دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۳۵

فیض کاشانی
مراست دیدن روی تو بی نقاب لذیذ چنانکه تشنهٔ دو روزه است آب لذیذ
بود لذیذ مرا در بهشت ذوق و صال چنانکه عابد صد ساله را ثواب لذیذ
بود مراد تو ترک حساب ای زاهد مراست چون و چراهاش در حساب لذیذ
مرا بروز قیامت پس از لقای حبیب بود جوار وی و پرسش و خطاب لذیذ
ز حور و قصر بلوز و عسل مگوی که من جزاوم هیچ نباشد بهیچ باب لذیذ
بود ز چشم خوش یار لذت مستیم چنانکه عامه را مستی شراب لذیذ
از این جهان غم او انتخاب کردم من که نزد من غم او هست بیحساب لذیذ
بود ز سینهٔ بربان خود مرا لذت چنانکه گرسنهٔ را بود کباب لذیذ
نماند صحبت اصحاب را دگر فیضی مراست فیض همین صحبت کتاب لذیذ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از تکرار مفهوم لذت، نگاهی متفاوت و شخصی به معنای خوشی و سعادت ارائه می‌دهد. او لذت‌های کلیشه‌ای و متداول در میان عامه یا زاهدان را به چالش می‌کشد و لذت حقیقی را در تجربه‌هایی چون دیدار یار، تفکر عمیق و حتی رنج‌های عاشقانه جست‌وجو می‌کند.

فضای کلی شعر نشان‌دهنده نوعی استغنای روحی و استقلال فکری است؛ گویی شاعر در پی یافتنِ گمشده‌ای است که با هیچ پاداش بیرونی یا آرامش ظاهری جایگزین نمی‌شود. در این نگاه، رنجِ عشق، سوزِ سینه و هم‌نشینی با کتاب، ارزشی والاتر از بهشت موعود یا شراب دنیوی پیدا می‌کند.

معنای روان

مراست دیدن روی تو بی نقاب لذیذ چنانکه تشنهٔ دو روزه است آب لذیذ

دیدن چهره بی‌نقاب تو برای من بسیار لذت‌بخش است، درست همان‌طور که نوشیدن آب برای کسی که دو روز تشنه بوده، گوارا و لذت‌بخش است.

نکته ادبی: بی‌نقاب استعاره از آشکارگی حقیقت و زیبایی مطلق است.

بود لذیذ مرا در بهشت ذوق و صال چنانکه عابد صد ساله را ثواب لذیذ

برای من، لذت وصال تو در بهشت همان‌قدر خوشایند و ارزشمند است که پاداش اخروی برای عابدی که صد سال عبادت کرده، شیرین و مطلوب است.

نکته ادبی: وصال تلمیحی به تجربه عرفانی دیدار محبوب و کمال مطلوب است.

بود مراد تو ترک حساب ای زاهد مراست چون و چراهاش در حساب لذیذ

هدف تو ای زاهد، فرار از حساب و کتاب و رسیدن به راحتی است، اما من حتی بحث‌ها و پرسش و پاسخ‌های آن را نیز لذت‌بخش می‌دانم.

نکته ادبی: حساب در اینجا به معنای محاسبات عقلانی و چالش‌های ذهنی است.

مرا بروز قیامت پس از لقای حبیب بود جوار وی و پرسش و خطاب لذیذ

در روز قیامت نیز برای من، پس از دیدار با محبوب، بودن در جوار او و شنیدن کلامش بسیار دل‌نشین است.

نکته ادبی: جوار به معنای همسایگی و نزدیکی فیزیکی و معنوی است.

ز حور و قصر بلوز و عسل مگوی که من جزاوم هیچ نباشد بهیچ باب لذیذ

از حوریان، قصرهای بهشتی، شیر و عسل برایم سخن مگو؛ چرا که برای من در هیچ شرایطی، چیزی جز خودِ محبوب لذت‌بخش نیست.

نکته ادبی: باب در اینجا به معنای مورد، جهت یا شرایط خاص است.

بود ز چشم خوش یار لذت مستیم چنانکه عامه را مستی شراب لذیذ

مستی من از نگاهِ زیبای یار است، همان‌طور که مردم عادی از نوشیدن شراب مست می‌شوند و لذت می‌برند.

نکته ادبی: چشم خوش نماد جذبه و تاثیر نگاه محبوب بر جان عاشق است.

از این جهان غم او انتخاب کردم من که نزد من غم او هست بیحساب لذیذ

من از میان همه دارایی‌های این جهان، غمِ تو را انتخاب کردم؛ چرا که این غم برای من بی‌نهایت لذت‌بخش است.

نکته ادبی: غم در اینجا نماد رنجِ مقدسِ عشق است که از خوشی‌های دنیوی برتر شمرده شده.

بود ز سینهٔ بربان خود مرا لذت چنانکه گرسنهٔ را بود کباب لذیذ

سوزِ سینه و رنجِ عاشقانه برای من لذت‌بخش است، درست همان‌گونه که کباب برای انسان گرسنه بسیار لذیذ و مطلوب است.

نکته ادبی: سینه بریان کنایه از سوختن و گدازِ درون در راه عشق است.

نماند صحبت اصحاب را دگر فیضی مراست فیض همین صحبت کتاب لذیذ

دیگر همنشینی با دوستان و مردم برایم فایده و لطفی ندارد؛ آنچه اکنون برای من لذت‌بخش است، تنها همنشینی با کتاب است.

نکته ادبی: صحبت در ادبیات کلاسیک به معنای مصاحبت و همنشینی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چنانکه تشنهٔ دو روزه است آب لذیذ

شاعر لذت دیدار یار را به لذت نوشیدن آب برای تشنه تشبیه کرده است.

تضاد زاهد در مقابل عاشق

تقابل میان دیدگاه زاهدانه نسبت به رستگاری و نگاه عاشقانه شاعر که به دنبال چالش و رنج است.

کنایه سینهٔ بریان

کنایه از سوختنِ دل از آتش عشق و رنجِ عاشقانه که عاشق با جان و دل آن را می‌پذیرد.