دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۵۳

فیض کاشانی
گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب تر ز ایشانست آفرینش ایشان عجیب تر
در آب و خاک روح دمیدم عجب بود در خون و نطفه صورت انسان عجیب تر
گویند آفتاب عجیبسب و مه غریب از مهر و ماهٔ عارض خوبان عجیب تر
ابرو و چشم بر رخ خورشید طلعتان ز ابرو و چشم غمزهٔ خوبان عجیب تر
ناز و کرشمه خد و قد بس عجب بود گشتن اسیر صورت چسبان عجیب تر
از جان عجیب تر چه بود در سرای تن عشقست در سرای تن از جان عجیب تر
گوشم شنید قصه مجنون عامری چشمم بدید قصهٔ خود زان عجیب تر
خون خوردن کسیست برای کسی عجب آنکه برای بی غم ناران عجیب تر
ای کاش داشتند ز دل دلبران خبر از دلبری تغافل ایشان عجیب تر
رندی و شاعری عجبست از طریق فیض آنگاه شعرهای پریشان عجیب تر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای حیرت و شگفتی‌آفرینی سروده شده و شاعر با نگاهی عارفانه و در عین حال عاشقانه، پدیده‌های پیرامون خود را واکاوی می‌کند. او از زیبایی‌های ظاهری آغاز کرده و به تدریج به مفاهیم عمیق‌تری همچون آفرینش انسان، عشق و رنج‌های درونی می‌رسد، به گونه‌ای که هر مرحله را شگفت‌انگیزتر از مرحله پیشین می‌یابد.

هدف اصلی شاعر در این ابیات، تبیینِ چیرگیِ

عشق

و حالاتِ درونیِ عاشق بر تمامیِ شگفتی‌های عالمِ خلقت است. او با زبانی صمیمانه و به کارگیری تلمیحات و تشبیهات، ادعا می‌کند که تجربه زیسته او و حالاتِ عاشقانه اش، از قصه‌های مشهور و شگفتی‌های ظاهری طبیعت، شگفت‌آورتر و درخورِ تأمل‌تر است.

معنای روان

گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب تر ز ایشانست آفرینش ایشان عجیب تر

از من پرسیدی که چه چیزی از زیبارویان شگفت‌انگیزتر است؟ باید بگویم که اصلِ آفرینشِ آن‌ها و خودِ وجودِ آن‌ها، از هر چیز دیگری عجیب‌تر است.

نکته ادبی: خوبان به معنای زیبارویان است؛ شاعر با استفاده از تکرار واژه عجیب، بر حیرت خود تأکید می‌کند.

در آب و خاک روح دمیدم عجب بود در خون و نطفه صورت انسان عجیب تر

اینکه خداوند از آب و خاک، روح در کالبد انسان دمید شگفت بود، اما شگفت‌تر از آن، شکل گرفتن وجودِ انسان از قطره‌ای خون و نطفه است.

نکته ادبی: اشاره به آفرینش انسان از عناصر پست (آب و خاک) که استعاره از خاکِ زمین است.

گویند آفتاب عجیبسب و مه غریب از مهر و ماهٔ عارض خوبان عجیب تر

مردم می‌گویند خورشید و ماه پدیده‌های عجیبی هستند، اما به نظر من، رخسارِ خورشیدگون و ماه‌مانندِ زیبارویان از خودِ خورشید و ماه هم عجیب‌تر است.

نکته ادبی: عارض به معنای چهره و صورت است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.

ابرو و چشم بر رخ خورشید طلعتان ز ابرو و چشم غمزهٔ خوبان عجیب تر

ابرو و چشمی که بر صورتِ خورشید‌سیمایان است شگفت‌انگیز است، اما غمزه و نازِ نگاهِ آن‌ها از خودِ آن اعضا هم عجیب‌تر است.

نکته ادبی: خورشید طلعتان یعنی کسانی که چهره‌ای درخشان و زیبا همچون خورشید دارند.

ناز و کرشمه خد و قد بس عجب بود گشتن اسیر صورت چسبان عجیب تر

ناز، کرشمه، چهره و قامتِ دلبران بسیار عجیب بود، اما اینکه انسان اسیرِ زیبایی‌های ظاهری آن‌ها شود، از همه چیز عجیب‌تر است.

نکته ادبی: اسیر صورت چسبان استعاره از دلبستگیِ شدید به ظواهر فریبنده است.

از جان عجیب تر چه بود در سرای تن عشقست در سرای تن از جان عجیب تر

چه چیزی در خانه‌ی تنِ آدمی از جان شگفت‌تر است؟ اما عشق که در این کالبد جای گرفته، از خودِ جان نیز عجیب‌تر و مرموزتر است.

نکته ادبی: سرای تن تمثیلی از بدن انسان است که خانه و جایگاهِ جان و عشق محسوب می‌شود.

گوشم شنید قصه مجنون عامری چشمم بدید قصهٔ خود زان عجیب تر

گوش من داستانِ عاشقیِ مجنونِ عامری را شنیده است، اما چشمانم داستانِ زندگیِ خودم را دیده است که از آن قصه بسیار عجیب‌تر است.

نکته ادبی: مجنون عامری اشاره به قیس بن ملوح، نمادِ کلاسیکِ عشقِ شوریده و دیوانه‌وار دارد.

خون خوردن کسیست برای کسی عجب آنکه برای بی غم ناران عجیب تر

اینکه کسی به خاطرِ دیگری رنج بکشد و خون دل بخورد شگفت است، اما اینکه کسی برایِ کسانی که غم‌خوار نیستند و بی‌تفاوت‌اند رنج بکشد، عجیب‌تر است.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از غصه خوردن و رنج کشیدنِ پنهانی است.

ای کاش داشتند ز دل دلبران خبر از دلبری تغافل ایشان عجیب تر

ای کاش دلبران از حالِ دلِ عاشقان باخبر بودند؛ بی‌خبری و تغافلِ آن‌ها نسبت به حالِ ما، از هر چیز دیگری عجیب‌تر است.

نکته ادبی: تغافل به معنای خود را به غفلت زدن و نادیده انگاشتنِ آگاهانه است.

رندی و شاعری عجبست از طریق فیض آنگاه شعرهای پریشان عجیب تر

در طریقِ فیض، این رندی و شاعری شگفت است، اما اینکه این شعرهایِ آشفته و پریشان را سروده‌ام، از خودِ آن راه نیز عجیب‌تر است.

نکته ادبی: رندی در اصطلاحِ عرفانی به معنای بی‌قیدی نسبت به ظواهر شرعی و تکیه بر حقیقتِ قلبی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مجنون عامری

اشاره به داستانِ مشهورِ لیلی و مجنون برای تأکید بر شدتِ عاشقی.

تناقض (پارادوکس) عشقست در سرای تن از جان عجیب تر

شاعر جان را که خود شگفتیِ خلقت است، در برابرِ عشق، معمولی جلوه می‌دهد.

استعاره سرای تن

تشبیه بدن به خانه‌ای که روح و عشق در آن سکونت دارند.

مبالغه خورشید طلعتان

بزرگ‌نمایی زیباییِ چهره‌یِ معشوق با تشبیه آن به خورشید.