دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۶۲

فیض کاشانی
دامن از دوستان کشیدی باز مهر از عاشقان بریدی باز
زانکه پیوند با تو محکم کرد بی سبب مهر بگسلیدی باز
می ندانم دگر چه بد کردم می نگوئی ز تن چه دیدی باز
خسته کردی دلم بجور و جفا وز سر رحم ننگر یدی باز
در حق دوستان مخلص خود سخن دشمنان شنیدی باز
می نهم از غم تو سر در کوه جامهٔ صبر من دریدی باز
گفته بودی وفا کنم با فیض گفتی و مصلحت ندیدی باز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در قالب شکوه و گلایه از بی‌وفایی و دگرگونیِ ناگهانیِ یار است. شاعر در فضایی آکنده از اندوه و حیرت، از سردی و دوریِ معشوق سخن می‌گوید که بی‌هیچ دلیل آشکاری، پیوند دیرینه را گسسته و دامنِ مهر از عاشقِ وفادار برچیده است.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ رنجِ ناشی از قضاوت‌های نادرستِ معشوق و تأثیرپذیری او از بدخواهان است. شاعر که خود را در برابرِ این جفاکاری بی‌دفاع می‌بیند، در نهایت به ناامیدی و انزوا پناه می‌برد و از شکستنِ عهدی که یار بسته بود، شکوه می‌کند.

معنای روان

دامن از دوستان کشیدی باز مهر از عاشقان بریدی باز

دوباره از دوستانت فاصله گرفتی و رشته‌ی مهر و محبت را از عاشقانِ خود بریدی.

نکته ادبی: دامن کشیدن کنایه از بی‌اعتنایی و کناره‌گیری است.

زانکه پیوند با تو محکم کرد بی سبب مهر بگسلیدی باز

چرا که حتی با کسانی که پیوندِ دوستی را با تو مستحکم کرده بودند، بدون هیچ دلیلی، رشته‌ی مهر را دوباره گسستی.

نکته ادبی: گسستن به معنای پاره کردن و بریدن است.

می ندانم دگر چه بد کردم می نگوئی ز تن چه دیدی باز

نمی‌دانم دیگر چه خطایی مرتکب شدم و تو نیز نمی‌گویی که چه چیزی از رفتار من دیدی که باعثِ این دوری شد.

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای نشان دادنِ سردرگمیِ عاشق.

خسته کردی دلم بجور و جفا وز سر رحم ننگر یدی باز

دلم را با ستم و بی‌مهریِ خود مجروح کردی و از سرِ دلسوزی و مهربانی حتی نگاهی هم به من نکردی.

نکته ادبی: جور و جفا از ترادف‌های تأکیدی برای بیانِ شدتِ بی‌رحمی است.

در حق دوستان مخلص خود سخن دشمنان شنیدی باز

درباره‌ی دوستانِ یک‌رنگ و صادقِ خود، دوباره حرف‌های دشمنان را باور کردی و به آن‌ها گوش سپردی.

نکته ادبی: تقابل میانِ دوستانِ مخلص و دشمنان محورِ معنایی این بیت است.

می نهم از غم تو سر در کوه جامهٔ صبر من دریدی باز

به خاطرِ اندوهی که از تو به دل دارم، سر به بیابان و کوه می‌گذارم؛ چرا که تو دوباره جامه صبر مرا دریدی و طاقتم را طاق کردی.

نکته ادبی: جامه دریدن استعاره از بی‌تابی و بی‌قرار شدنِ شدید است.

گفته بودی وفا کنم با فیض گفتی و مصلحت ندیدی باز

گفته بودی که با «فیض» وفاداری خواهی کرد، اما این وعده را دادی و سپس آن را به مصلحت ندیدی و زیرِ قول خود زدی.

نکته ادبی: مصلحت ندیدن به معنای ترجیح دادنِ سودِ شخصی یا پرهیز از عواقبِ آن کار است.

آرایه‌های ادبی

ردیف باز

تکرارِ واژه در پایان تمام مصراع‌ها که نشان‌دهنده‌ی تکرارِ مداومِ بی‌وفایی و پافشاری در جفا است.

کنایه جامه صبر دریدن

کنایه از پایان یافتنِ شکیبایی و رسیدن به مرحله‌ی بی‌تابی و آشفتگی.

تضاد دوستان و دشمنان

تقابل واژگانی برای نشان دادنِ عمقِ فاجعه‌ی قضاوتِ نادرستِ معشوق و ترجیح دادن بدخواهان بر یاران صادق.