دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۴۹

فیض کاشانی
اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار
ناصح برو شرمی بدار با پند عاشق را چه کار پایند بهر او بیار یا با جنونش واگذار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه این کلام، نفیِ عقلانیتِ مصلحت‌جو در برابر شوریدگیِ بی‌پایانِ عاشق است. شاعر با لحنی قاطع و صریح، اندرزگویی را که سعی دارد عاشق را به سکون و آرامش دعوت کند، به ناتوانی در فهمِ حقیقتِ عشق متهم کرده و از او می‌خواهد که یا گره از کار فروبسته‌ی او بگشاید و یا او را در دیوانگیِ مقدس‌اش به حال خود رها کند.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی برآشفته و سرکش است که در آن «عقل» و «عشق» در دو سویِ یک شکافِ عمیق قرار گرفته‌اند. نویسنده نشان می‌دهد که در بساطِ عشق، جایی برای آرامشِ دنیوی نیست و هرگونه تلاشی برای پند دادن به عاشق، تلاشی بیهوده و دور از ادبِ عاشقی است.

معنای روان

اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار

ای ساکنانِ این دیار، آیا در ماهیتِ عشق، جایی برای آرامش و قرار یافت می‌شود؟ ای پندگو، از ادعایِ خود شرم کن؛ چرا که عشق و آرامشِ عقلانی، هرگز در یک‌جا جمع نمی‌شوند.

نکته ادبی: ترکیب عربی «اهل الدیار» در آغاز بیت برای ایجاد ضرب‌آهنگ حماسی و جلب توجه مخاطبان به کار رفته است. تضاد میان «عشق» و «قرار» هسته مرکزی معنایی است.

ناصح برو شرمی بدار با پند عاشق را چه کار پایند بهر او بیار یا با جنونش واگذار

ای اندرزگو، برو و شرم کن؛ پندِ تو را چه حاجت و چه کاربُردی برایِ عاشق است؟ اگر توانِ یاری نداری، یا راهی برای رسیدن به معشوق پیشِ پایِ او بگشا یا او را با جنون و بی‌قراری‌اش تنها بگذار.

نکته ادبی: فعل «واگذار» در اینجا به معنای رها کردن و به حال خود سپردن است. تقابل بین «پند» (نماد عقل) و «جنون» (نماد عشق) در این بیت به اوج خود می‌رسد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) عشق و قرار، پند و جنون

به کارگیری مفاهیمی که در تقابل با یکدیگرند تا ناهمگونی دنیای عاشق و عاقل را به تصویر بکشد.

استفهام انکاری با عشق کی گنجد قرار؟ / با پند عاشق را چه کار؟

پرسش‌هایی که پاسخ آن‌ها معلوم و منفی است و برای تأکید بر محال بودنِ جمعِ میانِ عشق و آرامش استفاده شده است.

ندا اهل الدیار / ناصح

خطاب قرار دادن مخاطبان برای برجسته کردنِ فاصله‌ی فکری میان گوینده و آن‌ها.