دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۶۵

فیض کاشانی
بکین غم فلک بر خواست امروز بیا ساقی که روز ماست امروز
بگردان جام می دوران شادی است هوای ساغر و میناست امروز
بگردش آر چشمان تو میناست لبانت ساغر صهباست امروز
بخواب آمد مرا خورشید امشب فروغت بزم ما آراست امروز
گران از بزم رفت و یار بنشست غم از جان و دلم برخواست امروز
صفای سینها و بادهٔ صاف جدال محتسب بیجاست امروز
قیامت قامتی از جای برخواست از آن قامت مرا فرداست امروز
مشو غافل که در مژگانش ای فیض بقتل ما اشارتهاست امروز
ز تو خنجر ز من بنهادن سر مرا عید و ترا اضحاست امروز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است در ستایشِ لحظاتِ نابِ شادی و رهایی از بندِ غم‌های روزگار که با حضورِ دلبر و نوشیدنِ باده، تجلی می‌یابد. شاعر با دعوتِ ساقی به بزم، فضایِ ناامیدیِ پیشین را کنار می‌گذارد و با نگاهی رندانه، جهانِ پیرامون را در پرتوِ زیباییِ معشوق، سرشار از طراوت و جوانی می‌بیند.

در ادامه، شاعر ضمنِ نفیِ سخت‌گیری‌هایِ بیجایِ زاهدان و محتسبان، بر خلوصِ دل تأکید می‌ورزد و با بهره‌گیری از استعاراتِ عرفانی و عاشقانه، به فنایِ خویش در پیشگاهِ معشوق اشاره می‌کند. این غزل به نوعی تصویرگرِ روزِ عیدِ عاشق است که در آن، تسلیمِ جان در برابرِ تیغِ بی‌رحم اما دلربایِ معشوق، والاترین مقامِ عاشقی شمرده می‌شود.

معنای روان

بکین غم فلک بر خواست امروز بیا ساقی که روز ماست امروز

امروز اندوهِ سختِ روزگار از میان رفته است؛ ای ساقی، بزم را مهیا کن که امروز روزِ کامرانی و خوشبختیِ ماست.

نکته ادبی: «بکین» در اینجا به معنای دور انداختن یا از میان بردنِ غم است که حالتی حماسی به آغازِ غزل بخشیده است.

بگردان جام می دوران شادی است هوای ساغر و میناست امروز

جامِ شراب را دست‌به‌دست بچرخان که روزگارِ شادمانی فرا رسیده است؛ امروز، اشتیاقِ نوشیدنِ باده و در دست داشتنِ جام، بر ما غلبه کرده است.

نکته ادبی: «مینا» در ادبیات کلاسیک به معنای شیشه شراب یا ظرفِ باده است.

بگردش آر چشمان تو میناست لبانت ساغر صهباست امروز

چشمانِ تو مانندِ ظرفِ شراب (مینا) است که گردشی دل‌انگیز دارد و لبانِ تو نیز همچون جامِ شرابِ سرخ و ناب است.

نکته ادبی: شاعر از تشبیهاتِ حسی برای وصفِ زیباییِ صورتِ معشوق استفاده کرده است.

بخواب آمد مرا خورشید امشب فروغت بزم ما آراست امروز

در خواب، خورشید را دیدم که بر من تابید؛ در حقیقت، درخششِ زیباییِ تو بزمِ ما را در این روز زیبا و درخشان کرد.

نکته ادبی: «خورشید» استعاره از معشوق است که با طلوعِ خود، فضایِ تیره‌یِ دل را روشن کرده است.

گران از بزم رفت و یار بنشست غم از جان و دلم برخواست امروز

غم از این بزمِ ما با سنگینی و ناخوشی بیرون رفت و یار جایِ او نشست؛ با آمدنِ او، اندوه از جان و دلم رخت بربست.

نکته ادبی: تقابلِ حضورِ یار و خروجِ غم، نشان‌دهنده‌یِ تأثیرِ معنویِ معشوق بر حالِ عاشق است.

صفای سینها و بادهٔ صاف جدال محتسب بیجاست امروز

وقتی دل‌ها صاف و بی‌ریاست و شرابِ نابِ عشق مهیاست، دیگر دخالت و سخت‌گیری‌هایِ «محتسب» (مأمورِ حکومتیِ مذهبی) هیچ جایگاهی ندارد.

نکته ادبی: «محتسب» در شعرِ فارسی نمادِ ریاکاری و دخالت‌هایِ بی‌جایِ نهادهایِ شرعی در امورِ ذوقی است.

قیامت قامتی از جای برخواست از آن قامت مرا فرداست امروز

معشوقی با اندامی که مانندِ قیامت خیره‌کننده و برانگیزاننده است، از جای برخاست؛ از دیدنِ آن قامت، گویی قیامتِ من همین امروز رخ داده است.

نکته ادبی: ترکیبِ «قیامت‌قامت» کنایه از زیباییِ حیرت‌انگیز و تکان‌دهنده‌یِ معشوق است که همه‌چیز را دگرگون می‌کند.

مشو غافل که در مژگانش ای فیض بقتل ما اشارتهاست امروز

ای فیض، غافل نباش که در نگاهِ (مژگانِ) او، پیام‌هایِ مرگ و فنا شدنِ من نهفته است؛ نگاهِ او چنان کشنده است که جانم را می‌گیرد.

نکته ادبی: شاعر خود را با تخلصِ «فیض» خطاب می‌کند تا هشدار دهد که این زیبایی، در عینِ جذابیت، خطرساز است.

ز تو خنجر ز من بنهادن سر مرا عید و ترا اضحاست امروز

تیغ و خنجر در دستِ توست و من آماده‌ام که سرم را پیشکش کنم؛ امروز برای من روزِ عید است و برای تو روزِ قربانی کردن.

نکته ادبی: اشاره به «عیدِ اضحی» (قربان) دارد که نمادِ ایثار و جان‌فشانی در راهِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چشمان تو میناست / لبان تو ساغر صهباست

تشبیه چشمان به ظرف شراب و لبان به جام شراب برای نمایش زیبایی و مست‌کنندگیِ معشوق.

تضاد و کنایه جدال محتسب بیجاست

تقابلِ پاکیِ دلِ عاشق و باده‌نوشی با سخت‌گیریِ نهادهایِ مذهبیِ زمانه.

مراعات نظیر (تناسب) عید و اضحا

اشاره به عید قربان و واژه‌های مرتبط با قربانی کردن که در بیت نهم برای تبیینِ ایثارِ عاشق به کار رفته است.

استعاره قیامت قامتی

تشبیه قامت معشوق به قیامت به دلیلِ تأثیرِ تکان‌دهنده و حیرت‌آورِ آن بر بیننده.