رحم آر برخیز
کاری بکن ار تنت درست است ور نیست شکسته وار برخیز
رو چند بسوی پستی آری سر راست نگاه دار برخیز
ترسم که نگون بچاه افتی برخیز ازین کنار برخیز
یاران رفتند جمله بشتاب تأخیر روا مدار برخیز
ما ناپای تو درنگار است دستت گیرد نگار برخیز
خواهی تو باضطرار برخواست حالی تو باختیار برخیز
اصحاب اگر بخواب رفتند ای فیض تو زینهار برخیز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است شورانگیز برای بیداریِ جان از خوابِ غفلت و رهایی از بندهای تعلقات دنیوی. شاعر با تکیه بر حضورِ مظهرِ لطف و رحمت الهی، از مخاطبِ جانِ خسته می‌خواهد که فرصت را مغتنم شمرده و پیش از آنکه دستِ تقدیر او را به اجبار به هوشیاری وادارد، خود با اختیار و عشق به سوی حقیقت گام بردارد.

در این فضا، تمثیل‌هایی چون «طبیب»، «بهار» و «مرغ سحر» همگی نویدبخشِ تحولی درونی‌اند که فرد را از انجمادِ هجران و کسالتِ نفسانی به در آورده و به سوی کمال و وصالِ محبوبِ ازلی فرامی‌خواند.

معنای روان

ای خفته رسید یار برخیز از خود بفشان غبار برخیز

ای کسی که در خواب غفلت فرو رفته‌ای، محبوب رسیده است؛ پس بیدار شو و غبارِ تعلقات دنیوی را از چهره جان خود پاک کن.

نکته ادبی: خفته استعاره از انسانی است که از حقیقت و معنویت بی‌خبر است.

همین بر سر لطف و مهر آمد ای عاشق یار زار برخیز

محبوب با مهربانی و لطفِ تمام به سراغت آمده است؛ ای عاشقی که در فراق سوخته‌ای، برخیز و از این بی‌خبری درآی.

نکته ادبی: زار به معنای ناتوان و ناله‌کننده است.

آمد بر تو طبیب غم خوار ای خسته دل نزار برخیز

طبیبِ مهربانی که دردِ جان تو را می‌شناسد، به بالینت آمده است؛ ای دلی که از دردِ دوری خسته شده‌ای، برخیز و از ضعف و ناتوانی رها شو.

نکته ادبی: طبیب استعاره از مرشد یا فیض الهی است.

ای آنکه خمار یار داری آمد مه می گسار برخیز

ای کسی که هنوز مستیِ شرابِ عشقِ محبوب را در سر داری، ساقیِ جان‌بخش به نزدت آمده است؛ پس بیدار شو و جامِ جان را آماده کن.

نکته ادبی: خمار در اینجا کنایه از بی‌قراریِ عاشقانه و اشتیاق است.

ای آنکه به هجر مبتلائی هان مژده وصل یار برخیز

ای کسی که گرفتارِ دردِ هجران هستی، خبر خوشِ وصال و رسیدنِ محبوب به تو رسیده است؛ پس برخیز و شاد باش.

نکته ادبی: هان کلمه‌ای برای تنبیه و توجه دادن است.

ای آنکه خزان فسرده کردت اینک آمد بهار برخیز

ای که سرمایِ خزانِ ناامیدی تو را پژمرده کرده است، اکنون فصلِ بهارِ وصل فرارسیده است؛ برخیز و شکوفا شو.

نکته ادبی: خزان استعاره از ناامیدی و دوری از معنویت است.

هان سال تو و حیوت تازه ای مردهٔ لاش یار برخیز

این لحظه، آغازِ زندگیِ نو و حیاتِ ابدیِ توست؛ ای کسی که چون جسدی بی‌جان در کنجی افتاده‌ای، به سوی یار برگرد و زنده شو.

نکته ادبی: لاش به معنای جسد و تنِ بی‌جان است که در اینجا برای تأکید بر دوری از معنویت استفاده شده است.

ای کاهل سست چند خسبی هین چیست بکار و یار برخیز

ای فردِ تنبل و سست‌عنصر، تا کِی می‌خواهی در خواب بمانی؟ برخیز و ببین که کارِ اصلی یعنی وصالِ محبوب است.

