دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۴۶

فیض کاشانی
ساقی قدحی بیار سرشار تا هر دو کشیم می بیکبار
از دست شویم هر دو با هم یک مست شویم ما دو هشیار
تن را بدهیم و جبه بر سر از سر برهیم و بار دستار
گردیم دمی ز خویش بیخود باشیم دمی ز خود خبردار
یکرنگ شویم در غم هم تا غم شادی و گل شود خار
تا تن همه جان شود درینره تا جان جانان شود درین کار
تا از من و تو اثر نماند جز او نبود کسی درین دار
هم خود با خویش عشق بازد هم خود باشد خویش را یار
نه عشق بماند و نه عاشق ماند معشوق پاک از اغیار
ای فیض تو از میانه برخیز تا پرده برافتد از رخ یار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی عرفانی از سفر عاشق به سوی وحدت مطلق و فنای در معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای می و مستی، فضایی را ترسیم می‌کند که در آن، مرزهای منیت و هویت‌های اعتباری (همچون جامه و دستار) به یکباره در هم می‌شکند تا جایی که در پایان، نه از عاشق اثری می‌ماند و نه از عشق؛ بلکه تنها ذات یگانه معشوقِ ازلی است که بی هیچ نقابی جلوه‌گری می‌کند.

مضمون اصلی اثر، عبور از دوگانگی‌های عقلانی و رسیدن به یگانگیِ شهودی است. شاعر در این مسیر، مخاطب را به رها کردن تعلقات دنیوی و گذشتن از «خود» فرامی‌خواند تا در آینه‌ی جان، جز حقیقتِ مطلق دیده نشود. این حرکت از تکثر به وحدت، فضایی عمیقاً عاشقانه و در عین حال فلسفی به متن بخشیده است.

معنای روان

ساقی قدحی بیار سرشار تا هر دو کشیم می بیکبار

ای ساقی، جامی لبریز از شراب عشق پیش آر تا هر دو با هم و هم‌زمان از آن بنوشیم.

نکته ادبی: ساقی در عرفان نماد فیض‌بخش الهی یا مرشد راه است و قدح سرشار، کنایه از تجلیات بیکران معشوق است.

از دست شویم هر دو با هم یک مست شویم ما دو هشیار

بیایید تا هر دو با هم از قید خودی رها شویم و مست گردیم، چرا که در این مستیِ عرفانی، ما به هوشیاری و آگاهی راستین دست خواهیم یافت.

نکته ادبی: آرایه تضاد میان مستی و هشیاری در اینجا به کار رفته است؛ چرا که مستیِ مجازی، عینِ هشیاریِ حقیقی نزد عارف است.

تن را بدهیم و جبه بر سر از سر برهیم و بار دستار

جامه و ردا را به کناری بگذاریم و از بندِ سرافرازی و اعتبارِ ظاهری (دستار) که نماد تفاخر است، آزاد شویم.

نکته ادبی: جبه و دستار در ادبیات تعلیمی، نماد زهد ریایی و دلبستگی به شئون دنیوی است که مانع پرواز روح است.

گردیم دمی ز خویش بیخود باشیم دمی ز خود خبردار

بیایید دمی از خودِ محدودمان بی‌خبر شویم تا در همان لحظه از حقیقتِ هستی باخبر گردیم.

نکته ادبی: بیخود شدن در این سیاق، به معنای نفی هویت‌های کاذب شخصی و رسیدن به آگاهیِ حضور است.

یکرنگ شویم در غم هم تا غم شادی و گل شود خار

در غم یکدیگر چنان یگانه شویم که تفاوت میان شادی و غم، و گل و خار از میان برود و همه چیز برایمان یکسان جلوه کند.

نکته ادبی: این بیت به مقام وحدت وجود اشاره دارد که در آن اضداد، ماهیت واقعی خود را در برابر نگاه عارف از دست می‌دهند.

تا تن همه جان شود درینره تا جان جانان شود درین کار

در این مسیر سلوک، تنِ مادی چنان به جان تبدیل شود که در نهایت، جانِ عارف به جانِ جانان (خداوند) بپیوندد.

نکته ادبی: جانِ جانان ترکیبی از اوج ارادت و توصیف مقامِ مطلقِ حق است.

تا از من و تو اثر نماند جز او نبود کسی درین دار

باید چنان در این راه پیش رفت که نشانی از من و تو باقی نماند و در این عالم جز او کسی نباشد.

نکته ادبی: نفی من و تو، اشاره به فنایِ اراده و هویتِ فردی در اراده و هستی خداوند است.

هم خود با خویش عشق بازد هم خود باشد خویش را یار

خداوند خود با خویش عشق‌بازی می‌کند و خودش هم یارِ خویش است (عاشق و معشوق یکی است).

نکته ادبی: این بیت بیانگر نظریه تجلی و وحدت شخصی است که در آن فاعل و مفعولِ عشق، یکی انگاشته می‌شوند.

نه عشق بماند و نه عاشق ماند معشوق پاک از اغیار

نه عشقی باقی می‌ماند و نه عاشقی؛ تنها معشوقِ پاک و پیراسته از هر چیز جز خودش، باقی می‌ماند.

نکته ادبی: اغیار، اصطلاحی عرفانی به معنای هر چیزی است که غیر از خدا باشد و توجه عارف را به خود جلب کند.

ای فیض تو از میانه برخیز تا پرده برافتد از رخ یار

ای فیض! تو نیز از میانه کنار برو تا حجاب و پرده‌ای که مانع دیدنِ چهره معشوق است، از میان برداشته شود.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در بیت آخر خود را مورد خطاب قرار داده تا نفیِ «خودی» را تکمیل کند.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) مست شویم ما دو هشیار

جمع بستنِ مستی و هشیاری که در ظاهر متضادند، برای بیان تجربه عرفانی که در آن مستی از عالم مادی، عینِ هشیاری در عالم معناست.

نمادپردازی (سمبولیسم) جبه و دستار

نمادهایی از شخصیت اجتماعی، غرورِ کاذب و دلبستگی‌های دنیوی که مانع رسیدن به حقیقت می‌شوند.

تخلص ای فیض

اشاره شاعر به نام ادبی خود در پایان غزل برای بستن کلام.

ایهام‌تناسب گل و خار

اشاره به تضاد ظاهری زیبایی و آزار در دنیا که در نگاه عارف هر دو یکسان و بی اعتبارند.