دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۵۲

فیض کاشانی
ز حق جوئی نشان الله اکبر نشان کی میتوان الله اکبر
نشان از بی نشان ی میتوان یافت نیاید در نشان الله اکبر
برو در عالم اسما سفر کن مظاهر را بدان الله اکبر
ز اقلیم هیولی رخت بر گیر برو تا لا مکان الله اکبر
گذر کن ز آسمان و عرش و کرسی بسوی کن فکان الله اکبر
حقیقت را به بین اندر مظاهر ورای جسم و جان الله اکبر
جهان آینهٔ نور حق آمد درین بین عکس آن الله اکبر
ز خط و خال معنی گیر و بگذر صور را با زمان الله اکبر
کبیر است و جلیلست و عظیمست نگنجد در جهان الله اکبر
لطیفست و ندارد مثل و مانند نه پیدا نه نهان الله اکبر
بدو تا با خودی راهت نباشد بجا در را با من الله اکبر
بمان این هستی عاریتی را مگر یابی نشان الله اکبر
ز گفت وگوی فیض اسرار پنهان نمیگردد عیان الله اکبر
ز دیدن یا رسیدن بر توان خورد نیاید در بیان الله اکبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات بر محورِ «توهید و ناتوانی عقل در درک ذاتِ حق» سروده شده است. شاعر با زبانی عرفانی و فلسفی بیان می‌دارد که خداوند به دلیلِ بی‌نهایت بودن، در ظرفِ فهم، بیان و نشانه‌های مادیِ این جهان نمی‌گنجد. او مخاطب را دعوت می‌کند تا از بندِ «منیت» و «دنیای مادی (هیولا)» رها شود و با گذر از مظاهر و نام‌ها، به حقیقتی برسد که فراتر از جسم و جان و مکان است.

درونمایه کلی اثر، دعوت به شهودِ قلبی و نفیِ هستیِ عاریتیِ انسان است. شاعر تأکید دارد که تا زمانی که سالک در قیدِ «خودی» و «من» گرفتار است، نمی‌تواند به حقیقتِ بی‌نشانِ الهی دست یابد. جهان در نگاهِ او، صرفاً آینه‌ای برای انعکاسِ نورِ حق است و برای رسیدن به آن، باید از صورت‌های ظاهری و حرف‌های بیهوده گذشت و به مقام «بی‌مکانی» و «تسلیم» رسید.

معنای روان

ز حق جوئی نشان الله اکبر نشان کی میتوان الله اکبر

آیا می‌توان برای ذاتِ بی‌همتای خداوند، نشانه‌ای جست و به حقیقتِ بزرگِ او دست یافت؟ هرگز چنین کاری ممکن نیست؛ چرا که حقیقتِ او فراتر از نشانه‌هاست.

نکته ادبی: «حق» در اینجا به معنای خداوند و حقیقت مطلق است. «الله اکبر» کنایه از عظمتِ لایتناهیِ ذاتِ حق است.

نشان از بی نشان ی میتوان یافت نیاید در نشان الله اکبر

می‌توان از «بی‌نشانی» (غیب‌الغیوب) نشانه‌ای یافت، اما خودِ ذاتِ پروردگار در هیچ نشانه‌ای نمی‌گنجد و محدود به هیچ نمادی نمی‌شود.

نکته ادبی: بازیِ کلامی با واژه‌ی «نشان» و «بی‌نشانی»؛ تأکید بر اینکه ذاتِ الهی قابلِ تعریف نیست.

برو در عالم اسما سفر کن مظاهر را بدان الله اکبر

به دنیای «نام‌های الهی» سفر کن و در مظاهر و پدیده‌های جهان، تجلیِ عظمتِ خداوند را بنگر.

نکته ادبی: «اسما» اشاره به اسماء و صفاتِ الهی در عرفان دارد و «مظاهر» به پدیده‌های جهان که جلوه‌گاهِ آن صفات‌اند.

ز اقلیم هیولی رخت بر گیر برو تا لا مکان الله اکبر

از قلمرو عالم ماده و هیولا دل بکن و به سوی عالمی حرکت کن که مکان و زمان در آن راهی ندارند.

نکته ادبی: «هیولا» در فلسفه قدیم به معنای ماده‌ی نخستین و بی‌شکل است؛ اینجا کنایه از عالم مادی و دنیوی است.

