دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۳۹

فیض کاشانی
بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سر بهر دلبر که دادم دل تو بودی حسن آن دلبر
بهر سو چشم بگشادم جمالت جلوه گردیدم بهر بستر که بغنودم خیالت یافتم در بر
بهر جائی که بنشستم تو بودی همنشین من نظر هرجا که افکندم ترا دیدم در آن منظر
بهر کاری که دل بستم تو بودی مقصد و مطلب بهر یاری که پیوستم تو بودی همدم و یاور
گر آهنگ حضر کردم تو بودی منزل و ماوا و گر عزم سفر کردم تو بودی هادی و رهبر
برون از خود نظر کردم ترا بیرون ز خود دیدم چو سر بردم بجیب خود تو خود بودی بجیب اندر
درون خانه چون رفتم مقیمت یافتم آنجا چو از خانه برون رفتم مقامت بود خود بر در
ندیدم جز جمال تو ندیدم جز کمال تو اگر در شهر اگر صحرا اگر در بحر اگر در بر
شدم از فیض چون فانی ندیدم جز تو دیاری یکوی نیستی رفتم بر آوردم ز هستی سر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تجلی‌گاهِ بینش عرفانی «وحدت وجود» است. شاعر در جای‌جایِ ابیاتِ خود، از محو شدنِ کثرت در برابر وحدت سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه حقیقتِ الهی در تمامیِ مظاهرِ هستی، اعم از مکان‌ها، وقایع، احوالاتِ درونی و بیرونی جاری و ساری است.

فضایِ حاکم بر شعر، فضایِ حیرت و شیفتگیِ سالکی است که جز «او» نمی‌بیند و هر چه می‌نگرد، تنها تجلیِ رخسارِ محبوبِ ازلی است. شاعر با تکرارِ مضامینِ مشابه، بر حضورِ همیشگیِ معشوق تأکید کرده و گویی در جستجویِ راهی است تا تمامِ پدیده‌ها را نه به عنوانِ موجوداتی مستقل، بلکه به عنوانِ آیه‌هایی از وجودِ مطلق بازشناسی کند.

معنای روان

بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سر بهر دلبر که دادم دل تو بودی حسن آن دلبر

هر کجا در مسیر زندگی راه را گم کردم، سرانجام به کویِ (حریمِ) تو رسیدم. به هر زیبایی که دل بستم، دریافتم که حقیقتِ آن زیبایی در واقع تو بودی که در آن جلوه‌گر شده بودی.

نکته ادبی: حسن در اینجا به معنای زیبایی است و دلبر به عنوان استعاره از حقیقتِ مطلق به کار رفته است.

بهر سو چشم بگشادم جمالت جلوه گردیدم بهر بستر که بغنودم خیالت یافتم در بر

به هر طرف که نگریستم، جمالِ تو را در آن دیدم. و در هر بستر و جایگاهی که برای آسایش آرمیدم، حضورِ خیالِ تو را در کنار خویش یافتم.

نکته ادبی: بغنودن در زبان کهن به معنای آرام گرفتن و خوابیدن است.

بهر جائی که بنشستم تو بودی همنشین من نظر هرجا که افکندم ترا دیدم در آن منظر

در هر جایی که نشستم، تو همنشین و مونس من بودی. به هر منظره‌ای که چشم دوختم، تجلیِ تو را در آن دیدم.

نکته ادبی: منظر به معنای چشم‌انداز و محلِ نگاه کردن است.

بهر کاری که دل بستم تو بودی مقصد و مطلب بهر یاری که پیوستم تو بودی همدم و یاور

به هر کاری که دل بستم، هدف و مقصودِ نهایی‌اش تو بودی. با هر کسی که به عنوان یاور و یار پیوند خوردم، در حقیقت تو بودی که همدم و یاری‌رسانِ من بودی.

نکته ادبی: مطلب در اینجا به معنای خواسته و مقصود است.

گر آهنگ حضر کردم تو بودی منزل و ماوا و گر عزم سفر کردم تو بودی هادی و رهبر

اگر قصد اقامت کردم، تو خانه و پناهگاه من بودی و اگر آهنگ سفر کردم، تو راهنما و پیشوای من در این مسیر بودی.

نکته ادبی: حضر در تقابل با سفر آمده است تا نشان دهد در هر دو حالت اقامت و حرکت، حضور حق ثابت است.

برون از خود نظر کردم ترا بیرون ز خود دیدم چو سر بردم بجیب خود تو خود بودی بجیب اندر

وقتی به دنیای بیرون نگریستم، تو را در بیرون از خویش یافتم و آنگاه که به درونِ خود (گریبان و جان) رجوع کردم، دیدم که تو در درونِ من جای داری.

نکته ادبی: جیب در ادبیات عرفانی استعاره از باطنِ انسان و محلِ سرِّ الهی است.

درون خانه چون رفتم مقیمت یافتم آنجا چو از خانه برون رفتم مقامت بود خود بر در

هرگاه به خانه وارد شدم، تو را ساکنِ آنجا یافتم و چون از خانه بیرون آمدم، جایگاه تو را بر درگاه آن دیدم؛ یعنی در هیچ حالی از تو جدا نیستم.

نکته ادبی: مقیم به معنای کسی است که در جایی سکونت گزیده است.

ندیدم جز جمال تو ندیدم جز کمال تو اگر در شهر اگر صحرا اگر در بحر اگر در بر

در شهر، صحرا، دریا و خشکی؛ در هیچ‌کدام چیزی جز جمال و کمالِ تو را ندیدم.

نکته ادبی: بحر و بر (دریا و خشکی) آرایه طباق ایجاد کرده‌اند و کنایه از همه جای هستی است.

شدم از فیض چون فانی ندیدم جز تو دیاری یکوی نیستی رفتم بر آوردم ز هستی سر

از فیضِ الهی به مقام فنا رسیدم و جز تو کسی را ندیدم. به وادیِ نیست‌شدن از خود قدم نهادم و آنگاه بود که از حقیقتِ هستیِ واقعی، سر برآوردم.

نکته ادبی: فنا در اصطلاح عرفانی، از میان رفتنِ خودخواهی و انانیتِ سالک برای پیوستن به حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) حضر و سفر، بر و بحر، درون و بیرون

شاعر با آوردن کلمات متضاد، شمولیت و احاطه‌یِ وجودِ معشوق بر تمامیِ ابعادِ متضادِ جهان را نشان می‌دهد.

ایهام جیبی

اشاره به جیب لباس که ظاهری است و کنایه از باطن و ضمیر انسان که جایگاه حضور حق است.

تکرار (ردالصدر) بهر ... بهر ...

تکرارِ «بهر» در ابتدای هر بیت، برای ایجادِ ضرب‌آهنگِ تأکیدی است تا بر همه‌گیر بودنِ حضورِ معشوق پافشاری کند.