دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۶۴

فیض کاشانی
برون آی و خورشید رخ بر افروز شب فرقت ماست مشتاق روز
ز هجر تو تا چند سوزد دلم جمالی بر افروز و هجران بسوز
فراق تو تاکی گهی وصل هم همه شب مده گاه شب گاه روز
دلا وصل و هجران شب و روزیست گهی این گهی آن بساز و بسوز
گهی مست شو گاه مخمور باش گهی پرده در باش که پرده روز
چو زاهد ز مستیت پرسد بگو مرا جایز آمد ترا لایجوز
بجو وصل دایم تو ای فیض ازو نهٔ قابل این سعادت هنوز