گذر کن ز آسمان و عرش و کرسی بسوی کن فکان الله اکبر

از آسمان و تمام مراتبِ خلقت (عرش و کرسی) عبور کن و به سوی مقام «کن فکان» (مقامِ اراده‌ی مطلق حق که به محضِ اراده، هستی می‌آفریند) حرکت کن.

نکته ادبی: «کن فکان» ریشه در قرآن دارد (إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ) و اشاره به مقامِ قربِ الهی دارد.

حقیقت را به بین اندر مظاهر ورای جسم و جان الله اکبر

حقیقت را در مظاهر و پدیده‌ها ببین؛ حقیقتی که فراتر از جسم و جانِ محدودِ بشری است.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه حقیقت الهی در ظاهرِ اشیاء نهفته است اما عینِ آن‌ها نیست.

جهان آینهٔ نور حق آمد درین بین عکس آن الله اکبر

این جهان مانند آینه‌ای برای نورِ خداوند است؛ پس عکس و تجلیِ آن نور را در آینه جهان مشاهده کن.

نکته ادبی: تمثیل «آینه» یکی از پرکاربردترین نمادها در عرفان اسلامی برای بیانِ رابطه‌ی خدا و خلق است.

ز خط و خال معنی گیر و بگذر صور را با زمان الله اکبر

از زیبایی‌های ظاهری (خط و خال) بگذر و به معنای باطنی برس؛ چرا که صورت‌های این جهان فانی و زمان‌مند هستند.

نکته ادبی: «خط و خال» کنایه از زیبایی‌های دنیوی و ظواهرِ فریبنده است.

کبیر است و جلیلست و عظیمست نگنجد در جهان الله اکبر

خداوند کبیر، جلیل و عظیم است و این جهانِ محدود، گنجایشِ عظمتِ او را ندارد.

نکته ادبی: استفاده از صفاتِ تفضیلی (کبیر، جلیل، عظیم) برای تأکید بر بی‌نهایت بودنِ ذاتِ حق.

لطیفست و ندارد مثل و مانند نه پیدا نه نهان الله اکبر

خداوند لطیف و بی‌مانند است؛ او نه آن‌قدر آشکار است که با چشم سر دیده شود و نه آن‌قدر پنهان که هستی نداشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و حضورِ همه‌جاییِ خداوند که فراتر از تقابلِ پیدا و پنهان است.

بدو تا با خودی راهت نباشد بجا در را با من الله اکبر

تا زمانی که به «خود» و «منیت» گرفتار هستی، راهی به سوی او نداری؛ باید از خود بگذری تا او را بیابی.

نکته ادبی: «خود» در اینجا به معنای نفسِ اماره و منیتِ انسانی است که حجابِ میانِ بنده و خداست.

بمان این هستی عاریتی را مگر یابی نشان الله اکبر

این هستیِ عاریتی (وابسته به خود) را رها کن، شاید آنگاه به حقیقتِ نشانه‌ی خداوند دست یابی.

نکته ادبی: «هستی عاریتی» یعنی وجودی که از خود نیست و وابسته به وجودِ حق است.

ز گفت وگوی فیض اسرار پنهان نمیگردد عیان الله اکبر

با حرف زدن و بحث کردن درباره‌ی اسرارِ پنهان، حقیقتِ الهی آشکار نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانیِ زبان و عقلِ استدلالی در کشفِ اسرارِ عرفانی.

ز دیدن یا رسیدن بر توان خورد نیاید در بیان الله اکبر

خداوند نه با دیدنِ ظاهری قابل درک است و نه با کلماتِ محدود؛ او فراتر از هر بیان و توصیفی است.

نکته ادبی: بیانِ عجزِ سخن و حواسِ پنج‌گانه در توصیفِ ذاتِ الهی.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) نه پیدا نه نهان

اشاره به ذاتِ الهی که هم به دلیل ظهورِ مطلق در هستی، پیدا است و هم به دلیلِ ناپیداییِ ذات، پنهان است.

نمادپردازی (سمبلیسم) جهان آینهٔ نور حق آمد

استفاده از آینه به عنوان نمادِ جهان برای نشان دادنِ اینکه موجودات، بازتابِ نورِ خداوند هستند.

تکرار و تلمیح الله اکبر

تکرار عبارت مقدس «الله اکبر» در پایان هر بیت که تأکید بر عظمتِ خداوند در تمامِ حالات و مراحلِ سیر و سلوک دارد.

استعاره اقلیم هیولی

استعاره از دنیای ماده و دلبستگی‌های مادی که سالک باید از آن رخت بربندد.