نکته ادبی: کاهل به معنای سست‌اراده و تن‌پرور است.

هین مرغ سحر بنغمه آمد جانرا تو بنغمه آر برخیز

مرغِ سحر با نغمه‌خوانی بیدار شد، تو نیز جانِ خود را با نغمه و یادِ یار همنوا کن و از خواب بیدار شو.

نکته ادبی: مرغ سحر نمادِ نداگرِ حق و دعوت‌کننده به بیداری است.

آهی ز درون خسته بر کش از دیده سرشک بار برخیز

آهی از نهادِ خسته‌ات برکش و اشک‌های جاری بر صورتت را برای بیداری و پالایشِ جان به کار بگیر.

نکته ادبی: سرشک به معنای اشک است.

فرصت تنگست و کار بسیار بر خویش تو رحم آر برخیز

فرصتِ زندگی بسیار کوتاه است و وظایفِ معنوی بسیار؛ پس به خودت رحم کن و از خوابِ غفلت برخیز.

نکته ادبی: در اینجا بر ضرورتِ مغتنم شمردنِ وقت تأکید شده است.

کاری بکن ار تنت درست است ور نیست شکسته وار برخیز

اگر توانایی داری، قدمی در راهِ حقیقت بردار و اگر ناتوان و شکسته‌ای، همان‌طور با حالِ نیاز برخیز.

نکته ادبی: تضاد میان درست (سالم) و شکسته به جامعیتِ دعوت اشاره دارد.

رو چند بسوی پستی آری سر راست نگاه دار برخیز

تا کِی می‌خواهی سر به زیر و در پیِ پستی‌های دنیا باشی؟ سرت را به نشانه عزت و توجه به حق بالا بگیر و برخیز.

نکته ادبی: اشاره به تضادِ میل به حق و میل به دنیا (پستی).

ترسم که نگون بچاه افتی برخیز ازین کنار برخیز

می‌ترسم که همچنان سست باشی و به چاهِ هلاکت بیفتی؛ از این کنارِ پرتگاه فاصله بگیر و برخیز.

نکته ادبی: کنار کنایه از لبه‌ی پرتگاهِ غفلت است.

یاران رفتند جمله بشتاب تأخیر روا مدار برخیز

یارانت همگی به سوی کمال شتافتند؛ تو نیز وقت را تلف نکن و بی‌تأخیر برخیز.

نکته ادبی: اشاره به لزومِ همراهی با سالکانِ طریق.

ما ناپای تو درنگار است دستت گیرد نگار برخیز

ما در پناهِ محبوب هستیم؛ برخیز که او دستت را می‌گیرد و یاری‌ات می‌کند.

نکته ادبی: نگار استعاره از محبوبِ ازلی است.

خواهی تو باضطرار برخواست حالی تو باختیار برخیز

اگر امروز با اختیارِ خود برنخیزی، روزی فرا خواهد رسید که به اجبار و با اضطرار وادار به بیداری خواهی شد؛ پس اکنون با اختیار برخیز.

نکته ادبی: تضاد میان اضطرار (ناچاری) و اختیار (آزادی عمل).

اصحاب اگر بخواب رفتند ای فیض تو زینهار برخیز

اگر دیگران در خوابِ غفلت فرو رفته‌اند، تو ای «فیض» (شاعر)، هوشیار باش و به خود بیا و برخیز.

نکته ادبی: فیض تخلصِ شاعر است که در اینجا خود را مخاطب قرار می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (واژ‌ه‌آرایی) برخیز

تکرارِ فعل امر «برخیز» در انتهای اکثر ابیات، نوعی ردیفِ ساختاری ایجاد کرده که حسِ فوریت و تأکیدِ شاعر بر بیداری را القا می‌کند.

استعاره خواب

استعاره از غفلت، ناآگاهی و دوری از مسیرِ معنوی است.

نماد طبیب، بهار، مرغ سحر

هر سه نمادِ عواملِ بیرونی یا درونی هستند که انسان را به سوی حقیقت و بیداری سوق می‌دهند.

کنایه سر پایین داشتن

کنایه از دلبستگی به امورِ دنیوی و پستی‌هاست.