دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۳۸

فیض کاشانی
از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر ور ره نیایی سوی او بنشین جمالش را نگر
در نرمش ار بارت دهد از چشم مستش باده کش زان باده چون دل خوش شوی غنج و دلالش را نگر
گیسوی عنبر بوی او وان زلف تو بر توی او وان نرگس جادوی او آن خط و خالش را نگر
افسونگری ها را به بین وان جادوئیها را ببین صد فتنه آرد یکنظر چشم غزالش را نگر
در خنده شیرین او بس زهره بین شادی کنان وز عارض و ابروی او بدر و هلالش را نگر
یکدم به پیش او نشین کان حیا و شرم بین یکره برویش کن نظر وان انفعالش را نگر
یک بوسه از لعلش بگیر زان زندهٔ جاوید شو لعل مذابش را بچش آب زلالش را نگر
از خنده زیر لبش رمز جمالش فهم کن وز ناز واز تمکین او جاه و جلالش را نگر
ای پند گوی هوشمند جان و دلم را شد پسند از روی و مویش بند و بند پندی مگو بندی میار
من واله جانانه ام از خویشتن بیگانه ام عاقل نیم دیوانه ام دیوانه را کاری مدار
دیوانه را تدبیر چیست جزبند و جززنجیر چیست این وعظ و این تذکیر چیست یکدم مرا با من گذار
دل از جهان بگسسته ام در زلف جانان بسته ام از خویشتن هم رسته ام با غیر یارم نیست کار
من ترک مستی چون کنم روسوی پستی چون کنم در عشق سستی چون کنم عشقست عالم را مدار
از من مجو صبر و درنک بگذار حرف عار و ننگ نی صبر دارم نی در نک نه ننگ میدانم عار
عاشق ملامت جو بود راه سلامت کی رود رسوائی او را میسزد با وعظ و پند او را چکار
ای واعظ عاقل نما فیض از کجا پند از کجا بگذر تو از تقصیر ما جرم از مجانین در گذر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در دو بخش متمایز، نخست به ستایش جمال بی‌مثال معشوق می‌پردازد و خواننده را به تماشای جلوه‌های کمال او فرا می‌خواند، گویی که این زیبایی، مرکز و محور جهان هستی است و تماشای آن، حتی از دور، مایه حیات جان است.

در بخش دوم، لحن شاعر تغییر کرده و به دفاع از شیدایی و دیوانگی در راه عشق برمی‌خیزد. او در برابر نصیحت‌های عاقلان و واعظان قشری‌نگر، از حقانیتِ عشق و بی‌اعتباریِ عقل مصلحت‌اندیش سخن می‌گوید و اعلام می‌کند که عاشق، فارغ از قید بندهای دنیوی و پروایِ رسوایی، در بندِ زلفِ یار، به عالمی دیگر تعلق دارد.

معنای روان

از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر ور ره نیایی سوی او بنشین جمالش را نگر

از سر تا پا سراپا چشم باش و زیبایی‌های خیره‌کننده او را تماشا کن. اگر هم توانایی نزدیک‌شدن به او را نداری، باز هم از دور بنشین و شکوه جمالش را نظاره‌گر باش.

نکته ادبی: بهره‌گیری از فعل امر برای دعوت به تماشای زیبایی و تأکید بر اهمیت دیدن یار.

در نرمش ار بارت دهد از چشم مستش باده کش زان باده چون دل خوش شوی غنج و دلالش را نگر

اگر یار به تو اجازه داد که به او نزدیک شوی، از نگاه‌های مست و گیرا او، جرعه‌ای بنوش و آنگاه که از این مستی، دلت آرام و شاد شد، به ناز و کرشمه‌های دلبرانه او توجه کن.

نکته ادبی: استفاده از واژگان "غنج و دلال" برای توصیف عشوه و نازهای مخصوص معشوق.

گیسوی عنبر بوی او وان زلف تو بر توی او وان نرگس جادوی او آن خط و خالش را نگر

گیسوهای خوشبوی او که مانند عنبر معطر است و زلف‌های پیچ‌درپیچش را ببین؛ همچنین چشمان زیبا و سحرانگیز او، و ویژگی‌های چهره و خال‌های او را بنگر.

نکته ادبی: تشبیه گیسو به عنبر و چشم به نرگس، از کهن‌الگوهای توصیف در ادبیات کلاسیک فارسی.

افسونگری ها را به بین وان جادوئیها را ببین صد فتنه آرد یکنظر چشم غزالش را نگر

تمام فریبندگی‌ها و جادوگری‌های او را ببین؛ نگاه آن چشمانِ زیبا و غزال‌گونه‌اش، چنان فتنه و آشوبی به پا می‌کند که گویی یک نظر کافی است تا عالمی را دگرگون کند.

نکته ادبی: استفاده از صفت "غزال" برای چشمان معشوق که نشان‌دهنده زیبایی، وحشی‌گری و نافذ بودن نگاه است.

در خنده شیرین او بس زهره بین شادی کنان وز عارض و ابروی او بدر و هلالش را نگر

در خنده‌های شیرین او، می‌بینم که ستاره زهره نیز به وجد آمده و شادی می‌کند؛ و در چهره و ابروان او، ماه کامل و هلال باریک را نظاره کن.

نکته ادبی: زهره نماد موسیقی و طرب است و در اینجا خنده معشوق را به طربِ این ستاره تشبیه کرده است.

یکدم به پیش او نشین کان حیا و شرم بین یکره برویش کن نظر وان انفعالش را نگر

لحظه‌ای در محضر او بنشین و آن حیا و شرمِ زیبا را تماشا کن. یک‌بار به صورتش نگاه کن تا انفعال و شرم‌زدگی دلبرانه‌اش را ببینی.

نکته ادبی: تأکید بر حیا به عنوان یکی از اجزای جمال معشوق که موجب انفعال (خجالت کشیدن و سرخ شدن) می‌شود.

یک بوسه از لعلش بگیر زان زندهٔ جاوید شو لعل مذابش را بچش آب زلالش را نگر

از لب‌های سرخ و گوارای او بوسه‌ای بگیر تا به زندگی جاودان دست یابی؛ آن لعلِ آب‌گونه (اشاره به لعلِ مذاب) را بچش و از زلالی آن لذت ببر.

نکته ادبی: استعاره "لعل" برای لب‌های معشوق که کنایه از سرخی و ارزشمندی آن است.

از خنده زیر لبش رمز جمالش فهم کن وز ناز واز تمکین او جاه و جلالش را نگر

از خنده‌های پنهانِ زیر لبش، رمز و راز زیبایی‌اش را دریاب و از ناز و وقار او، جاه و جلال و شکوهش را نظاره‌گر باش.

نکته ادبی: تمکین به معنای وقار و استواری در ناز است که در اینجا با شکوه معشوق گره خورده است.

ای پند گوی هوشمند جان و دلم را شد پسند از روی و مویش بند و بند پندی مگو بندی میار

ای پنددهنده دانا، جان و دل من شیفته شده است؛ پس از چهره و موی او، هیچ زنجیر و قیدی برای من نساز و مرا نصیحت نکن، زیرا نصیحت تو برای من همچون زنجیر است.

نکته ادبی: ایهام در کلمه "بند" که هم به معنای زنجیر است و هم به معنای نصیحت و ترفند.

من واله جانانه ام از خویشتن بیگانه ام عاقل نیم دیوانه ام دیوانه را کاری مدار

من عاشق و واله معشوق هستم و از خویشتنِ خود بی‌خبر و بیگانه شده‌ام؛ من عاقل نیستم و دیوانه‌ام، پس به کارِ من دخالت نکن.

نکته ادبی: تضاد میان عقل (که نماینده نظم اجتماعی است) و دیوانگی (که نماینده رهایی عاشقانه است).

دیوانه را تدبیر چیست جزبند و جززنجیر چیست این وعظ و این تذکیر چیست یکدم مرا با من گذار

برای دیوانه چه راه چاره‌ای جز بند و زنجیر وجود دارد؟ این وعظ و پند و یادآوری‌ها چیست؟ برای لحظه‌ای مرا با خودم تنها بگذار.

نکته ادبی: طرح پرسش‌های انکاری برای نشان دادن بی‌فایدگی وعظ و نصیحت در برابر عشق جنون‌آمیز.

دل از جهان بگسسته ام در زلف جانان بسته ام از خویشتن هم رسته ام با غیر یارم نیست کار

من دل از جهان بریده‌ام و آن را در گیسوی معشوق گره زده‌ام؛ از خود نیز رها شده‌ام و با هیچ‌کس جز یار کاری ندارم.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم "قطع تعلق" که از ارکانِ سلوک عارفانه است.

من ترک مستی چون کنم روسوی پستی چون کنم در عشق سستی چون کنم عشقست عالم را مدار

من چگونه مستی را ترک کنم؟ چگونه به سمت پستی و بی‌ارزشی بروم؟ چگونه در عشق سستی نشان دهم؟ در حالی که عشق، محور و مدار کل جهان است.

نکته ادبی: استعاره "مدار" برای عشق، نشان‌دهنده مرکزیت عشق در هستی‌شناسی شاعر است.

از من مجو صبر و درنک بگذار حرف عار و ننگ نی صبر دارم نی در نک نه ننگ میدانم عار

از من صبر و درنگ نخواه؛ حرف‌های مربوط به ننگ و عار را کنار بگذار، چرا که من نه صبر دارم و نه درنگ، و نه عار و ننگ را می‌شناسم.

نکته ادبی: رد صریح ملامت‌های اجتماعی که ابزاری برای کنترل عاشق توسط جامعه است.

عاشق ملامت جو بود راه سلامت کی رود رسوائی او را میسزد با وعظ و پند او را چکار

عاشق همیشه به دنبال ملامت و سرزنش است و هرگز در راه سلامت و عافیت قدم نمی‌گذارد؛ رسوایی سزاوارِ عاشق است، پس واعظ را با پند دادن به او چه کار؟

نکته ادبی: تکیه بر مفهوم "ملامت‌گری" که در سنت تصوف، نشانه خلوص عاشق است.

ای واعظ عاقل نما فیض از کجا پند از کجا بگذر تو از تقصیر ما جرم از مجانین در گذر

ای واعظی که خود را عاقل نشان می‌دهی، فیض و پند از کجا می‌آوری؟ از خطاهای ما بگذر و از گناهان دیوانگان چشم‌پوشی کن.

نکته ادبی: استفاده از واژه "عاقل‌نما" برای تحقیر واعظانی که به ظاهرِ شریعت بسنده کرده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چشم غزال

تشبیه چشم معشوق به چشم غزال برای نشان دادن زیبایی، وحشی بودن و نافذ بودن نگاه.

استعاره لعل مذاب

استعاره از لب‌های سرخ و آبدار معشوق که گران‌بها و جذاب توصیف شده است.

ایهام بند

به معنای زنجیر و همچنین به معنای ترفند یا پندِ سخت‌گیرانه.

تضاد عاقل و دیوانه

تقابل میان خردِ حسابگر و شیداییِ عاشقانه که در کل نیمه دوم شعر جاری است.

مبالغه صد فتنه آرد یکنظر

اغراق در تأثیرگذاری نگاه معشوق که می‌تواند جهان را به آشوب بکشد.